رمان رمان زاغ مقلد نسخه کامل رایگان
موضوع رمان: علمی- تخیلی، ماجراجویی، مهیج، سیاسی
تعداد صفحات : 173

خلاصه رمان : کتنیس اوردین دو بار از بازی های گرسنگی جان سالم به در برده ولی هنوز خطر بزرگی او را تهدید می کند. انقلاب و تحول عظیمی در حال شکل گیری است و ظاهرا همه در طرح نقشه ماهرانه آن دست دارند ، همه جز کتنیس. و با این حال او باید در اخرین نبرد حیاتی ترین و مهم ترین نقش را ایفا کند.
قسمتی از داستان رمان زاغ مقلد
عطش مبارزه كتاب سوم نبرد نهایی کتنیس اِوردین آغاز شده است. اگر ما بسوزیم، شما هم با ما میسوزید … سوزان كالينز، 48 ساله و مادر دو فرزند، بيشتر عمر و جواني خودش را صرف نوشتن برنامههاي تلويزيوني بچهها كرده است. اما در سهگانه «عطش مبارزه» قدرت تخيلي عظيمي براي رنج و خشونت از خود نشان داده است. كتاب ، تصاويري آيندهنما از پايتختي درخشان و پيشرفته و زندگي بدوي و صنعتي منطقه گرسنه و فقير كه تحت سلطه پايتخت است، در كنار هم ميچيند. در مراسمي موسوم به «برداشت و جمعآوري» دو نوجوان از هركدام از اين مناطق تحت سركوب بهصورت اتفاقي انتخاب ميشوند تا در مسابقات «عطش مبارزه» شركت كنند؛ مسابقه سالانه تلويزيونياي كه در آن بچهها تا سرحد مرگ با يكديگر و هيولاهايي كه تغيير و جهش ژنتيكي داشتهاند، مبارزه ميكنند، مثل گلادياتورهاي رومي در يك مسابقه تلويزيوني واقعي و پرزرقوبرق.
قهرمان 12 ساله اين سهگانه، كتنيس، وقتي مجموعه شروع ميشود دختري سرسخت است و آنقدر گرفتار تلاش براي زنده ماندن و بقاست كه فرصتي براي پرداختن به مشغوليات ذهني خاص نوجوانان ندارد. در همان صفحه اول، به گربه خانگيشان نگاه ميكند و خيلي سرد و بياحساس تلاش نافرجامش براي «خفه كردنش داخل يك سطل آب» را به خاطر ميآورد. وقتي به كتاب آخر ميرسيم، او يك انقلاب را هدايت ميكند. ميتوانيد حدس بزنيد كه سهگانه «عطش مبارزه» چقدر نوجوانان را مسحور كرده است. شگفتآورتر اينكه بهگفته صاحبان كتابفروشيها تعداد زيادي از بزرگسالان كتابها را براي خودشان ميخرند يا همراه بچههايشان ميخوانند. كالينز ميگويد موضوع «عطش مبارزه» يك شب كه داشته كانالهاي تلويزيون را عوض ميكرده و بين يك مسابقه تلويزيوني واقعي و فيلمي از صحنههاي جنگ عراق اين كانال و آن كانال ميكرده، به ذهنش خطور كرده است.
يك نقد آشكار خشونت، اين مجموعه مساله جنگ را شخصي و انساني ميكند، و خواننده را وادار ميكند روي نقش خود به عنوان يك بيننده بيتفاوت و بياحساس عميق فكر كند. کتنیس اوردن از مسابقات «عطش مبارزه» جان سالم بهدر بردحالا کاپیتول میخواهد انتقام بگیرد. اشتعال کتاب دوم از سهگانهی دلهرهآور عطشمبارزه بهنظرِ استنفی مهیر «فوقالعاده» است. تایمز آن را «یک داستان درجهیک» مینامد که «بزرگسالان هم دوستاش دارند.» استیون کینگ «نمیتوانسته از خواندنش دست بکشد».ساندی تلگراف آن را «ترسناک و درعینحال مفرح» میداند. لسآنجس تایمز آن را «مسحورکننده، تخیلی و خزنده» معرفی میکند. ریک ریوردین میگوید: «تقریباً عالیترین داستان ماجراجویانهای است که تاکنون خواندهام.» فایننشالتایمز از آن بهعنوان «ورودی عالی و درخور به مجموعهی آثار داستانیِ خشونتبار پساآخرزمانی» یاد میکند.
رمان اشتعال نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : علمی_تخیلی، ماجراجویی، مهیج، سیاسی
تعداد صفحات : 200

خلاصه رمان : در چشماندازي حزنآور از آينده نزديك، دوازده پسر و دوازده دختر مجبورند در نمايش تلويزيوني زندهاي به نام بازيهاي گرسنگي شركت كنند. در اين بازيها فقط يه قانون حاكم است: بكش تا زنده بماني. وقتي كتنيس اوردين شانزده ساله فداكاري ميكند و به جاي خواهرش وارد اين بازيها ميشود، مرگ خود را به چشم ميبيند. ولي كتنيس در گذشته نيز با مرگ رويارو گشته و تلاش براي زنده ماندن جزيي از سرشت او شده است…
قسمتی از داستان رمان اشتعال
عطش مبارزه كتاب دوم… سوزان كالينز 48 سال سن دارد و مادر دو فرزند است ، بيشتر از عمر و جواني خودش را وقف نوشتن برنامههاي تلويزيوني بچهها كرده است. اما در سهگانه «عطش مبارزه» قدرت تخيلي عظيمي براي رنج و خشونت از خود نشان داده است. كتاب ، تصاويري آيندهنما از پايتختي درخشان و پيشرفته و زندگي بدوي و صنعتي منطقه گرسنه و فقير كه تحت سلطه پايتخت است، در كنار هم ميچيند. در مراسمي موسوم به «برداشت و جمعآوري» دو نوجوان از هركدام از اين مناطق تحت سركوب بهصورت اتفاقي انتخاب ميشوند تا در مسابقات «عطش مبارزه» شركت كنند؛ مسابقه سالانه تلويزيونياي كه در آن بچهها تا سرحد مرگ با يكديگر و هيولاهايي كه تغيير و جهش ژنتيكي داشتهاند، مبارزه ميكنند، مثل گلادياتورهاي رومي در يك مسابقه تلويزيوني واقعي و پرزرقوبرق.
قهرمان 12 ساله اين سهگانه، كتنيس، وقتي مجموعه شروع ميشود دختري سرسخت است و آنقدر گرفتار تلاش براي زنده ماندن و بقاست كه فرصتي براي پرداختن به مشغوليات ذهني خاص نوجوانان ندارد. در همان صفحه اول، به گربه خانگيشان نگاه ميكند و خيلي سرد و بياحساس تلاش نافرجامش براي «خفه كردنش داخل يك سطل آب» را به خاطر ميآورد. وقتي به كتاب آخر ميرسيم، او يك انقلاب را هدايت ميكند. ميتوانيد حدس بزنيد كه سهگانه «عطش مبارزه» چقدر نوجوانان را مسحور كرده است. شگفتآورتر اينكه بهگفته صاحبان كتابفروشيها تعداد زيادي از بزرگسالان كتابها را براي خودشان ميخرند يا همراه بچههايشان ميخوانند.
كالينز ميگويد موضوع «عطش مبارزه» يك شب كه داشته كانالهاي تلويزيون را عوض ميكرده و بين يك مسابقه تلويزيوني واقعي و فيلمي از صحنههاي جنگ عراق اين كانال و آن كانال ميكرده، به ذهنش خطور كرده است. يك نقد آشكار خشونت، اين مجموعه مساله جنگ را شخصي و انساني ميكند، و خواننده را وادار ميكند روي نقش خود به عنوان يك بيننده بيتفاوت و بياحساس عميق فكر كند. کتنیس اوردن از مسابقات «عطش مبارزه» جان سالم بهدر بردحالا کاپیتول میخواهد انتقام بگیرد. اشتعال کتاب دوم از سهگانهی دلهرهآور عطشمبارزه بهنظرِ استنفی مهیر «فوقالعاده» است. تایمز آن را «یک داستان درجهیک» مینامد که «بزرگسالان هم دوستاش دارند.» استیون کینگ «نمیتوانسته از خواندنش دست بکشد».ساندی تلگراف آن را «ترسناک و درعینحال مفرح» میداند. لسآنجس تایمز آن را «مسحورکننده، تخیلی و خزنده» معرفی میکند. ریک ریوردین میگوید: «تقریباً عالیترین داستان ماجراجویانهای است که تاکنون خواندهام.» فایننشالتایمز از آن بهعنوان «ورودی عالی و درخور به مجموعهی آثار داستانیِ خشونتبار پساآخرزمانی» یاد میکند.
رمان عطش مبارزه نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : علمی_تخیلی، ماجراجویی، مهیج، سیاسی
تعداد صفحات : 499

خلاصه رمان : پانم، که آمریکای شمالی پساآخرالزمانی آن را شکل داده، کشوری است با یک منطقه ی حکومتی ثروتمند و دوازده بخش فقرزده. در ابتدای تاریخ این کشور، شورشی به رهبری بخش سیزدهم علیه منطقه ی حکومتی باعث ویرانی های فراوان و البته شکل گیری رویدادی سالانه به نام «عطش مبارزه» شد. منطقه ی حکومتی به منظور مجازات شورشیان و همچنین یادآوری قدرت و شکوه خود ، تمام بخش ها را مجبور به شرکت دادن یک پسر و یک دختر 12 تا 18 ساله از طریق یک سیستم قرعه کشی در این مسابقات کرد. این افراد که به نوعی «پیشکش» به حکومت هستند، به صورت سالانه انتخاب و مجبور می شوند تا سر حد مرگ با یکدیگر بجنگند و فقط یک نفر از این مسابقات جان سالم به در خواهد برد
قسمتی از داستان رمان عطش مبارزه
به آرنجم تکیه می دهم. روشنایی اتاق آن قدر هست که بتوانم ببینمشان. خواهر کوچکم، پریم، به پهلو خوابیده خود را در آغوش مادرم جمع کرده، و گونه هایشان به یکدیگر چسبیده است. مادرم در خواب جوان تر به نظر می رسد، هنوز خسته و نگران است اما خیلی شکست خورده و از پاافتاده نیست. چهره ی پریم به تازگی شبنم صبحگاهی است، و مانند اسمش به زیبایی گل پامچال است. یک زمانی مادرم نیز بسیار زیبا بود. یا این طور می گفتند … بعد از شام به اتاق نشیمن رفتیم تا امتیاز هایی که در تلویزیون نمایش داده می شوند را ببینیم.
***
لباس مشکل دیگری به وجود می آورد . مدام دور کفش هایم می پیچید و خب البته من به سمت بالا جمعش می کردم . آن وقت افی مثل یک شاهین به من حمله کرد و در حالی که روی دستانم می زد فریاد کشید : ” نه ، بالای قوزک پا نه ! ” . . درست لبخند زدن در مورد بیشتر لبخند زدن است . افی من را مجبور کرد صد تا اصطلاح پیش پا افتاده را بگویم در حالی که با یک لبخند شروع می شود یا در حال لبخند زدن هستم یا با یک لبخند حرفم را تام می کنم .
رمان قلب مدفون نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، فانتزی، تخیلی، هیجانی، معمایی
تعداد صفحات : 1023

خلاصه رمان : «ساکنین جزیره ی «میریاد» برای قرن ها، خدایان بی رحم و ترسناکی را می پرستیدند که از زیر دریا سر بر می آوردند. اکنون، سی سال از نابودی خدایان می گذرد و افرادی که جرأت می کنند به زیر آب بروند و بقایای جادویی خدایان را پیدا کنند، می توانند ثروت زیادی را از طریق فروش این بقایا به دست آورند. نوجوانی چهارده ساله و بی سرپرست به نام «هارک»، از طریق تعریف کردن داستان هایی غیرواقعی به مشتریان ساده لوح پول درمی آورد، در حالی که آرزوی آینده ای بهتر را در سر دارد. بهترین دوست «هارک»، «جلت»، همیشه از او مراقبت کرده است. «جلت» اما فریبکار، سوءاستفاده گر و خطرناک نیز هست. درست زمانی که فرصت هایی جدید برای «هارک» پیش می آید، «جلت» او را وارد یک نقشه ی مخاطره آمیز دیگر می کند. «جلت» در این ماجراجویی تا آستانه ی غرق شدن پیش می رود اما…
قسمتی از داستان رمان قلب مدفون
جلت از هارک خواسته بود آن روز صبح کنار تلمبهخانه به دیدنش برود تا دربارهٔ «کاری» حرف بزنند که یک نفر میخواست برایش بکنند. هارک دو ساعت آنجا منتظرش مانده بود تا اینکه دیگر ناامید شده بود. جلت همیشه همینطوری بود. وقتهایی که مهم بود همیشه در کنارت بود، اما بقیهٔ وقتها بدون اینکه توضیحی بدهد یا عذرخواهی کند، مثل گربهها برای خودش میآمد و میرفت.
هارک میدانست که احتمالاً جلت سرش به جایی گرم شده. با وجود این، با هر ساعتی که میگذشت و از بهترین دوست هارک خبری نمیشد کرم انگل تهوعآور اضطراب مثل خوره به جان دلورودهاش میافتاد. جلت دشمن زیاد داشت و گذشتهاش هم پر از اتفاقهایی بود که گاهی دامنگیرش میشدند.
مرد تاجر چشمهایش را هم کشیده بود و از دریچهٔ دوربینِ تکچشمی به اسکله نگاه میکرد. «حالا چهجوری باید فرزند اعماق رو تشخیص بدیم؟»
***
نسیمی که زیر صخره برآمده میوزید، خیلی خنک و آرامشبخش بود. آبچالههای خنکی که هارک وسطشان ایستاده بود خوشایند بودند و پاهایش را قلقلک میدادند. حس خلأ و سبکی در وجودش گسترده شد و تا نوک انگشتانش رسید. ذهنش ساکت بود. دارم چیکار میکنم؟
هارک محکم خودش را تکانتکان داد. چند وقت بود که همینجوری آنجا ایستاده بود؟ نمیدانست. باید همین حالا دستبهکار میشد، وگرنه جلت… سکوت توی سرش نجوا کرد: شاید همین حالا هم دیگه دیر شده باشه. میتوانست در آن سکوت بغلتد و آنوقت واقعاً دیر میشد، دیگر کاری از دستش برنمیآمد…
هارک با خودش گفت: جلت اون پایینه. فکرت رو به کار بنداز! لحظههای ارزشمند مثل حلقههای زنجیر که روی قرقره میسرید شتابان از دستش میگریختند.
رمان نقره ریس نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : درام، هیجانی، تخیلی، فانتزی
تعداد صفحات : 669

خلاصه رمان : «میریم» فرزند خانواده ای نزول خوار است، اما خانواده به خاطر ناتوانی پدرش در جمع آوری بدهی ها، با مشکل مواجه شده است. پدر «واندا»، هم او و هم برادرانش را مورد آزار و اذیت قرار می دهد و تمام درآمد خانه را صرف اعتیادش به الکل می کند. «آیرینا» می داند که نمی تواند کمک چندانی به پدرش بکند و تنها شانسش در زندگی این است که منتظر ازدواج بماند. «نوویک» از طریق داستان این سه زن، سوالاتی مهم را درباره ی قدرت، انتخاب، تبعیض، زیبایی و هویت مطرح می کند. هر کدام از این سه زن، به شیوه ای مختلف با جادو رو به رو می شود: توانایی در تبدیل نقره به طلا، دروازه هایی رو به جهانی یخ زده، خانه ای که در چندین قلمرو وجود دارد، موجودی اهریمنی، یا یک پادشاه یخی. هر کدام از آن ها باید تصمیم بگیرند که برای نجات مردم خود، چه چیزی را قربانی خواهند.
قسمتی از داستان رمان نقره ریس
داستان واقعی حتی نیمی از زیبایی چیزی که شنیده اید را ندارد. در داستان واقعی دختر آسیابان موهای طلایی بلند، میخواهد برای خود یک لرد، پرنس یا پسر یک مرد ثروتمند را پیدا کند، پس نزد نزول خور میرود و پول یک حلقه و گردنبند را امانت میگیرد و خود را برای جشن بزک و دوزک میکند. به اندازه کافی هم زیباست، پس لرد، پرنس یا پسر مرد ثروتمند متوجه او میشود با او میرقصد و پس از تمام شدن مراسم ،رقص در انبار علوفه با او همراه میشود؛ بعد پسر به خانه بازمیگردد و با زن ثروتمندی که خانواده اش برایش انتخاب کرده اند ازدواج میکند.
دختر آسیابان که سرش کلاه رفته به همه میگوید نزول خور همدست شیطان است و اهالی روستا نزول خور را بیرون یا شاید حتی سنگسار میکنند؛ بنابراین حداقل دخترک جواهرات را به عنوان جهیزیه نگه میدارد؛ بعد از آن آهنگر با او ازدواج می کند و فرزند اولشان کمی زودتر از موعد متولد میشود. هدف داستان همین است که نشان دهد چگونه از زیر پرداخت بدهی هایتان شانه خالی کنید. این داستان را به این شکل تعریف نمی کنند؛ اما داستان واقعی را من میدانم. میدانید، پدرم یک نزول خور بود. پدرم در کار خود ماهر نبود. اگر کسی سروقت پول او را پس نمی داد، پدرم حتی به روی طرف نمی آورد.
فقط اگر گنجه های مان کاملاً خالی میشد یا وقتی کفشهایمان آن قدر می پوسید که از پایمان می افتاد، مادرم بعد از رفتن من به رختخواب با پدرم صحبت میکرد. آن وقت بود که پدر با ناراحتی به در خانه ی چند نفر میرفت و با عذرخواهی از آنها درخواست میکرد بخشی از پولی که بدهکار بودند را پس دهند. پدرم از نه گفتن متنفر بود و اگر پولی در خانه داشتیم و کسی درخواست قرض میکرد حتی اگر خودمان پول کافی نداشتیم به او قرض می داد. پس تمام پولهای پدرم که بیشترش جهیزیه مادرم بود در خانه ی مردم بود؛ و همه این وضع را دوست داشتند، با اینکه می دانستند باید خجالت بکشند؛ بنايات حتى وقتی من می توانستم بشنوم، اغلب آن داستان را تکرار می کردند، شاید هم عمدا وقتی من آن طرف ها بودم تعریف می کردند.