رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان قلب مدفون به قلم فرانسیس هاردینگ با لینک مستقیم

رمان قلب مدفون نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، فانتزی، تخیلی، هیجانی، معمایی

تعداد صفحات : 1023

رمان قلب مدفون

خلاصه رمان : «ساکنین جزیره ی «میریاد» برای قرن ها، خدایان بی رحم و ترسناکی را می پرستیدند که از زیر دریا سر بر می آوردند. اکنون، سی سال از نابودی خدایان می گذرد و افرادی که جرأت می کنند به زیر آب بروند و بقایای جادویی خدایان را پیدا کنند، می توانند ثروت زیادی را از طریق فروش این بقایا به دست آورند. نوجوانی چهارده ساله و بی سرپرست به نام «هارک»، از طریق تعریف کردن داستان هایی غیرواقعی به مشتریان ساده لوح پول درمی آورد، در حالی که آرزوی آینده ای بهتر را در سر دارد. بهترین دوست «هارک»، «جلت»، همیشه از او مراقبت کرده است. «جلت» اما فریبکار، سوءاستفاده گر و خطرناک نیز هست. درست زمانی که فرصت هایی جدید برای «هارک» پیش می آید، «جلت» او را وارد یک نقشه ی مخاطره آمیز دیگر می کند. «جلت» در این ماجراجویی تا آستانه ی غرق شدن پیش می رود اما…

 

قسمتی از داستان رمان قلب مدفون

جلت از هارک خواسته بود آن روز صبح کنار تلمبه‌خانه به دیدنش برود تا دربارهٔ «کاری» حرف بزنند که یک نفر می‌خواست برایش بکنند. هارک دو ساعت آنجا منتظرش مانده بود تا اینکه دیگر ناامید شده بود. جلت همیشه همین‌طوری بود. وقت‌هایی که مهم بود همیشه در کنارت بود، اما بقیهٔ وقت‌ها بدون اینکه توضیحی بدهد یا عذرخواهی کند، مثل گربه‌ها برای خودش می‌آمد و می‌رفت.

هارک می‌دانست که احتمالاً جلت سرش به جایی گرم شده. با وجود این، با هر ساعتی که می‌گذشت و از بهترین دوست هارک خبری نمی‌شد کرم انگل تهوع‌آور اضطراب مثل خوره به جان دل‌وروده‌اش می‌افتاد. جلت دشمن زیاد داشت و گذشته‌اش هم پر از اتفاق‌هایی بود که گاهی دامن‌گیرش می‌شدند.

مرد تاجر چشم‌هایش را هم کشیده بود و از دریچهٔ دوربینِ تک‌چشمی به اسکله نگاه می‌کرد. «حالا چه‌جوری باید فرزند اعماق رو تشخیص بدیم؟»

***

نسیمی که زیر صخره‌ برآمده می‌وزید، خیلی خنک و آرامش‌بخش بود. آب‌چاله‌های خنکی که هارک وسطشان ایستاده بود خوشایند بودند و پاهایش را قلقلک می‌دادند. حس خلأ و سبکی در وجودش گسترده شد و تا نوک انگشتانش رسید. ذهنش ساکت بود. دارم چیکار می‌کنم؟

هارک محکم خودش را تکان‌تکان داد. چند وقت بود که همین‌جوری آنجا ایستاده بود؟ نمی‌دانست. باید همین حالا دست‌‌به‌‌کار می‌شد، وگرنه جلت… سکوت توی سرش نجوا کرد: شاید همین حالا هم دیگه دیر شده باشه. می‌توانست در آن سکوت بغلتد و آن‌وقت واقعاً دیر می‌شد، دیگر کاری از دستش برنمی‌آمد…

هارک با خودش گفت: جلت اون پایینه. فکرت رو به کار بنداز! لحظه‌های ارزشمند مثل حلقه‌های زنجیر که روی قرقره می‌سرید شتابان از دستش می‌گریختند.

  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.