رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی
دانلود رمان اغواگر به قلم حانیه با لینک مستقیم
دانلود رمان اغواگر به قلم حانیه با لینک مستقیم

دانلود رمان اغواگر به قلم حانیه با لینک مستقیم

مشخصات رمان

  • نویسنده: حانیه
  • ژانر: عاشقانه، هم‌خانه‌ای، خشن، اختلاف سنی
  • عنوان سئو: اغواگر؛ خلاصه داستان و معرفی رمان | حانیه
  • نشانی پیشنهادی: /اغواگر/

اغواگر؛ معرفی و خلاصه رمان

خلاصه داستان رمان اغواگر

حاج بهرام خان صالحی، اشراف‌زاده‌ای متمول، به دختر بی‌پناهی پناه می‌دهد و برای سکونتش در خانه او را صیغه می‌کند. زیبایی و دلبری دختر، آرامش مردی خشن و متعصب را به چالش می‌کشد.

درباره رمان

در این صفحه، اطلاعات اصلی و خلاصه داستان رمان اغواگر را می‌خوانید. این اثر در ژانر عاشقانه، هم‌خانه‌ای، خشن، اختلاف سنی قرار می‌گیرد.

مشخصات و نویسنده

نام رمان: اغواگر
نویسنده: حانیه
ژانر: عاشقانه، هم‌خانه‌ای، خشن، اختلاف سنی

درباره نویسنده

نویسنده این اثر: حانیه.

جمع‌بندی

حاج بهرام خان صالحی، اشراف‌زاده‌ای متمول، به دختر بی‌پناهی پناه می‌دهد و برای سکونتش در خانه او را صیغه می‌کند. زیبایی و دلبری دختر، آرامش مردی خشن و متعصب را به چالش می‌کشد.

  • مدیر سایت
  • 29 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای دانلود رمان اغواگر به قلم حانیه با لینک مستقیم بسته هستند

 

مشخصات رمان

  • نویسنده: هما پور اصفهانی
  • ژانر: عاشقانه، هم‌خانه‌ای، کلکلی
  • عنوان سئو: قرار نبود؛ خلاصه داستان و معرفی رمان | هما پور اصفهانی
  • نشانی پیشنهادی: /قرار-نبود/

قرار نبود؛ معرفی و خلاصه رمان

خلاصه داستان رمان قرار نبود

ترسا پس از قبول نشدن در کنکور تصمیم به مهاجرت می‌گیرد، اما با مخالفت پدرش روبه‌رو می‌شود. او برای عملی‌کردن نقشه‌اش با آرتا ازدواجی قراردادی می‌بندد.

درباره رمان

در این صفحه، اطلاعات اصلی و خلاصه داستان رمان قرار نبود را می‌خوانید. این اثر در ژانر عاشقانه، هم‌خانه‌ای، کلکلی قرار می‌گیرد.

مشخصات و نویسنده

نام رمان: قرار نبود
نویسنده: هما پور اصفهانی
ژانر: عاشقانه، هم‌خانه‌ای، کلکلی

درباره نویسنده

نویسنده این اثر: هما پور اصفهانی.

جمع‌بندی

ترسا پس از قبول نشدن در کنکور تصمیم به مهاجرت می‌گیرد، اما با مخالفت پدرش روبه‌رو می‌شود. او برای عملی‌کردن نقشه‌اش با آرتا ازدواجی قراردادی می‌بندد.

  • مدیر سایت
  • 25 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای دانلود رمان قرار نبود به قلم هما پور اصفهانی با لینک مستقیم بسته هستند

دانلود رمان نجیب بی آبرو به قلم هاله نژاد صاحبی با لینک مستقیم

رمان نجیب بی آبرو نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : 1127

رمان نجیب بی آبرو

خلاصه رمان : حورا تک دختر حاج فتاح، روحانی معتمد محل، چهل روز بعد از مرگ نامزدش آرش، متوجه می‌شود که باردار است. کسی باور ندارد که این نطفه حلال و از همسر صیغه‌ایش بوده. ولی امیریل برای حفظ یادگاری پسر‌خاله‌اش آرش، پیشنهاد ازدواج به حورا می‌دهد…‌

قسمتی از داستان رمان نجیب بی آبرو

بعد از آن که از روی ناچاری اجازه خواستگاری را داد، هر دو با خوشحالی آن جا ترک کردند. قرار شد فرداشب، همراه با کل خانواده بیایند تا تصمیم‌گیری برای حورا راحت تر شود. پوشک امیر علی را عوض کرد و فرزند خواب‌آلودش را روی تشک گذاشت. از زمانی که غیر از شیر خودش، از شیرخشک هم استفاده می‌کرد آرام تر شده بود و بیشتر می‌خوابید. شیر خودش به تنهایی کفاف شکم امیر علی را نمی داد. همانجا زانو زد و نگاهش کرد. بوسه‌ای روی مشت‌های بسته امیر علی زد و به حرف‌های هانیه و مادرش فکر کرد.

***

عطر گلاب‌ و بوی حلوایی که فضا را پر کرده بود حالش را بیشتر از قبل بهم می‌زد.اصلا این روزها به طرزعجیبی دائماً حالت تهوع داشت اما تصور می‌کرد از شدت غمی‌ است که مرگ آرش به جانش زده. با یادآوری نبود آرش، باز هم مانند چهل روز پیش بغض کرد و در دل ضجه زد. اما نایی برای باریدن نداشت.

و البته اجازه‌ای! آرشِ جوان مرگ‌اش، تنها نامزدبه اصطلاح صیغه‌ای‌‌اش نبود. او رفیق‌اش بود… همراهش… قدرتش… کلامش…آرش در چند ماه اخیر، همه کس او شده بود.هنوز هم رفتنش را باور نداشت.درست یک ماه قبل از مراسم عروسی‌شان، آن هم زمانی که خودش را خوشبخت ترین عروس دنیا می‌پنداشت، دامادش را از دست داد.

نتوانست طاقت بیاورد، فضای سنگین قصر ارجمندی ها، حتی اجازه نمی‌داد از ته دل اشک بریزد و مویه بکند.آخر در شان‌شان نبود.ارجمندی ها حتی جنس غم‌شان هم فرق می‌کرد.‌ نگاهی به مادر شوهر جوانش انداخت. دستمال کوچکی دستش بود و با آن، هرزگاهی چند قطره کوچک اشکش را پاک می‌ کرد.‌ باموهای بلوند و جواهرات قیمتی که از سر و سینه‌اش آویزان بودند، شباهتی به مادری که تنها فرزندش را از دست داده نبود.

دانلود رمان خدای یارا به قلم مریم نامنی با لینک مستقیم

رمان خدای یارا نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 285

رمان خدای یارا

خلاصه رمان :  رمان راجب یه دختریه که قاتله و خارج از ایران زندگی میکنه  طی یه سری اتفاقات با افرادی آشنا میشه که به ایران با وحشت برمیگرده…. استارت ماجرا میخوره.

قسمتی از داستان رمان خدای یارا

قاضی محکم دسته ی آن ابزاری که در کودکی آن را چکوش به یاد داشت حتی حالا هم با آن زمان تفاوتی ندارد اسم آن ناقوس مرگ را نمیداند! فقط میداند صدای او هنجار است روی مغز اش که از درد در پستوی سر اش مچاله کرده خود اش را. روی میز کوبیده شد… سه بار، هم همه ی دادگاه زیاد بود خبرنگار ها عکس ها میگرفتند و محاکمه را با لذت ضبط میکردند، صدای قاضی برخواست و رعشه به تن ،رخسار او را سفید کرد:

– دادگاه به شماره ی پرونده ی ۱۶۸۷۷۹رسمی است و به کیفر خواست رسیدگی میشود، سرکار خانم یارا توکل که به جرم قتل جناب آقای..(.سرش سوت کشید، نام او چه بود؟) در این دادگاه محاکمه میشوند حکم مذکور بدین وسیله است که سرکار خانم یارا توکل به اشد مجازات رسیده و طناب دار حکم اجرایی میباشد ختم جلسه.

سقوط را از پرتگاهی حس کرد و با وحشت از روی بالشت ملافه ی سفید خیس اش، خیز برداشت و نعره زد: -آخ. محکم دست راست اش را دور گردن اش قاب کرد نفس کشیدن را فراموش میکرد وقتی حتی کابوس اش را میدید. پتو را کنار زد و با بلیز شلوار ساده ی مخصوص خواب اش کنار پنجره رفت و محکم درب آن را باز کرد.

نفس اش را با حرص بیرون فرستاد و اکسیژن را در ریه اش مهمان کرد. موهای فر پر پشت اش را پشت گوش زد و به آسمان نگاه کرد هوا ابری بود نیمه شب بود و هوای سرد سرزمین غربت را به جان خرید اما از خواب وحشتناک اش دوری میکرد، خوابی که یادآور کشور اش بود و بی رحمی هایی که روی قفسه ی سینه اش هنوز بعد از یک سال سنگینی میکرد…

بغض کرد دمی گرفت و به آسمان چشم دوخت و زیر لب نجوا کرد: – بگو کجایی! سرما تا مغز استخوان اش پیشروی کرد چرخید و درب پنجره را کوبید و بست. قلاب او را انداخت. به لطف ناپدری اش این آپارتمان در آلمان نصیب او شد. وقتی مادر اش زن او میشد خوب میدانست روزی آن مرد یارا ، را دک میکند… به جایی که مزاحم نباشد. آن مهمانی هم برای فرار از عیش و نوش های هرشب ناپدری بود که دل اش نمیخواست حتی در جمع آنها نقشی داشته باشد چه برسد که هم پای مادر بیچاره و شوهر عزیز او در مهمانی هایشان شرکت کند.

دانلود رمان عروس فراری به قلم سدنا بهزاد با لینک مستقیم

رمان عروس فراری نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی

تعداد صفحات : 434

رمان عروس فراری

خلاصه رمان : پدر ومادر بهار توافقی تصمیم به جدایی از هم می گیرن، با آنکه می دانستند موجودی در شکم حوریه ، مادربهار درحال رشد است. ازیک دیگر جدا می شوند وبعد چند ماه از اون طلاق مادر بهار می فهمه اون جنین یک دختره.الان که جنسیت بچه را می دانست اورا بیشتر ازپیش دوست می داشت. به همین دلیل پیش برادرش رضا میرود و اونجا زندگی می کند. دختر اوبه دنیا میاید ولی متاسفانه خودش پا به دنیای ابدیت می گذارد واین دختر پیش دایی خود زندگی می کند. او بسیار وابسته به دختر دایی خود میشود و رها را همچون خواهر دوست می دارد. سنش که بیشتر میشود اتفاقاتی اطرافش میافتد.رها بی احتیاطی می کند.. که پای بهارهم وارد آن ماجرا می شود. و زندگیش دست خوش تغییر عذاب آوری می شود.اون مجبورمی شود به خاطر رها….

قسمتی از داستان رمان عروس فراری

به نظرت این دخترا که اینجا نشستن من رو دارن نوش جان می کنن یا دارن ازجنابعالی تعریف می کنن؟شونه بالا انداختم و دستم رو روی شونش گذاشتم باناخنام فشاری روی شونش اوردم: عزیزدلم شما رو دارن نوش جان می کنن.اگه خیلی مشتاقید من الان این لباس مسخره رو از تنم درمیارم وتن یکی ازاین أجنبی هامی کنم؟ هووم!نظرت چیه آقای خودشیفته؟

ابرویی بالا انداخت: اون زبونت رو من کوتاه می کنم
پوزخندی زدم: زِری نزن که نتونی بهش عمل کنی بافشاری که رو کمرم داد ناخنام رو بیشتر تو شونش فرو بردم: خوب گوش کن بامن درنیوفت که ور بیوفتی دکی جوون اخماش تو هم رفت:امشب چه شبی شود.خندیدم:آره یه شبی برات بسازم رویایی اوه یادم نره یکی ازاین أجنبی ها رو برات بیارم تا توهستی اینا رو می خوام چیکار؟

***

اوه چه گوشی اپل به دستم میاد. درست زمانی که فرار کردم چون رمز عابر بانک سام رو میدونستم پول میلیاردی که تو کارتش بود رو به کارت خودم انتقال دادم و بعد به تهران اومدم یه ویلا توی لواسون رو انتخاب کردم والان که اینجام خیلی خوشحالم درسته از خانوادم دورم ولی میدونم اگر هم برگردم دیووانگی محضه ویلا رو به راحتی خریدم چون اسم سام توشناسنامم بود وگرنه به دختر تنها ویلا نمیدادن.

کولم رو باز کردم دفترچه خاطراتم رو بیرون آوردم از بین دفترم عکس دونفره خودم و سام بیرون افتاد. سام واقعا جذاب و نفس گیر بود ولی به عیاش قهار هیچ وقت یه سایه ی زندگی برای آدم نمیشد. بیشتر پولم سر خرید خونه رفت. ماشین روهم برای اطمینان بیشتر عوض کردم دلم می خواست به مغازه گل فروشی داشته باشم پر از گلهای رنگی خوشگل میتونستم یه مغازه هم بخرم مانتوی ساده ای تنم کردم و کیف دستیم رو برداشتم.

یه نیم ساعت گشتم تا به املاکی پیدا کردم البته املاکی زیاد بود ولی همشون پسرجوون بودن ترجیح دادم به دونه پیر خرفت پیدا کنم ماشین رو قفل کردم؛ وارد املاکی شدم من سلام مرد لبخندی زد سلام خانوم بفرمایید خلاصه تونستم یه مغازه شیشه ای خوشگل هم بخرم وکسی رو هم پیدا کنم که برام انواع گل هارو بیاره اگه می دونستم با ازدواجم باسام چیزایی رو که میخوام به دست میارم زودتر دست به کار میشدم خانوم مهرزاد نگاش کردم.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.