رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان مرز به قلم عالیس (الناز) با لینک مستقیم

رمان مرز نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 830

خلاصه رمان : دختری که ناخواسته معشوقه ی خواهرزاده ش میشه و وادار به کارهایی میشه که تاوانش، گریبان هردو رو خواهد گرفت.. یه عشق ممنوعه که به حتم مشکلات زیادی رو سر راهشون قرار میده و حالا باید ببینیم نیاز از قصه ی ما چطوری می تونه خودش رو از این عشق رها کنه.. آیا علی این اجازه رو میده؟! گاهی آدم گرفتار حسی میشه که نمی تونه درکش کنه و علی هم از این قاعده مستثنی نیست و همین هم…

قسمتی از داستان رمان مرز

_نه تورو نه اون آشغالو تیکه تیکه می کنم.. میفهمی منو..؟ نمیبینی بخاطرت از خدا گذشتم..؟

نمی فهمی از دین و قرآنت گذشتم؟ برام مهم نیس هرکی هرچی بگه..

تو مال منی.. میبرم عقدت میکنم شناسنامه جعلی میگیرم..

پدر و مادرم ک نداری بخوان شهادت بدن.. تورو به زورم شده مال خودم میکنم..

من ازش می ترسیدم اما وقتی اونطوری می لرزید و به خاطر یه کلام حرفم عصبانی میشد دلم براش می سوخت..

باهم بزرگ شده بودیم و نمی تونستم بهش حسی نداشته باشم..

جیگر گوشه ی خواهرم بود و عمیقا دوست نداشتم بلایی سرش بیاد.. بی وقفه اشک می ریختم از درد.. دقیقا جهنم بود.. می سوختم…

-شاید باید بهت حالی کنم می تونستم و خودمو نگه داشتم…

من به دیدنت راضیم توروخدا بامن لج نکن مرگ من لج نکن..

بالاخره دست از سر چونم برداشت.. دوباره گوشه ی لبم باز شده بود و خون می اومد..

دیگه دردش برام مهم نبود.. از جاش بلند شد و همونطور که نفسای کشدار و بلند می کشید لباسشو پوشید و مقابلم ایستاد..

نیاز.. این بارِ آخریه که میگم.. واسه من تصمیمی بزرگتر و بالاتر از این نبود که به این شب برسم و اینجوری نگاه کنم..

وقتی اینکارو کردم بدون هرکاری میکنم…

خداروشکر آقاجون و عزیز این روزای آخر تو رو به دنیا آوردن خداروشکر چون من باتو كاملم فقط باتو..

حرفاش قشنگ بود خیلی قشنگ… اما نه برای منی که خالش بودم و محرم و پر از حس و نفرت و اون با خودش کنار اومده بود اما من نه …

دانلود رمان بوسه گاه غم به قلم عاطفه مرادی با لینک مستقیم

رمان بوسه گاه غم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، غمگین، درام

تعداد صفحات : 1293

خلاصه رمان : حاج خسرو بعد از بیوه شدن عروس زیبا و جوونش، به فکر ازدواج مجددش میفته و با خواستگاریِ آقای مطهری، یکی از بزرگترین باغ دارهای دماوند به فکر عملی کردن تصمیمش میفته که ساواش، برادرشوهر شهرزاد، به شهرزاد یک پیشنهاد میده، پیشنهادی که تنها از یک عشق قدیمی و سوزان نشأت میگیره.

قسمتی از داستان رمان بوسه گاه غم

عزیزم حساب من و شما بمونه بعدا، میدونم چیکار کنم.

حاج خسرو دستی به محاسنش می کشد و تنها لبخندی بر

لب دارد.

پسر شما حیا نمیکنی؟

بشقاب غذا را مقابل ارغوان میگذارد و با چشمان گشاد

شده ی نمایشی اش میگوید: حاج آقا من یا ته تغاری ؟

با خنده ای بی صدا سرش را به چپ و راست میچرخاند و

سکوت میکند. خنده ها که به پایان میرسد، ساواش

دستمالی دور دهانش می کشد و از جا بلند می شود.

الهی شکر، دستتون درد نکنه. سیر شدی پسرم؟

بوسه ای روی سرش می کارد. بله حاج خانوم.

شهرزاد رو به ژله ها اشاره می زند.

ساواش نمیخوری ؟ تو که از ژله های من نمی گذشتی .

لبخند روی لبانش کج و معوج است، با کمی مکث به آرامی

میگوید:

جا نداره معدم، پره. پلکی میزند. نوش جونت.

ساواش از پشت سر دستش را روی شانه ی آرش میگذارد.

سلطان تموم کردی بیا اتاق.

نگاه میچرخاند و دست روی دست ساواش میگذارد.

میام، چشم.

گودی زیر چشمانش، تن استخوانیاش، چشمان بی فروغش

همه و همه قلب ساواش را چنگ می زنند و تنها می تواند…

ارغوان صدایش را آهسته می کند و نگاه می چرخاند.

-با اجازه تون میخوام یه غیبتی کنم. طلعت لب میگزد.

نکن مادر، گناهه. ارغوان چشمکی میزند. نه بابا خودمونیه میبخشه گناهمو.

کوروش قاشق پر غذا را بالا می برد.

چیشده خانوم؟ نگو که حامله س! بیچاره شدیم؟

دانلود رمان ماهرو به قلم رویا حسینی ، یاسمن فلاحی با لینک مستقیم

رمان ماهرو نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۴۳۰

خلاصه رمان : ماهرو، دختری کم سن و سال و زیبایی که پسر عموی متعصبش، عاشقشه و دیوانه وار میخوادش رو دست رد به سینش میزنه، اما با مرگ پدرش، مجبور میشه با پسر عموش ازدواج کنه، زمانی که می فهمه بارداره، زن عموش تهدیدش می‌کنه که مجبور میشه از خونه فرار کنه… بعد از گذشت چند سال که پسرش رو به تنهایی بزرگش میکنه، ایلیا پیداش می‌کنه و…

قسمتی از داستان رمان ماهرو

به اجبار کوتاه آمد و سرش را روی بالشتش گذاشت.

چشم بست و به حرف های مادرش فکر کرد… عجب روزگار غم انگیزی داشتند.

باخودش تا به آن روز می گفت که آیا از او بدبخت تر هم در این کره ی خاکی وجود داشته؟

تا اینکه ایران مظلوم از خاطراتش سخن گفت…

چرا رسول چیزی از این خاطرات نگفته بود!!؟ شاید او هم نمی دانست در گذشته چه اتفاقاتی رخ داده!

به سمت مادرش چرخ زدو با لحنی مظلوم صدایش زد: مامان؟؟؟ بیداری؟؟؟؟!!!

_اگه تو بذاری میخوام بخوابم بچه.

_فقط این سوالو جواب بده بعدش بخواب. قول میدم منم بخوابم..

_بگو زودتر تا خوابم نپریده.

_مامان این ماجراها ادامه داره… قول بده فردا بقیشم برام تعریف کنی،

یعنی میخوام بگم که از اون موقع به بعد دیگه دوستی تو و خاله حمیرا تموم شد چی شد شدین دشمن هم؟!

_وای… ماهرو… عجب اشتباهی کردم برات تعریف کردم عين بابات خدا بیامرز قشنگ ادمو به غلط کردن میندازی.

_ببخشید… خب… من نمی خواستم عصبى بشی…

_حالا که شدم. نه خیر دوستیمون تموم نشد دشمن همم نشدیم بخواب بعدا برات تعریف میکنم دیگه..

_چشم … شبت بخير…

اینبار با خیال راحت چشم بست و خودش را به دست خواب سپرد …

دانلود رمان تنهایی به قلم مریم بوذری با لینک مستقیم

رمان تنهایی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۳۵۲۸

خلاصه رمان : چند ماهی بود حسابدار یکی از شرکت های وابسته به هولدینگ ساختمانی جاوید شده بودم که متوجه اختلاس مدیر اجرایی شرکت شدم…به زحمت شماره مهندس جاوید که به فرعون بزرگ معروف بود رو به دست آوردم و باهاش تماس گرفتم و از اختلاسی که تو شرکت درو پنجره سازی هولدینگ می شد خبر دادم ولی نمی دونستم خودم رو تو چه هچل بزرگی خواهم انداخت.

قسمتی از داستان رمان تنهایی

شروع زندگیمون بدون عروسی برام تلخ و گزنده بود و برام یه عقده شد که با هربار دیدن ماشین عروس تو خیابون برام زنده می شد و منو ناراحت می کرد.

حتی همون موقع هم پشیمون بودم که چرا حداقل به جشن كوچك نگرفتم.

حرف و حدیث فامیل و کنایه های سمیرا هم مزید بر علت بود…

سمیرا از اینکه جشن عروسی نگرفته بودم مدام غر میزد و دلش شرکت تو یه جشن عروسی فاخر بعنوان خواهر عروس رو داشت…

اواخر آذر یک هفته ای مرخصی گرفتم تا جهیزیه ام رو تکمیل کنم و خونه رو بچینیم…

سمیرا مامان و بابا، كيميا و حتى احسان و دایی به کمکمون اومده بودند.

جمعه بود و در حال چیدن خونه بودیم که زنگ آیفون زده شد…

چهره مرد درشت اندام مشکی پوش كه عينك دودی به چشم داشت تو قاب آیفون دیده می شد…

هاشم بود… هر چند با عینک دودی کمی غریب به نظر می رسید…

آیفون رو برداشتم و به گرمی باهاش سلام و احوالپرسی کردم.

دکمه ی آیفون رو زدم تا بالا بیاد ولی قبول نکرد و گفت تا من به پایین بیام تا امانتی ای رو بهم تحویل بده.

متعجب از حرفش سرسری شالی روی سرم انداختم و پایین رفتم.

در رو کامل بازکردم و با دیدنش دوباره احوالپرسی کردم این دفعه سراغ مهندس جاوید و آراز رو هم گرفتم …

دانلود رمان افگار (جلد اول) به قلم ف_میری با لینک مستقیم

رمان افگار (جلد اول) نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۴۱۹۸

خلاصه رمان : عاشق بودند؛ هردویشان….! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا …حکم جانش را داشت… عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد… افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش،دوباره پا در عمارت مجد ها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدمی عاشق ندارد…

قسمتی از داستان رمان افگار

نمی دانست چه قدر در همان حالت چمباتمه زده خیره به حیاط خزان زده مانده بود که با خوردن ضربه های آرامی به در، از خلسه در آمد.

آنقدر دلش پر بود که حتی نگاهش از مقابل گرفته نشد،

دوست نداشت هیچ کس را ببیند، دیگر دلش نمی خواست با هیچ کدام از اهالی این عمارت حرف بزند.

لحظه ای با خود فکر کرد به راستی او برای افراد این خانه چه اهمیتی داشت؟

آبانی که او را به چشم یک مهمان و مخل آسایش می دید.

خاتونی که او را به چشم یک کلید طلایی برای درمان پسرش ميديد…

وحتى مهین به او به چشم شفا دهنده آبان نگاه می کرد.

پوزخندی زد، واقعا به خاطر آبان قرار بود همچین از خود گذشتگی کند؟

که از خودش بگذرد تا او به خودش بیاید؟ خوش به حال آبان.

تقه ای دیگر و این بار صدای محتاط خاتون هم همراهش بود: جانا..؟ میتونم بیام داخل؟

فکش با شنیدن صدای خاتون قفل و پوست صورتش به خاطر رد جامانده از اشک های خشک شده اش کشیده شد.

وقتی جوابی از جانب جانا نشنید، اخم روی صورتش نشست.

دستش را روی دستگیره گذاشت و قبل از آنکه وارد شود، دوباره در زد: جانا باید با هم حرف بزنیم.

دستگیره را چرخانده و غافلگیر شده از قفل بودن در مکثی  کرد.

اوضاع بدتر از آن بود که او فکر می کرد.

در سال های زندگی اش کم پیش آمده بود تا بابت چیزی آنقدر احساس پشیمانی داشته باشد.

با تمام حس تاسفی که داشت سعی کرد احساساتش را کنترل کند …

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.