رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی
دانلود رمان آبان به قلم هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم
خلاصه کتاب
دانلود رمان آبان... آبان زند…دختری هفده‌ساله که به واسطه رسم خون‌بَس، همسر مردی متأهل می‌شود؛ مردی جذاب که عاشق همسرش است، اما ناچار می‌شود آبان را به عقد خود درآورد.
دانلود رمان تاوان بی گناهی به قلم نسترن با لینک مستقیم
دانلود رمان تاوان بی گناهی به قلم نسترن با لینک مستقیم

دانلود رمان تاوان بی گناهی به قلم نسترن با لینک مستقیم

دانلود رمان تاوان بی گناهی به قلم نسترن با لینک مستقیم

رمان تاوان بی گناهی نسخه کامل

موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی، هیجانی

تعداد صفحات : ۳۳۹

خلاصه رمان :

دانلود رمان تاوان بی گناهی… قصه ما قصه زندگی دختریه که مجبوره تاوان بده، تاوان گناه نکرده، در گذشته عموی دختر قصه ما یه خطایی کرده که این دختر از همه جا بی خبر باید تقاصشو بده، دختری که عاشق میشه… تقاص میده و …

دانلود رها به قلم سهیلا ترابی با لینک مستقیم

دانلود رها به قلم سهیلا ترابی با لینک مستقیم

دانلود رها به قلم سهیلا ترابی با لینک مستقیم

رمان رها نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، خانوادگی

تعداد صفحات : 866

خلاصه رمان رها: 

دانلود رها… بی حوصله داخل کیفم دنبال کلید می گشتم، احساس ضعف عجیبی از صبح به جانم چنگ انداخته بود. سرم گیج می رفت و نمی توانستم به اطراف توجه داشته باشم. تا این ساعت از عصر هم به زور توانسته بودم سر پا بیاستم. این ضعف را به روزه ای که گرفته بودم ربط می دادم.

دانلود رمان ساتی به قلم فاطمه عبدی با لینک مستقیم

رمان ساتی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 301

خلاصه رمان : دختری به اسم گندم که شوهرش مرده و قراره طبق رسم ساتی اون رو هم زنده زنده قبر کنن .خان روستا که برادر شوهرش میشه عاشقانه دوسش داره برای نجات جونش جلوی این رسم می ایسته و در عوض باهاش ازدواج می کنه همه چی خوب پیش میره تا این که…

 

قسمتی از داستان رمان ساتی

بدنم از ترس زیاد منقبض کرده بودم؛ جوری که نمی تونستن روی قبر دراز کشم کنند. خانوم بزرگ جلو اومد با اسای دستش فشاری به قفسه سینه م وارد کرده و مجبورم کرد؛ دراز بکشم. همین که اومدن سنگ قبر رو روم بذارن با صدای داد فرهان همه از حرکت ایستادن.

_صبر کنید.

ترسیده و با هر سختی بود از اون چاله وحشتناک بلند شدم جمعیت با تعجب بهش نگاه می کردن خانوم بزرگ اخم غلیظی کرد و گفت:

چیشده خان.

_کسی حق نداره این دختر و گور کنه.

خانوم بزرگ با خشم گفت:

یعنی چی مرد؟ میخوای پا بذاری رو رسم چندین و چند ساله مون.

_من گفتم میخوام پا بذارم رو رسمتون؟

ابرویی بالا انداخت نگاهی به فرهان کرد،از استرس قلبم تند میزد یعنی خان از رابطه ما خبر داشت؟

_پس چی؟

با صدای خانوم بزرگ رشته افکارم پاره شد.

_یکی از قانون این مراسم اینه کسی که کنار شوهرش قبر می کنن زن باشه اما این دختر هنوز زن نشده. صدای هین کشیدن زنا خش انداخت به حال بدم.
***
فلش بک”

با ترس توی خودم جمع شدم ویهان کلافه نزدیکم شد جیغ خفه ای کشیدم. دستشو روی دهنم گذاشت و گفت:
هیس آروم باش ، آروم کاریت ندارم گندم بهم نگاه کن.

چشم های نمدارم رو دوختم به چشم های سیاه و پر جذبش با همون جدیت ادامه داد:

دستم رو از روی دهنت بر می دارم فقط قول بده جیغ نکشی باشه؟! سری تکون دادم که خوبه ای گفت دستش رو از روی دهنم برداشت با بغض چنگی به بازوش زدم.

دانلود رمان آبان به قلم هاله نژادصاحبی

دانلود رمان آبان به قلم هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم

رمان آبان نسخه کامل رایگان

دانلود رمان آبان به قلم هاله نژادصاحبی

دانلود رمان آبان به قلم هاله نژادصاحبی

موضوع رمان : عاشقانه، ازدواج اجباری

تعداد صفحات : ۲۹۳۴

خلاصه رمان آبان: 

آبان زند… دختره هفده ساله‌ای که به طریقی خون بس یک مرد متاهل میشه! مردی جذاب که دلبسته همسرشه اما مجبور میشه آبان رو عقد کنه!


رمان های پیشنهادی رمنو:

بخشی از دانلود رمان آبان

پشت در اتاق که رسید تقه ای به در کوبید و بلافاصله وارد شد.

آبان که تمام این مدت منتظرش بود، بلافاصله از روی تخت برخاست و خیره نگاهش کرد.

تمام این مدت هزاران بار با خودش تمرین کرده بود که چه کار کند؟ چه بگوید؟ اصلا چه بهانه ای برای عدم طلاق بیاورد؟

و هربار ناامیدتر از پیش به این نتیجه رسیده بود که هیچ دلیل منطقی ندارد تا حافظ را قانع کند.

و حالا همین باعث شده بود که با دیدن حافظ، بدنش بلرزد.

حافظ نگاهی به او انداخت و آرام زمزمه کرد: باید حرف بزنیم آبان.

روی تخت نشست. راه فراری نداشت. باید حرف می‌زدند… حافظ حق داشت دلیلش را بداند.

سمت دیگر تخت نشست و نگاهش را به موکت کف اتاق دوخت.

-هنوز یه ماه نیست زن من شدی تو این یه ماه، نه روی خوش دیدی ازم نه دلتو به بودنم گرم کردم.

منصفانه بخوای قضاوتم کنی از حیوون پست تر بودم برات.

مکثی کرد و نگاهش را به آبان دوخت گرفت و لب زد: طلاق بگیر آبان… حیف میشی پیش من. حیف میشی کنار مردی که دلش با یکی دیگه اس.

از روی تخت برخاست. دیدن مظلومیت آبان آزارش می‌داد چه نامردانه از او انتقام گرفته بود…

به سمت آبانی که همچنان ساکت بود چرخید.

شب اول ازدواجمون… بد کردم باهات… تا عمر دارمم شرمندتم به مظلومیت قسم شرمندتم آبان. پاشم هستم. بعد طلاق هم شناسنامه سفیدتو برمی گردونم بهت…

ناباورانه خندید. او در چه فکری بود و حافظ در چه فکر کاش سطح دغدغه هایش همینقدر کوچک بود…

عضویت در انجمن نودهشتیا (کلیک کنید)

اگر شما نویسنده رمان هستید و از انتشار رمان در این سایت رضایت ندارید میتوانید درخواست حذف دهید

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.