
دانلود رمان نیشگون به قلم رضا یعقوبی با لینک مستقیم
دانلود رمان نیشگون… سرگذشت دختری به اسم الینا است که خودش را به پلیس آمریکا معرفی میکند و ادعا دارد بمب های زیادی را در نقاط مختلف جاسازی کرده است او خواسته های عجیبی دارد و سعی میکند مقامات را وادار به انجامشون کند …

دانلود رمان علقه به قلم مهدیه بخشی با لینک مستقیم
دانلود رمان علقه… علقه داستان زنی به نام رخشید است که زندگی عاشقانهای با همسرش دارد، در همین زمان، فیلمی از بودن او با به مردی از راه میرسد که زندگیاش را دگرگون میکند.
دانلود رمان ثمره انتظار… داستان درباره دختری به اسم ثمره و پسری به اسم میثاق هستش. ثمره دختریست که از کودکی ناف بر میثاق شده. میثاق نیز یک سالن زیبایی اندام دارد و عاشقانه ثمره را دوست دارد. این در حالی است که ثمره میثاق را به عنوان پسر عمه دوست دارد نه یک عشق…

دانلود رمان زروان به قلم م_مطلق با لینک مستقیم
دانلود رمان زروان… نازگل دختر زحمتکشی که باید خرج خواهرها و مادرش را بدهد. به عنوان پرستار وارد خانهی مردی به اسم طاها فرداد میشود تا از بچههایش نگهداری کند که دور از اتفاقات جالب نیست!
رمان ده درجه زیر صفر نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۵۶۸
خلاصه رمان: خسته از صدای سرسام آور موسیقی، ظرفهای کثیف را به آشپزخانه بردم. دلم از بالا و پریدنهای مداوم مهمانها پیچ میخورد. از شیر آب لیوانی پر کردم بیتوجه به گرم یا سرد بودنش یک نفس سرکشیدم بلکه حالم را بهتر کند. -خوبی؟ به سینک پشت سرم تکیه زدم و چشم بسته برای مرضیه که برخلاف من از این هیاهو لذت میبرد و هر ازگاهی دور از چشم دیگران شیطنت میکرد سر بالا انداختم. ظرف شیرینی را مقابلم گرفت و خودش هم یکی برداشت. -بخور، رنگتم پریده فکر کنم قندت افتاده. -ساعت یازده شده، چرا تمومش نمیکنن گشنه نیستن اینا؟
قسمتی از داستان رمان ده درجه زیر صفر
حتى سخت ترین پیچیده ترین و سردترین آدم ها هم راه راهی برای ورود و شناخت دارند.
آدم هایی که مدام ترس هایشان را فریاد نمیزنند.
اندوهشان را راه و بیراه اشک نمیکنند و کمتر کسی شور و شعف پیروزی هایشان را میشناسد.
آدم هایی که سکوت را برای بیان تمامی این احساسات انتخاب میکنند.
ورود به دنیای این افراد اگرچه سخت اما شدنی است و بهداد آگاهانه یا ناآگاهانه داشت پا به دنیای سکوت خود خواسته من میگذاشت.
درست مثل خاتون و یا حتی مرضیه!
سکوت مطلقی که چند دقیقه اتاقک تمیز و خوشبوی ماشين بهداد را فرا گرفته بود، دقیقا همان چیزی بود که من به آن احتیاج داشتم.
-چرا دیروز از کارخونه زدی بیرون؟
-چون اخراج شدم!
نگاهم میخ خیابان بود اما از گوشه چشم دیدم که سرچرخاند و نگاهم کرد منتظر سوال دومش نماندم و خودم برای توضیح چرای ماجرا پیش دستی کردم.
– سرکارگر خط بهم گفت هو! منم جوابشو ندادم.
– سرکارگر کیه؟ لایقی؟
اولین بار بود که روی رئیس مابانه بهداد را میدیدم.
چنان با جدیت خانم لایقی را بی پس و پیش لایقی خطاب کرد که انگار هفت جدش رئیس بوده و خانم لایقی زیردست!
جالب بود که صحبت درباره کار تا این حد روی رفتارش اثر گذار بود.
نمیدانم ارتباط بهداد با کارخانه آقای نیکبخت چه بود اما به حتم موضوع حائز اهمیتی بود که اختلاف با من را نادیده گرفته و پیگیر ماجرا بود.
دست از تماشای خیابان برداشتم و نگاهم را به مردی دادم که دیدن این وجه شخصیتش برایم تازگی داشت. ریاست!