
دانلود رمان ساتی به قلم فاطمه عبدی با لینک مستقیم
رمان ساتی نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 301
خلاصه رمان : دختری به اسم گندم که شوهرش مرده و قراره طبق رسم ساتی اون رو هم زنده زنده قبر کنن .خان روستا که برادر شوهرش میشه عاشقانه دوسش داره برای نجات جونش جلوی این رسم می ایسته و در عوض باهاش ازدواج می کنه همه چی خوب پیش میره تا این که…
قسمتی از داستان رمان ساتی
بدنم از ترس زیاد منقبض کرده بودم؛ جوری که نمی تونستن روی قبر دراز کشم کنند. خانوم بزرگ جلو اومد با اسای دستش فشاری به قفسه سینه م وارد کرده و مجبورم کرد؛ دراز بکشم. همین که اومدن سنگ قبر رو روم بذارن با صدای داد فرهان همه از حرکت ایستادن.
_صبر کنید.
ترسیده و با هر سختی بود از اون چاله وحشتناک بلند شدم جمعیت با تعجب بهش نگاه می کردن خانوم بزرگ اخم غلیظی کرد و گفت:
چیشده خان.
_کسی حق نداره این دختر و گور کنه.
خانوم بزرگ با خشم گفت:
یعنی چی مرد؟ میخوای پا بذاری رو رسم چندین و چند ساله مون.
_من گفتم میخوام پا بذارم رو رسمتون؟
ابرویی بالا انداخت نگاهی به فرهان کرد،از استرس قلبم تند میزد یعنی خان از رابطه ما خبر داشت؟
_پس چی؟
با صدای خانوم بزرگ رشته افکارم پاره شد.
_یکی از قانون این مراسم اینه کسی که کنار شوهرش قبر می کنن زن باشه اما این دختر هنوز زن نشده. صدای هین کشیدن زنا خش انداخت به حال بدم.
***
فلش بک”
با ترس توی خودم جمع شدم ویهان کلافه نزدیکم شد جیغ خفه ای کشیدم. دستشو روی دهنم گذاشت و گفت:
هیس آروم باش ، آروم کاریت ندارم گندم بهم نگاه کن.
چشم های نمدارم رو دوختم به چشم های سیاه و پر جذبش با همون جدیت ادامه داد:
دستم رو از روی دهنت بر می دارم فقط قول بده جیغ نکشی باشه؟! سری تکون دادم که خوبه ای گفت دستش رو از روی دهنم برداشت با بغض چنگی به بازوش زدم.