رمان نجیب بی آبرو نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات : 1127

خلاصه رمان : حورا تک دختر حاج فتاح، روحانی معتمد محل، چهل روز بعد از مرگ نامزدش آرش، متوجه میشود که باردار است. کسی باور ندارد که این نطفه حلال و از همسر صیغهایش بوده. ولی امیریل برای حفظ یادگاری پسرخالهاش آرش، پیشنهاد ازدواج به حورا میدهد…
قسمتی از داستان رمان نجیب بی آبرو
بعد از آن که از روی ناچاری اجازه خواستگاری را داد، هر دو با خوشحالی آن جا ترک کردند. قرار شد فرداشب، همراه با کل خانواده بیایند تا تصمیمگیری برای حورا راحت تر شود. پوشک امیر علی را عوض کرد و فرزند خوابآلودش را روی تشک گذاشت. از زمانی که غیر از شیر خودش، از شیرخشک هم استفاده میکرد آرام تر شده بود و بیشتر میخوابید. شیر خودش به تنهایی کفاف شکم امیر علی را نمی داد. همانجا زانو زد و نگاهش کرد. بوسهای روی مشتهای بسته امیر علی زد و به حرفهای هانیه و مادرش فکر کرد.
***
عطر گلاب و بوی حلوایی که فضا را پر کرده بود حالش را بیشتر از قبل بهم میزد.اصلا این روزها به طرزعجیبی دائماً حالت تهوع داشت اما تصور میکرد از شدت غمی است که مرگ آرش به جانش زده. با یادآوری نبود آرش، باز هم مانند چهل روز پیش بغض کرد و در دل ضجه زد. اما نایی برای باریدن نداشت.
و البته اجازهای! آرشِ جوان مرگاش، تنها نامزدبه اصطلاح صیغهایاش نبود. او رفیقاش بود… همراهش… قدرتش… کلامش…آرش در چند ماه اخیر، همه کس او شده بود.هنوز هم رفتنش را باور نداشت.درست یک ماه قبل از مراسم عروسیشان، آن هم زمانی که خودش را خوشبخت ترین عروس دنیا میپنداشت، دامادش را از دست داد.
نتوانست طاقت بیاورد، فضای سنگین قصر ارجمندی ها، حتی اجازه نمیداد از ته دل اشک بریزد و مویه بکند.آخر در شانشان نبود.ارجمندی ها حتی جنس غمشان هم فرق میکرد. نگاهی به مادر شوهر جوانش انداخت. دستمال کوچکی دستش بود و با آن، هرزگاهی چند قطره کوچک اشکش را پاک می کرد. باموهای بلوند و جواهرات قیمتی که از سر و سینهاش آویزان بودند، شباهتی به مادری که تنها فرزندش را از دست داده نبود.