رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان گرد باروت به قلم معصومه آبی و طاهره الف با لینک مستقیم

رمان گرد باروت نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، پلیسی

تعداد صفحات : 2987

رمان گرد باروت

خلاصه رمان : همایون مامور پلیسی که با همکارانش سعی می کنن امنیت جامعه رو برقرار کنن!
اما همه ی اونها زندگی شخصی دارن ، همه ی اونها خانواده ای دارن…
توی کارشون با مشکلاتی درگیرن چیزهایی می بینن که دلشون رو به درد میاره و حتی متنفرشون میکنه…!
همایون سعی میکنه بجنگه و پیروز بشه اون مجبوره با چیزی بجنگه که به آرامی توی رگ و خون میخزه و یه زندگی رو از هم می پاشونه….

 

قسمتی از داستان رمان گرد باروت

به دور از هیاهوی بیرون از اتاق ، روی صندلی چرخانش لم داده بود و پلک های خسته اش را با نوک انگشتانش ماساژ می داد.
نور ماتی که از پنجره ی بسته ، به درون اتاق می تابید نشان از هوایی ابری و دل گیر داشت.
دو دستش را رو به بالا کشید و سعی کرد کمی از خستگی شانه هایش بکاهد ؛ سپس آنها را کنار تنش رها نمود و با آن که هیچ دلش نمی خواست تا چشم باز کند ، اما نتوانست نسبت به دیدن ساعت که صدای تیک و تا ِک آن تحریکش می کرد، بی اعتنا باشد !
کمی پلک هایش را بالا داد و نگاهش را به رقص عقربه ها دوخت ؛ چهار و پنجاه و سه دقیقه ی عصر!
دوباره پلک بست و کف دستش را به پیشانی اش فشرد ؛ حس می کرد که از خستگی رگ هایش متورم شده اند.
سعی کرد با چند نفس عمیق ، افکار مزاحمش را پس بزند و درهمی مغزش را سامان دهد و روی سکوت و آرامش تمرکز کند!
گاهی حس می کرد اصلاً ، شغلی که آن را برای خودش برگزیده است ، انتخاب درستی نبوده . اما بعد، تا به خود می آمد آنچنان درگیرش می شد که حتی یادش می رفت زمانی نسبت به آن، حس پشیمانی داشته است.
تلفن زنگ خورد و انگار یک نابلد، آرشه را برداشته و با قدرت تمام روی سیم های ویالون می کشید؛ همانقدر ناهنجار و آزاردهنده!
لپ هایش را باد کرد و نفس عمیقی از سینه بیرون فرستاد و در کار خدا ماند؛ همان لحظه داشت شکایت می کرد!
بی حوصله و در حالی که زبان روی لب می کشید، گوشی را برداشت :
-بلـــه ؟
صدای مردی درون گوشی پیچید:
-الو جناب سروان! یه خودکشی مشکوک رخ داده لطفاً خودتون رو سریعتر برسونید به این آدرس !
آدرس را که مرد از پشت گوشی می گفت ، به سرعت روی برگه ای کوچک از میان انبوه کاغذ های روی میزش نوشت و برای خاتمه دادن به مکالمه گفت:
-سریع میرسونم خودمو

  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.