رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان پسر حاجی به قلم پریا قاسمی با لینک مستقیم

رمان پسر حاجی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، مذهبی

تعداد صفحات : ۶۵۵

خلاصه رمان : داستان در رابطه با پسری به نام محراب، دردانه حاج بابا جانش است که میان خواسته ها و عقایدش دچار اشتباهاتی می‌شود و راهی جز ریاکاری را نمی‌تواند انتخاب کند. سمت و سوی دیگر قصه، داستان دختری موفق با یک زندگی آرام است که بر پایه ی قوانینی نا نوشته وارد سیاه چاله ای از مشکلات می شود و…

قسمتی از داستان رمان پسر حاجی

هیولاهای ذهنش هر روز بزرگ بزرگتر می شدند و او نمی فهمید این ترس هیولا گونه چرا نفسش را قطع می کند؟

در حالی که خیلی وقت است جانی ندارد.

نزدیک رستوران ماشین را نگه داشت و با غم به ساختمان نیمه کاره ای که در سکوت جلوه گر بود چشم دوخت.

دیگر نه کارگری مشغول کار بود و نه مجیدی مشغول دستور دادن او بود و خیابانی که ساختمان رویایش را درآغوش خود بی منت؛ کشیده بود.

آهی کشید و بر خلاف خواسته ی عقلش، گوش به فرمان دل؛ راهش را به سمت رستوران کج کرد.

داخل رستوران شد و با دیدن فضای خالی از مشتری؛ غمش بیشتر روی دلش خانه کرد. آقا رحمان که خلوتی رستوران را می دید.

از فرصت استفاده کرد و یک مرخصی بلند و بالا از نارون به جیب زد و با خانواده اش بعد از سال ها راهی مشهد مقدس شد.

روی یکی از صندلی ها نشست و همان گونه که عماد را صدا کرد سرش را روی میز گذاشت.

با دست روی میز ضرب گرفت و مثل دانش آموزی که روی نیمکت مدرسه خیال خوابیدن دارد؛ چشمانش را بست شدیدا به آرامش نیاز داشت.

با قدم های عماد که آرام آرام به او نزدیک می شد؛ لب باز کرد.

_عماد یه چایی بیار؛ خیلی خسته ام.

سکوت و ساکن بودن قدم ها باعث شد؛ همان گونه که سرش را در حلقه ی دستانش روی میز پنهان کرده بود را کمی بالا بیاورد،

و با همان چشمان بسته بوی عطر سرد و اعصاب خورد کنی که ازش متنفر بود را به مشامش بفرستد …

دانلود رمان دلبر کوچک وحشی به قلم یاسمین یوسفی با لینک مستقیم

رمان دلبر کوچک وحشی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی، هیجانی

تعداد صفحات : ۸۴۳

خلاصه رمان : دختر شاد و شنگولی به نام ترگل که با پدرش زندگی میکنه و داخل دانشگاه با استادشون روهان آشنا میشه و آغاز کل کل و فراز و نشیب های زندگیشون…

قسمتی از داستان رمان دلبر کوچک وحشی

“ترگل” پاهام دیگه نا نداشت قلبم به شدت به تپش افتاده بود.

فوقش بخواد منو بگیره نمی خورتم که ته تهش به دست کتک مفصل میخورم از دستای سنگین مردونش!

دیگه کم کم داشتم ازش می‌ترسیدم. اینطور که این دنبالم میومد حالا حالاها دست از سرم برنمیداشت که نمیداشت..

توان دویدن نداشتم و استادم تند تند نفس کشیدم پشت سرمو که نگاه کردم نفسم برید چند قدم بیشتر باهام فاصله نداشت…

دوباره حرکت کردم. همینکه قدم برداشتم برم پام به چیزی خورد و تعادلم رو از دست دادم و افتادم زمین…

روهان عوضی زد به پام و نفس نفس زنون نگاش کردم…

پوزخندی زد و پیروزمندانه جلوم ایستاد: بهت گفتم زیاد تلاش نکن…

اخمامو تو هم کشیدم و بلند شدم: اگه وایستم هم غلطی نمیتونی بکنی..

از کلش دود زد بیرون…

با شنیدن حرفم حمله ور شد سمتم با یه حرکت مچ دستمو گرفت و پیچوند پشت سرمو و پشت سرم تو گوشم غرید…

_تاوان کارتو بدجور پس میدی گربه وحشی خوشم میاد هی پیگیرمی و درگیرم شدی ولی اینو بدون ازت متنفرم..

به مچ دستم فشار زیادی وارد کرد که دردم اومد و آهم بلند شد:

ولم کن عوضی نه اینکه من واست میمیرم همونقدری که تو متنفری من بیشتر از اون ازت بدم میاد و متنفرم و خیلی چندشی…

دانلود رمان رخنه به قلم نگار رازقندی با لینک مستقیم

رمان رخنه نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی، معمایی

تعداد صفحات : ۱۹۱۳

خلاصه رمان : امیر حافظ یه مرد پر نفوذ و قدرتمند که ازش هر خلافی بر میاد و این دلیل بر این میشه که نیکی همسرش که تازه یک بچه یک ساله هم دارن از هم طلاق بگیرن اما حافظ به نیکی اجازه نمیده بچش رو ببینه مگر این که هر بار …

 

قسمتی از داستان رمان رخنه

“راوی” رو به روی خونه پدریش ایستاد تا هدیه از ماشین حافظ پیاده بشه.

– بهشون بگم کجا بودم؟

حافظ که نمی خواست هدیه رو به دردسر بنداره رو بهش کرد: بگو رفتی پیش دوستت سوتی موتی ندی که خودت میدونی.

با تاکیدی درب ماشین رو بهم زد و به محض داخل شدنش صدای جیغ لاستیک های حافظ توی خیابون خلوت به گوش رسید.

دوباره باید برمی گشت. دوباره باید با مرسده چشم تو چشم میشد. تقصیر خودش بود.

می دونست سر لج و لج بازی زندگی سه نفر رو بلا تکلیف گذاشته.

باید با مرسده معامله می کرد.

دیگه بیشتر از این نمی تونست نیکی رو منتظر بزاره تا به خونه برگرده.

رکسی مثل همیشه توی حیاط منتظرش بود و به محض رسیدن حافظ خودش رو لوس کرد.

_امشب حوصله ندارم رکسی، برو کنار.

از اون زبون بسته چه توقعی داشت؟ اما حداقلش اون تنها کسی بود که بدون حرف زدن می تونست به حافظ دلداری بده.

با رسیدن به واحد بالا درب رو باز کرد و بی توجه به خونه ای که مرتب شده بود فقط روی مبل خودش رو پرت کرد که صدای مرسده از پشت سرش اکو شد.

– دیر اومدی، خیلی وقته منتظرتم.

چشم های حافظ قرمز بود. مشخصا خسته تر از همیشه به نظر می رسید و فقط دستش رو روی چشم هاش گذاشت.

– بخواب!

مرسده که از جواب کوتاه حافظ کفری شده بود نزدیکش  رفت.

– همین؟ من به خاطرت تا این وقت شب بیدار موندم و منتظرت شدم.

_من گفتم منتظر بمونی؟ چرا نرفتی؟

کنارش روی مبل نشست و دستش رو دکمه لباس حافظ نشست.

-اینجا خونه مه… کجا برم؟

دانلود رمان آدم آهنی و شاپرک به قلم ناشناس با لینک مستقیم

رمان آدم آهنی و شاپرک نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : ۲۱۲

خلاصه رمان : داستان پرستار خوشگل و مجردی که عاشق همکار پزشک خودش میشه که از قضا متوجه میشه همسایه هم هستند ولی آقای دکتر خود عاشق دختری از طبقه بالای اجتماع هست که مدتی است بینشون فاصله افتاده … اما به خاطر اصرار پرستار یک مدت کوتاه باهاش ارتباط برقرار میکنه …

 

قسمتی از داستان رمان آدم آهنی و شاپرک

تمام فکر و ذهنم شده بود پدرم… اشک گوشه چشمم جمع شد.

عماد با کار امشبم حتماااا همه چیز رو به بابام می گفت. نباید بی گدار به آب میزدم… نباید وضع رو بدتر از این می کردم.

وقتی رفتم سمت آشپزخونه مادرم همونطور که سعی می کرد خشمش رو کنترل کنه،

دندون قروچه ای کرد و با حرص زیادی مخفیانه و به دور از چشم اعظم خانم از بازوم ویشگونی گرفت و گفت: کجا بودی دختر؟؟

دستمو روی دستش گذاشتم و با درد نالیدم: آ… آی… آی… آخ دستم….

اعظم خانم که سر رسید مادرم لبخندی زد و دستمو رها کرد..

نفس راحتی کشیدم و الکی خودمو سرگرم سبد کوچک سبزی ها کردم که اعظم خانم پرسید: لیلی جان عماد رو خبر کردی عزیزم؟

_در خونشون بسته بود کلی در زدم تا درو باز کردن… ظاهرا حموم بودن … گفتن الان میان… حدس میزدم الان خودش میاد

خیلی نگذشت که عماد اومد پایین و بعد از سلام و احوال پرسی گرم با پدر ومادرم و پسرا شروع کرد معذرت خواهی و توضیح دادن راجب دلیل دیر اومدنش…..

لبخندهاش خیلی روی صورتش دووم نمی اوردن و معمولا زود محو میشدن.

خیلی کوتاه توضیح داد که حموم بوده و به این خاطر دیر اومده… اما من جرات نداشتم نگاهش کنم…

تو تمام مدت سرم رو انداخته بودم پایین و برای گذشت کردن عماد از راپرت کارهام صلوات زمزمه می کردم …

دانلود رمان خدمتکار من به قلم فاطمه2000 با لینک مستقیم

رمان خدمتکار من نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۳۳۴

خلاصه رمان: داستان دختری که خانوادشو تو بچگی از دست میده و میره پیش عموش تا زندگی کنه ولی چون خانواده عموش اذیتش میکردن از خونه عموش فرار میکنه و برای اینکه بتونه زندگی کنه میره خونه اینو اون کار میکنه تا اینکه صاحب خونه اش تصمیم میگیره که خونشو خراب کنه و از اول بسازه و دختر داستان باید از اون خونه میرفت ولی کجا؟ تااینکه یکی از دوستاش کاری بهش پیشنهاد میکنه که بره خدمتکار یه خونه بزرگ شه و همونجا زندگی کنه اونجا با پسری مغرور آشنا میشه که سرنوشتش عوض میشه …

قسمتی از داستان رمان خدمتکار من

با صدای فریاد دینا دیناش مو به تنم راست شد…

از شدت کوبش محکم قلبم قفسه ی سینم درد گرفته بود.

آب دهانم رو به زور از طریق گلوی خشک شدم پایین دادم…

با صدای دور شدن قدم هاش مردد پرده ی ضخیم رو کمی کنار زدم و با گوشه ی چشم از پشت پارچه ی حریر نیم نگاهی به بیرون انداختم…

رفته بود و اینو از ضعیف تر شدن فریادهاش که من رو صدا می زد می فهمیدم..

با این فکر که طبقه ی پایینه بی معطلی از پشت پرده بیرون اومدم و فرز خودم رو از در باز اتاقش بیرون انداختم،

و با شتاب خودم رو از میون در نیمه باز اتاقم به داخل پرت کردمو به ارامی در رو بستم…

تکیم رو به در دادم و بی حال روی زمین نشستم…

عرق سرد نه تنها روی صورتم بلکه رو بدنم هم نشسته بود.

از این که در اتاقم رو بسته بودم مطمئن بودم و این یعنی رهام وارد اتاقم شده و دیده من تو اتاق نیستم و این یعنی بدبختی منه سیاه بخت …

حالا چه بهانه ای بیارم؟ بگم کجا بودم؟ بی رمق به سقف سفید اتاق خیره شدم…

هنوز هم از شدت ترس و هیجان نفس نفس میزدم…

با سستی از جام برخاستم و دست لرزانم به طرف دستگیره دراز شد.

محتاط از اتاق خارج شدم و با قدم هایی نا مطمئن به طرف پله ها گام برداشتم…

صدای فریادها و تهدید کردناش بهم نهیب میزد که اشهدم رو بگم…

با سستی پله هارو پایین رفتم و پشتش ایستادم.

با صدایی ضعیف که انگار از ته چاه در میومد با ترسی محسوس گفتم: _آ.. آقا من.. من ای اینجام.

به آرومی به طرفم برگشت و با چشم هایی به خون نشسته براندازم کرد..

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.