رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

مشخصات رمان: نفسی دیگر

نام رمان: نفسی دیگر
نویسنده: اکرم افخمی
دسته‌بندی رمان بر اساس ژانر: عاشقانه
فرمت رمان: PDF
مناسب برای: تمام گوشی‌های اندروید و آیفون، تبلت و سیستم


خلاصه رمان:

رمان نفسی دیگر داستان دختری به نام بیتا را روایت می‌کند که در یک مهمانی با پسری آشنا می‌شود. این آشنایی به عشق میان آن‌ها منجر می‌شود. اما پسر عموی بیتا از این رابطه مطلع می‌شود و برای جدا کردن آن‌ها از یکدیگر، بلاهای زیادی سر بیتا می‌آورد. با وجود تمام موانع و مشکلاتی که بر سر راهشان قرار می‌گیرد، این دو همچنان به هم علاقه‌مند هستند و برای رسیدن به هم تلاش می‌کنند.

اما آن‌ها نمی‌دانند که سرنوشت چه چالش‌های سخت و مبهمی برایشان آماده کرده است. این رمان پر از کشمکش‌های احساسی و درگیری‌های عاطفی است که به تدریج آن‌ها را به کشف رازهای پیچیده و در نهایت درک عمیق‌تری از عشق و زندگی سوق می‌دهد.


توضیحات تکمیلی درباره رمان نفسی دیگر

رمان نفسی دیگر نوشته‌ی اکرم افخمی، یک داستان عاشقانه پر از پیچیدگی‌های انسانی و اجتماعی است. با وجود علاقه شدید شخصیت‌ها، موانع و مشکلاتی که در مسیر آنها قرار می‌گیرد، بر جذابیت داستان افزوده و خواننده را به عمق احساسات و تلاش‌های شخصیت‌ها می‌برد. این رمان نشان می‌دهد که عشق می‌تواند از سخت‌ترین موانع عبور کند، اما در نهایت سرنوشت و تقدیر برای هر فرد مسیری متفاوت رقم می‌زند.

دوران عاشقانه بیتا و پسر مورد علاقه‌اش، همراه با چالش‌ها و مشکلات خانوادگی، داستانی پیچیده و جذاب را به تصویر می‌کشد که خوانندگان را درگیر خود می‌کند. در این رمان، نه تنها مسائل عاشقانه مطرح می‌شود، بلکه روابط انسانی، احساسات و دل‌تنگی‌های درونی نیز به خوبی تصویر شده است.


رمان‌های پیشنهادی

اگر از نفسی دیگر لذت بردید، می‌توانید رمان‌های مشابه با تم عاشقانه و درام‌های احساسی را نیز امتحان کنید. این رمان‌ها معمولاً با داستان‌های جذاب و شخصیت‌های دلنشین که با چالش‌ها و موانع روبه‌رو هستند، می‌توانند شما را به دنیای پیچیده‌ای از عشق و زندگی وارد کنند.

دانلود رمان توهمی به نام عشق جلد دو از عطیه شکوهی با لینک مستقیم

دانلود رمان توهمی به نام عشق جلد دو از عطیه شکوهی با لینک مستقیم

مشخصات رمان: توهمی به نام عشق [جلد ²]

نام رمان: رمان توهمی به نام عشق [جلد ²]
نویسنده: عطیه شکوهی
دسته‌بندی رمان بر اساس ژانر: اجتماعی، عاشقانه، انتقامی
فرمت رمان: PDF
مناسب برای: تمام گوشی‌های اندروید و آیفون، تبلت و سیستم


خلاصه رمان:

رها پس از ازدواج با امیرصدرا موحد، طعم یک زندگی راحت و آرام را چشیده و احساس خوشبختی می‌کند. اما این خوشبختی خیلی زود تحت تأثیر تلاطم‌هایی عجیب قرار می‌گیرد و او باید برای حفظ عشق تازه شکل گرفته‌اش با همسرش، تمام تلاش خود را انجام دهد. سوالی که در ذهن رها به وجود می‌آید این است که آیا قادر خواهد بود تا زندگی‌اش را از بحران‌ها و مشکلاتی که سر راهش قرار گرفته‌اند، نجات دهد و رابطه‌اش با امیرصدرا را حفظ کند؟

رمان توهمی به نام عشق داستانی پیچیده و پر از کشمکش‌های درونی و بیرونی است که با پردازش روابط عاطفی و چالش‌هایی که زندگی واقعی با آن مواجه می‌شود، خواننده را در دنیای عمیق احساسات و انتقام‌جویی‌های انسانی قرار می‌دهد.


توضیحات تکمیلی درباره رمان توهمی به نام عشق [جلد ²]

رمان توهمی به نام عشق [جلد ²] با قلم عطیه شکوهی داستانی پر از تضادها و تعارضات درونی را روایت می‌کند که مخاطب را به چالش می‌کشد. این داستان در مورد عشق، انتقام و وفاداری است و نشان می‌دهد که چگونه افراد برای حفظ یک رابطه، می‌توانند با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم کنند.

در این رمان، شخصیت‌ها با پیچیدگی‌های روانی مواجه‌اند و مجبورند برای رسیدن به آرامش و حفظ روابط عاطفی خود، از سد مشکلات و بحران‌ها عبور کنند. نویسنده به خوبی توانسته است عواطف و احساسات شخصیت‌ها را در موقعیت‌های سخت و حساس به تصویر بکشد و خواننده را به تفکر و تعمق در مورد روابط انسانی و انتخاب‌های مهم زندگی وادار کند.

این رمان مناسب کسانی است که به داستان‌های عاشقانه با ابعاد پیچیده و پر از تعلیق علاقه دارند و به دنبال داستانی هستند که در عین حال احساسات عاشقانه و درگیری‌های درونی شخصیت‌ها را به خوبی در هم تنیده باشد.


رمان‌های پیشنهادی

اگر از رمان توهمی به نام عشق [جلد ²] لذت بردید، پیشنهاد می‌کنیم که داستان‌های مشابه در ژانرهای عاشقانه، اجتماعی و انتقامی را امتحان کنید. این نوع داستان‌ها معمولاً شامل پیچیدگی‌های عاطفی و روابط انسانی هستند که در موقعیت‌های بحرانی و چالش‌برانگیز شکل می‌گیرند و می‌توانند خواننده را در دنیای خود غرق کنند.

دانلود رمان قاب سوخته به قلم پروانه قدیمی با لینک مستقیم

رمان قاب سوخته نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 1937

رمان قاب سوخته

خلاصه رمان : نگاه پر از نگرانیم را به صورت افرا دوختم. بدون توجه به استرس من به خیارش گاز می زد. چشمان سیاهش با آن برق پر شیطنتش دلم را به آشوب کشید. چرا حرفی نمی زد تا آرام شوم؟ خدایا چرا این دختر امروز دردِ مردم آزاری گریبانش را گرفته بود؟ با حرص به صورت بیخیال دختر خاله‌ام زل زدم و غریدم: – تورو خدا، اون خیار وامونده رو ول کن و بگو جواب بابامو چی بدم. ایکاش زودتر بهش گفته بودم کدوم شهرو توی انتخابم زدم.

 

قسمتی از داستان رمان قاب سوخته

نگاه پر از نگرانیم را به صورت افرا دوختم بدون توجه به استرس من به خیارش گاز می زد. چشمان سیاهش با آن برق پر شیطنتش دلم را به آشوب کشید. چرا حرفی نمی زد تا آرام شوم؟ خدایا چرا این دختر امروز درد مردم آزاری گریبانش را گرفته بود؟ با حرص به صورت بیخیال دختر خاله ام زل زدم و غریدم تورو خدا اون خیار وامونده رو ول کن و بگو جواب بابا موچی بدم ایکاش زودتر بهش گفته بودم کدوم شهرو توی انتخابم زدم.

افرا اخم هایش را در هم کشید و حق به جانب گفت: منو باش که از اون سر شهر به خاطر توی بی چشم و رو اومدم اینجا میتونستم همون پای تلفن تبریک قبول شدنت رو بگم اما دلم نیومد در این موقعیت تنهات بذارم خبر مرگم به دختر خاله ی خل و چل که بیشتر ندارم ترسیدم تنهایی ذوق مرگ بشی خانم دکتر بعد از این آخه به من چه بابای تو انقدر هیولاست که ازش میترسی دلم گریه میخواست با ناامیدی به حرفای صدمن به غازش گوش کردم درد من چه بود و او چه می گفت با کلی امید و ذوق اسمم را میان قبول شدگان رشته مورد علاقه ام (دندانپزشکی) را در سایت خواندم اما نام شهری که قبول شدم، ذوقم را کور کرد از یک طرف روی ابرها بودم و از طرف دلشوره امانم را بریده بود.

با ذوق به مادرم خبر دادم و با چهره ی غمزده اش روبرو شدم مادرم عزا گرفته بود که چگونه این خبر را به گوش پدرم برسانیم. نگرانیش به من هم سرایت کرده بود. از افرا که دختری بی پروا و معقول ،بود، کمک خواستم و او بی خیال و سرخوش بود و نگرانی مرا درک نمیکرد غوغایی در سرم برپا بود… هیچ وقت از مادرم دلیل مخفی کاریش را نپرسیدم اطمینان داشتم دانشگاه تهران قبول می شوم اما حالا میان یک برزخ بزرگ گیر افتاده بودم این سکوت همیشگی مادرم امروز به ترس تبدیل شده بود. ترسی که دلیلش را نمی دانستم مادرم اهل گفتگو نبود تا برایم این واکنش عجیب روشن شود…

دانلود رمان بی تو دوباره میشکنم به قلم نیلوفر حی با لینک مستقیم

رمان بی تو دوباره میشکنم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 426

رمان بی تو دوباره میشکنم

خلاصه رمان : می اندیشم به نبودت به شکستنم در زیر پای غرورت  لحظه هارا میگذرانم  بی تو اما نفسم میگیرد پا پیش میکشی و بعد جوری پسم میزنی که قلبم طاقت نیاورد و دود همدم لحظاتم شود چگونه ببخشمت چگونه.

 

قسمتی از داستان رمان بی تو دوباره میشکنم

ولی صبر کن ببینم! آخه این همه آدم خرپول ساده!!! اینکه گریه زاري نداره. نکنه مثلث عشقیه؟ اینا رو ول کن بابا بعدا میفهمی _عه جدا؟ _بله _پس دیگه فکر نمیکنم. آرتیمان: سعی کردم یکم از بدبینی که نه واقعیت بینیم راجع به زنان کم کنم تا بفهمم موضوع چیه یهو دیدم هق هقش قطع شد و به یه جسم براق روي زمین خیره شد. دستش رو به سمتش برد و برش داشت. آروم جلو رفتم تا بفهمم اون چیه؟ اون یه… یه… یه تکه شیشه ي خورد شده بود… دختره آستین مانتوش بالا داد. حدود دو قدم باهاش فاصله داشتم و هر کاري میکرد و میدیدم. لرزش دستاش رو مخم بود. دلم میخواست سرش داد بزنم یا بزن و دنیا رو از وجود یه خائن راحت کن یا نزن و بزار برم سر کار و زندگیم.

_خف بابا _دیدین گفتم. تا خونه یه سره فشش دادم و روح خودشو جد و آبادشو مستفیض کردم. اصلا یادم رفته بود چقدر حالم بد بود. رسیدم خونه. در و واکردم و لباسامو پخش خونه. کولر رو تا ته زیاد کردم چون خیلی گرمم بود. لباسامو تو کمد گذاشتم و تا اومدم برم بیرون گوشیم زنگ خورد. دیدم طنازه. با اینکه حوصله حرف ها یا بهتر بگم غر هاشو نداشتم. گوشیو برداششتم و روح خودمو مستفیض کردم. طناز :الهی بري زیر تریلی 1354چرخ… الهی شوهر قزمیت گیرت بیاد که بو پیاز میده… الهی خرماهاتو خودم گردو بزارم و حلواتو خودم پخش کنم و دنیا رو از دست توي انگل راحت کنم. آخه نفهم….. الاغ…. گولاخ… دختره ي سه نقطه اون ماسماسکتو جواب بده خاك تو سر من که واسه تو نگرانم…

دیدم هرچی بگذره فش هاي بیشتري میده و فکش خسته میشه، حالا گوش من هیچی. گفتم :خاك تو سرت… +ها؟؟؟ بی شعور… قبل اینکه ادامه بده گفتم : _خودت گفتی. حالا اینارو ولش، چیکارم داشتی… دوباره شروع کرد :چی کارت داشتم؟ یعنی تو نمیدونی؟ نه. میخوام بدونم چیکارت داشته باشم… آخه… سرش داد زدم :طناز اعصابم خورده توهم تاتی نکن روشا! ولم کنید. اَه! نیلوفر : گوشی رو قطع کردم. وان حمام رو پر آب و کف کردم و توش دراز کشیدم. اعصابم هم از مهمونی و هم از دست خودم که سر طناز داد زده بودم خورد بود. تصمیم گرفتم فردا بچه ها رو دعوت کنم و از همه به خصوص طناز واسه اینکه نگرانشون کرده بودم معذرت خواهی کنم. بعد یه ساعت که اعصابم آروم شد، خودمو شستم و حوله پیچ اومدم بیرون.

دانلود رمان میرا به قلم زهرا با لینک مستقیم

رمان میرا نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، طنز

تعداد صفحات : 3548

رمان میرا

خلاصه رمان : “اسم طرف رو تریلی نمی کشه” قطعا اینو شنیدید ،داریوشِ سلطانی؛اسمشو تریلی نمی کشید حقیقتا اما من چی کار کردم؟ اوه صبر کنید….این تمومِ فاجعه نیست”جلویِ قاضی و ملق بازی؟ من،آمینِ رزاقی؛جلویِ داریوش سلطانی،قاضیِ معروف شهر نه تنها ملق می زدم، بلکه چنان لنگم به هواهایی جلوش اجرا کردم که بند و بساطِ چهل سالشو؛راهی تعمیرگاه کردم. اونقدری خواستمش که تو بچگیم بهش گفتم “میخوام عروست بشم” اگه اون مرد معنایِ “نظم و آرامش” “جذابیت” “بزرگ سایز بودن” “مردونگیه” من معنی “فاجعهِ قرن” “سلیطگیِ تمام عیار” “دیوانگی” “دلبری” بودم.

 

قسمتی از داستان رمان میرا

پریسا دستش را به علامت سکوت روی بینی اش گذاشت که مامان با اخم گفت زبونشم که شش متره جون به جونش میکنن جواب نده خوبه برای تو خوب نیست اصلا باز همان بحث قدیمی. آهی کشیدم و بیخیال شیرینی شدم که پریسا تماس را قطع کرد و با هیجان گفت: وای پونه سرکوچه ،ان امیرعلیو بفرس بره سر کوچه مامان به قدری ذوق کرد که گویی برای او خواستگار آمده بود. باشه ، باشه. و مثل تیری که از چله رها شده باشد، سمت سالن دویید به این سنگی تکیه دادم که پریسا با استرس دستی به موهایش کشید و گفت خوبم؟ تكان دادم و چند لحظه بعد، وقتی خیالش از جانب وسایل آشپزخانه راحت شد، بیرون زدیم.

به السایی که با لباس عروسکی اش وسط سالن ایستاده بود و با گوشی بابا برای خودش آهنگ های گذاشت و قر می داد نگاه کردم و لبخند زدم. چنان همه نفس بریده ایستاده بودیم گویی قرار بود رئیس جمهور آمریکا بیاید البته که کنده شدن شر پریسا از سر آقاجون همچون هدیه الهی بود. اقاجون همچون هدیه الهی بود و باید پاهای سپهر و خانواده اش را هم می بوسیدیم. مامان با چشم و ابرو اشاره کرد شالم را سر کنم، چشمانم را چپ کردم و غر زدم گشت ارشاد، شروع نکن باز. دهن باز کرد تا مرا به باد ناسزا دهد که صدای خنده امیرعلی و سپهر به گوش رسید و بابا با لبخند گفت اومدن و رفت مقابل در خانه ایستاد. به پریسا طعنه زدم دهنت.

گیج گفت: دهنم چی؟ الکی دستی به دهنم کشیدم و گفتم ببندش، آب همه جا رو برداشت. خودتی.. صدای سلام و احوالپرسی بابا و خانواده سپهر که به گوش رسید، پریسا محکم دستم را گرفت و من بی اختیار نیشم شل شد. هنوز چشممان به قدوم خانوادهاش منور نشده بود که بابا با ذوقِ خاصی گفت: – بفرمایید داخل بفرمایید توروخدا خوش اومدید خیلی خوش اومدید. عجب کم مانده بود برای باجناقش سینه اش را پاره کند… آرام پدرم آرام لبخند روی لبم بود و وقتی آهنگ گل رویایی” امید از گوشی بابا بلند شد و السا با ناز و ادا قر داد، عمیق تر هم شد. بی اختیار نگاه همه به سمت خواهرک رقاصم که وسط سالن برای خودش میرقصید چرخید و قر میداد.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.