رمان بی تو دوباره میشکنم نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 426

خلاصه رمان : می اندیشم به نبودت به شکستنم در زیر پای غرورت لحظه هارا میگذرانم بی تو اما نفسم میگیرد پا پیش میکشی و بعد جوری پسم میزنی که قلبم طاقت نیاورد و دود همدم لحظاتم شود چگونه ببخشمت چگونه.
قسمتی از داستان رمان بی تو دوباره میشکنم
ولی صبر کن ببینم! آخه این همه آدم خرپول ساده!!! اینکه گریه زاري نداره. نکنه مثلث عشقیه؟ اینا رو ول کن بابا بعدا میفهمی _عه جدا؟ _بله _پس دیگه فکر نمیکنم. آرتیمان: سعی کردم یکم از بدبینی که نه واقعیت بینیم راجع به زنان کم کنم تا بفهمم موضوع چیه یهو دیدم هق هقش قطع شد و به یه جسم براق روي زمین خیره شد. دستش رو به سمتش برد و برش داشت. آروم جلو رفتم تا بفهمم اون چیه؟ اون یه… یه… یه تکه شیشه ي خورد شده بود… دختره آستین مانتوش بالا داد. حدود دو قدم باهاش فاصله داشتم و هر کاري میکرد و میدیدم. لرزش دستاش رو مخم بود. دلم میخواست سرش داد بزنم یا بزن و دنیا رو از وجود یه خائن راحت کن یا نزن و بزار برم سر کار و زندگیم.
_خف بابا _دیدین گفتم. تا خونه یه سره فشش دادم و روح خودشو جد و آبادشو مستفیض کردم. اصلا یادم رفته بود چقدر حالم بد بود. رسیدم خونه. در و واکردم و لباسامو پخش خونه. کولر رو تا ته زیاد کردم چون خیلی گرمم بود. لباسامو تو کمد گذاشتم و تا اومدم برم بیرون گوشیم زنگ خورد. دیدم طنازه. با اینکه حوصله حرف ها یا بهتر بگم غر هاشو نداشتم. گوشیو برداششتم و روح خودمو مستفیض کردم. طناز :الهی بري زیر تریلی 1354چرخ… الهی شوهر قزمیت گیرت بیاد که بو پیاز میده… الهی خرماهاتو خودم گردو بزارم و حلواتو خودم پخش کنم و دنیا رو از دست توي انگل راحت کنم. آخه نفهم….. الاغ…. گولاخ… دختره ي سه نقطه اون ماسماسکتو جواب بده خاك تو سر من که واسه تو نگرانم…
دیدم هرچی بگذره فش هاي بیشتري میده و فکش خسته میشه، حالا گوش من هیچی. گفتم :خاك تو سرت… +ها؟؟؟ بی شعور… قبل اینکه ادامه بده گفتم : _خودت گفتی. حالا اینارو ولش، چیکارم داشتی… دوباره شروع کرد :چی کارت داشتم؟ یعنی تو نمیدونی؟ نه. میخوام بدونم چیکارت داشته باشم… آخه… سرش داد زدم :طناز اعصابم خورده توهم تاتی نکن روشا! ولم کنید. اَه! نیلوفر : گوشی رو قطع کردم. وان حمام رو پر آب و کف کردم و توش دراز کشیدم. اعصابم هم از مهمونی و هم از دست خودم که سر طناز داد زده بودم خورد بود. تصمیم گرفتم فردا بچه ها رو دعوت کنم و از همه به خصوص طناز واسه اینکه نگرانشون کرده بودم معذرت خواهی کنم. بعد یه ساعت که اعصابم آروم شد، خودمو شستم و حوله پیچ اومدم بیرون.