رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان آن دیگری به قلم مریم حسینی با لینک مستقیم

رمان آن دیگری نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی

تعداد صفحات : ۱۲۰۳

خلاصه رمان : آیه عبادی دختری تنها سر از شرکت مردی جذاب و خشن درمی آورد و بی‌خبر دل به اویی می‌بیند. امیرسالار از این فرصت استفاده می کند تا انتقام خیانتی را که سال ها پیش دیده را از او بگیرد…

قسمتی از داستان رمان آن دیگری

به خانه که رسیدم، جلوی آیینه ایستادم و خودم را برنداز کردم. چی کم داشتم که اون لعنتی رو به من ترجیح داد.

خشم تلنبار شده ام فریادی شد که همزمان با ریختن ادکلن های روی میز حنجره ام بیرون زد.

لبه تخت نشستم و کراوات را شل کردم. گر گرفتگی ام از فعال شدن هورمون هایم نبود. هر چند که من هم مرد بودم. اما اسیر نبودم.

از عصبانیت بود. از خودم عصبانی بودم که یک موقع ای برای داشتنش حاضر بودم از خودمم هم بگذرم. از اینکه چرا یک زمانی ادعای عاشقیش را می کردم.

مگر چند سالم بود که این طور از او و دوست دوران کودکی ام رکب خوردم. طوری قلبم را سیاه کرده بود که هیچ دختری در این سال ها نتوانسته بود دل و قلبم را بلرزاند.

افسار دلم را به دست گرفته بودم و دور قلبم را حصار کشیدم تا سمت هیچ جنس مخالفی نرود.

دوش آب سرد هم حالم را بهتر نکرد. به سمت کمد مخصوص نوشیدنی ها رفتم. امشب باید خودم را غرق می کردم تا از مرز دیوانگی فاصله بگیرم.

معده ام به سوزش افتاد اما بازهم ادامه دادم. باید از این دنیای هوشیاری فاصله می گرفتم. اما خاطرات گذشته که روحم را زخمی کرده بود در گیجی رهایم نکرد.

همانجا روی تخت با بی حالی دراز کشیدم و خوابم برد. با سر درد وحشتناکی از خواب بیدار شدم، اولین قدم را که برداشتم سوزش وحشتناکی کف پایم حس کردم و فریاد از روی دردم بلند شد.

دانلود رمان دل بی جان به قلم سیما احمدی با لینک مستقیم

رمان دل بی جان نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۳۸۵۱

خلاصه رمان : من جانانم… دختری در دنیای واقعی… بدون فانتزی ها و تخیلاتی که در ذهن وجود دارد… جهانم پر از درد و رنج،مملو از شادی های کوچک است… اینجا خبری از مهر و محبت های کلیشه ای نیست… تک به تک صفحات زندگیم پر از اتفاقات خوش و ناگوار هست، اما در بین تمام این اتفاقات دست هایی برای حامی بودن هست دست هایی که…. اینجا خود برزخ است، مرزی بین خواستن و نداشتن….

قسمتی از داستان رمان دل بی جان

افسان یه گوشه نشسته بود و تو یه حال و هوای دیگه ای بود، این میزان از آروم بودن از افسان بعید بود…

از جام بلند شدم و سمتش رفتم… کنارش نشستم، بهم نگاه کرد… _چی شده؟ چیزی نگفت ولی قشنگ معلوم بود چشماش آماده باریدنه.

_چرا چیزی نمیگی؟ +هیچی نشده. _از چشمات و قیافه ت معلومه هیچی نشده. بازم چیزی نگفت…

لبخند زدم _باز با بردیا دعوات شده؟ عصبی گفت: +اصلا اون بیشعور لیاقت اینو نداره باهاش دعوا کنم، اون ور دل مامان جونش باشه بسه، اصلا لیاقتش همینه.

لبام برای لبخند بیشتر کش اومد. +الان حرفای من کجاش خنده داشت که نیشتو باز کردی؟ -تو که گفتی چیزی نشده… اصلا هم با بردیا دعوا نکردی و این کامله معلومه راستی چرا امشب نیومدن؟

+مامان خانومش سردرد داشت اینا هم نیومدن. _خب حداقل بردیا و آرمان میومدن. با صدای دو رگه ای که عصبانیت و بغضشو نشون می داد جواب داد.

+چون مامانش سردرد داشته نگران شده نیومد، من از دیشب دارم چیزایی که آقا دوست داره رو درست میکنم که وقتی اومد خوشحال بشه،

لباسیو پوشیدم که اون دوست داره، اصلا براش اهمیتی ندارم، بخاطر منم شده باید میومد. نفس عمیقی کشید و غمگین نگام کرد

+بعضی وقتا حس میکنم دوسم نداره اونقدری که من برا دیدنش ذوق دارم هیچ وقت اون نداره.

_الکی چرت نگو، بردیا خیلی هم دوست داره، نمیدونم اون بدبخت دیگه باید چیکار کنه که نکرده، شاید واقعا حال زن عمو لیلا خیلی بد بوده دلش نیومده بیاد.

+بخاطر منم شده باید میومد، میدونست چقدر منتظرشم، یه هفته ست که ندیدمش، آرمان و دایی پیش زن دایی بودن دیگه.

دانلود رمان الهه شرقی به قلم رویا خسرونجردی با لینک مستقیم

رمان الهه شرقی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، تلخ

تعداد صفحات : ۲۳۹

خلاصه رمان : درباره ی دختری هستش که یه بار ازدواج کرده و از شوهرش جدا شده و بعد از مدتی به خارج میره و اونجا با به پسری آشنا میشه و…

قسمتی از داستان رمان الهه شرقی

توقف هواپيما كه كامل شد، كمربندش را باز كرد. حدود پنج ساعت پرواز، خسته و كلافه اش كرده بود.

كيف دستي اش را برداشت و وقتي از جا برخاست، از پنجره نگاهي به فرودگاه بزرگ اورلي انداخت و بي اختيار ياد

آخرين لحظات در فرودگاه مهر آباد افتاد و چشمانش از اشك لبريز شدند. وقتي مقابل در خروجي رسيد، كريدور

متحركي را ديد كه به دهانه ي خروجي هواپيما وصل گرديده بود. آهسته قدم به داخل كريدوري نهاد كه انتهاي آن به محل بازرسي فرودگاه مي رسيد.

برگه پذيرش و پاسپورتش را در دست گرفت. فرمي را هم كه در هواپيما گرفته بود و پر كرده بود ضميمه آنها كرد و به سوي قسمت كنترل گذرنامه به راه افتاد. نوبتش كه رسيد،

افسر گمرك كه مرد جواني با صورت اصلاح كرده و لباسي مرتب بود، به رويش لبخند زد و گفت: – Bonsoir (شب بخير)

كيميا با ترديد به مرد نگاه كرد. اين آغاز سفر بود و اين بار زبان و لهجه فرانسوي به نظرش هيچ دلچسب نيامد.

با بي حوصلگي و حركت سر، پاسخ مأمور را داد و مداركش را به دست او سپرد. مأمور گمرك نگاهي به كیمیا و

نگاهي به گذرنامه كرد و چند لحظه اي را هم صرف بررسي بقيه مدارك كرد و در حالي كه به كيميا لبخند مي زد، مداركش را مهر كرد

دانلود رمان مسلخ به قلم مهسا حسینی با لینک مستقیم

رمان مسلخ نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۲۹۲۲

خلاصه رمان : ارغوان دختر ساده‌ایه که به بهانه‌ی پول بیشتر و کار بهتر وارد خونه‌ای میشه که از همون اول همه چی به نظرش عجیب میاد! همه ی اتفاقا توی اون خونه زیادی محرمانست و آدماش قانونای عجیبی دارن و ارغوان هم زیادی قانون شکنه و خبر نداره با کاراش چه سرنوشتی قراره براش رقم بخوره …

قسمتی از داستان رمان مسلخ

پله های قدیمی را بالا رفت تا به در کرم رنگ خانه ی خودشان رسید. کلید را در قفل چرخاند و وارد شد. خنکی خانه و بوی پوشال خیس خورده ی کولر حالش را جا آورد.

لبخندی روی لب نشاند: – آرزو جون ، آرزو جونم… کجایی؟ صدای آرزو از آشپزخانه آمد: – مامان ! بگو مامان بذار دهنت عادت کنه دختر.

ارغوان به سمت آشپزخانه رفت و با دیدن مادرش که کنار گاز ایستاده و کتلت سرخ می کرد گل از گلش شکفت: – ای قربون ریختت برم من آرزو! نمیگم مامان.زوره؟ من و تو که این حرفا رو نداریم آخه.

به سمت گاز رفت و نگاهش به سیب زمینی های طلایی شده ماند. چشمهایش برق زد: – چه کردی!

همین که خواست سیب زمینی بر دارد کفگیر به پشت دستش کوبیده شد که بلافاصله خودش را عقب کشید: – آی درد داره ها!

-منم زدم درد بگیره. دست و بالت رو شستی که داری میری غذا؟ ارغوان بوسه ای صدا دار روی گونه ی آرزو کاشت: – دستامو بشورم سیب زمینی میدی بهم؟

– نه واسه شامه. – همچین میگی شام! سر شامم من و توییم دیگه.

از آشپز خانه بیرون زد و در همان حال شالش را از روی موهای قهوه ای روشنش که انتهای آن رنگ فانتزی سبز خورده بود برداشت.

آرزو دنبالش راه افتاد: – مصاحبه چی شد ؟ خوب بود ؟ ارغوان غر زد: – گند دماغ و گوشت تلخ بودن.

آرزو خیالش راحت شد.

دانلود رمان عشق با اعمال شاقه به قلم ایکسا خانوم با لینک مستقیم

رمان عشق با اعمال شاقه نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی، همخونه ای

تعداد صفحات : ۶۵۰

خلاصه رمان : داستان در مورد دختریه که خیلی اتفاقی با یه تصادف سرنوشتش عوضش میشه و پا تو مسیری میزاره که بخاطر عشق مجبور به سکوت میشه و منتظر تلافی می شینه، اما باز هم عشق دیگه ای همه ی حساب کتاباش رو بهم میریزه…

قسمتی از داستان رمان عشق با اعمال شاقه

تو راه پله ی ورودی ویلا نشسته بودم دریا از دور با جوش و خروشش وادارم می کرد نزدیک تر بهش بشینم،

دریا رو دوست داشتم اما رنگش اما این خروش بی وقفه ش باعث میشد بترسم، خیلی وقت بود میترسیدم از همه چی” اما تا کی؟!

از جام بلند شدم با برداشتن اولین قدمم صدای ماشینی از دور میرسید ماشین زانتیای بژ رنگی وارد محوطه ی ویلا شد و پارک کرد.

هنوز بهش مات نگاه می کردم اولین باری بود که بجز ماه بانو و حورا و دکتر شفق کس دیگه رو می دیدم ۶ ماهی میشد که حرف زدن فراموشم شده بود.

مردی پیاده شد تقریبا ۴۰ دو سه ساله قد بلند و هیکل چهارشونه و صورت کرد و جدی داشت از دور گره ی ابروهاش درهم بود.

در سمت دیگه ماشین باز شد و زنی پیاده شد همون حول و حوش شیک و قد بلندی به نسبت مرد همراهش داشت دوتاتون نزدیک و نزدیک تر میشدن میتونستم چهرشون ببینم.

مرد که ابروهای پرپشت و چشم و ابروی مشکی و نافذی داشت و لب و دهن متناسب و بینی گوشتی که با نشستن عینک روش کمتر بزرگیش تو چشم بود نگاهم و به زن همراهش دادم چهره ی زیبایی نداشت اما فوق العاده مهربون و متین به نظر می رسید

حالا فاصله ی کمتری باهام داشت میتونستم تو چهرشون تعجب و تو نگاه مرد و همون دلسوزی و ترحم آشنا رو تو چهره ی زن ببینم.

مرد نزدیک تر شد و سلام کرد و همزمان صدای ظریف زن بلند شد دست و پامو گم کرده بودم و نمی دونستم باید چه عکس العملی نشون بدم سرمو زیر انداختم و عصبی نفس می کشیدم.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.