دانلود رمان تو که میدونستی از Lifeloard
💜رمان: #تو_که_میدونستی
💜نویسنده: #Lifeloard
💜ژانر: #عاشقانه #طنز
💜خلاصه دانلود رمان تو که میدونستی از Lifeloard
راجبع به دختری به نام آواست.. که ششبا خانوادش ۰م زندگی مکنن و خیلی هم خوشبتن… آوا از لحاظ مادی و عاطفی چیزی کم نداره و به قولی” لای پر قو بزرگ شده” اما مثل خیلی از اطرافیانش لوووس و ننر نیست و فوق العاده زبل و زرنگه و همیشه عقلش بر احساساتش پیشی داره.
تنها مشکلش، وجود پسر عموی دغلباز و دو روش، مرصاد، دو زندگیشه که میخواد با زرنگی آوا رو با راه های مختلف مال خودش کنه… اما همون طور که گفتم آوا زرنگ تر از این حرفاست… وقتی تو کنکور تهران قبول میشه، با وجود اینکه میدونی دوری از خانوادش سخته اما میاد تهران تا لااقل اونو نبینه… غافل از اینکه اگر واقعا آفتابی باشه تا آخر پشت ابر آروم نمیمونه… نمیدونه چه نقشه هایی داره پشت سرش ریخته میشه….چه بلاهایی که تو تهران و مشهد سرش میاد اما آوا خانوم ما سالم از گوشه کنارشون بیرون میاد! و حتی تو همین اثنا عاشق هم میشه…
دانلود رمان پنج ثانیه تا مرگ از سمیه هاشمی
💜رمان : #پنج_ثانیه_تا_مرگ | رمان نپنج ثانیه تا مرگ
💜ژانر: #طنز #مافیایی #عاشقانه #پلیسی
#جدید
💜نویسنده #سمیه_هاشمی
💜خلاصه دانلود رمان پنج ثانیه تا مرگ از سمیه هاشمی:
یارا دختری قلدر و بدشناسه که همه از دستش کفرین دختر قصه ی ما 20 سالشه پرورشگاه رو به قصد پیدا کردن خانوادش ترک میکنه ولی از اقبال بدش تا پاشو از یتیم خونه میذاره بیرون یه ون سیاه جلو پاش وایمیسه و…
💜رمان:#مربای_پرتقال | مربای پرتقال
💜ژانـر: #عاشقانه #طنز
#جدید
💜نویسـنده: #بهار_محمدی
✨خلاصه:
دست روغنی و سیاهش را، با لباس کار آبی رنگش پاک میکند.
– اوستا من کارم تمومه… دیگه کدومو درست کنم؟
مرد لاغر اندام با خوش رویی نگاهش میکند و به ماشین بیرون گاراژ اشاره میزند.
– اینجا دیگه کار نداری پسر. اگه یه دستی به اون پارسه بکشی صاحابش عصری میاد ببرتش.
سیاوش با پشت دست عرق پشانیاش را میگیرد.
– رواله اوستا.
آفتاب سر ظهر مستقیم در مغزش میتابد.
دوست دارد خودش را در استخر یخ رها کند…
دست به کمر میگرد و نگاهی به آسمان می اندازد.
– مَصبِتو شکر. اینم لابد حکمته دیگه! ما سگ کی باشیم بخوایم شکایت کنیم؟
قمقمهی پلاستیکی را از روی سکو برمیدارد….
خلاصه کتاب
دختری به اسم شفق پرستار یه بیمارستانه،اونجا با کامران یه پزشک جذاب و ثروتمند اشنا میشه،کامران از شفق خوشش میاد اما شفق نه تنها نسبت به کامران بلکه به همه مردا بی تفاوته و این سرسختیش باعث میشه کامران که خیلی درمورد ازدواج با شفق مصمم بوده،دست به کاری بزنه که شفق به اجبار باهاش ازدواج کنه و...
خلاصه کتاب
دختری که بعد از دست دادن مادرش پدرش ازاون متنفر میشه و همه تو خانواده بهش زخم زبون میزنن
تااینکه پسرعموش که مدلینگه از ترکیه میاد و مجبورشون میکنن باهم ازدواج کنن اما پسر عمو از ایجاد این وصلت ناراضی بود و برای پیشیمون کردن دختر اون رو با آزار و اذیت جنسـ*ـے باعث میشه که شهوت میان اونها...