رمان سس خردل (جلد دوم) نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : انتقامی، عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۲۷۷

خلاصه رمان : ناز دختر شر و شیطونی که با امیرحافظ زند بزرگ ترین بوکسور جهان ازدواج میکنه اما با خیانتی که از امیرحافظ میبینه، ازش جدا میشه. با نابود شدن زندگی ناز، فکر انتقام توی وجود ناز شعله میکشه، این دفعه نوبت ناز بود که اومده بود انتقام بگیره و تو این راه از سیاست مدار بزرگی کمک میگیره تا …
قسمتی از داستان رمان سس خردل
نبات با دلبری خندید و دستای کوچولوش دور گردن ارسلان حلقه کرد: بابا السلان “بابا ارسلان.
ارسلان بلند خندید و محکم دستاشو دور کمر نبات حلقه کرد و به خودش فشار داد: من قربون شيرين زبون خودم برم.
و محکم نبات رو توی بغلش گرفت. -بریم یه سر به نفس کوچولو ام بزنیم هوم؟
نبات سر تکون داد و با ارسلان از اتاق خارج شدن. لبخند محوی روی لبام جا خوش کرد. با کمک ارسلان تونستم دوباره سر پا بشم.
اون به من عشق رو یاد داد. یاد داد دوباره بتونم کسی رو دوست داشته باشم. از همه چیم راضی بودم.
دو سال پیش ارسلان دستم رو گرفت و حالا با هم به زندگی آروم و عاشقانه داشتیم.
آروم قدم برداشتم و از اتاق خارج شدم. دیگه گذشته آزارم نمیداد دیگه کمتر حالم بد میشد.
یه چهارچوب در تکیه دادم و با لبخند به ارسلان نگاه کردم.
جوری با عشق با بچه ها بازی میکرد که کسی حتی یه درصد هم شک نمیکرد این بچه ها بچه های واقعی اون نیستن.
از پدری برای بچه هام کم نذاشت جوری بهشون محبت میکرد که به آرش محبت میکرد.
تو فکر بودم که با کوبیده شد در بهم، هینی کشیدم و از جا پریدم.
با دیدن آرش اخمو لبخند کمرنگی زدم: آرش جونم؟ بابات اومده نمیای پیشش؟
پوزخندی زد: آقا ارسلان بابای من نیست که ایشون فقط دو تا دختر دارن منم از تو جوب پیدا کردن.
ناباور نگاهش کردم. بچهی ۱۰ ساله چنان زبونی داشت که با هر حرفش جوری کیش و مات میکرد ادمو که آدم واقعا نمیتونست جوابش بده…
ارسلان اخم کمرنگی کرد: آرش با مامانت درست صحبت کن.
آرش تیز نگاهش کرد: این مامان من نیست فهمیدی؟
ارسلان از جا بلند شد و به سمتش رفت: تو نمیخوای بس کنی؟ نه؟ آرش دیگه شورش در اوردی!
-نه نمیخوام بس کنم. من این زنو نمیخوام نمیخوام نمیخوام …