رمان انارچین نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 425

خلاصه رمان : یک سوتفاهم, زندگی شادیانه رو در مسیری قرار می ده که مجبور میشه دنیاش رو کوچیکتر و محدود تر از هر زمان دیگه ای ببینه, دنیایی که هرچند کوچیکه اما آدمای بزرگی رو در خودش جای داده…
قسمتی از داستان رمان انارچین
عمه سینی حاوی قوری دمنوش و لیوان سرامیکی خوش نقش و نگارم را روی میز قرار داد و نگاه دقیق و ریز بینش را به مقاله ی بلند بالایی که دو ساعتی می شد روی چند خط اول آن گیر کرده بودم، دوخت. مقاله ای به زبان انگلیسی که او به هیچ عنوان از آن سر در نمی آورد.
محض رضا خدا یه دو خط بیا پایین دلم خوش شه داری می خونی. ده بار رفتم و اومدم هنوز اولشی.
آب دهانم را به سختی قورت دادم و بی حس و حال به طرفش برگشتم. تلاش کردم لبخند را روی لبانم جا دهم اما بی فایده بود.
ازکجا می دونی چیزی نخوندم؟
قوسی به ابروی هاشور خورده اش داد و نگاه حق به جانبش صاف چشم هایم را نشانه رفت.
سواد انگلیسی ندارم اما شکل و خط و رسمش رو که می شناسم. هر بار که اومدم این دوتا کلمه اینجا بود.
دست گذاشت روی خط اول از پاراگراف دوم مقاله و همین واکنشش باعث شد ناخودآگاه لبخند بزنم.
عمه زن باهوشی بود.
خب دارم با دقت می خونم چیزی رو از قلم نندازم
با تردید نگاهم کرد و حرفی نزد. سکوتش که سنگین و طولانی شد به تقلا افتادم.
گلوم درد میکنه نمی تونم چیزی بخونم
توجیه قانع کننده ای نبود اما خب عمه را تا حدودی راضی کرد.
برات دمنوش آوردم، بخور خوب میشی
عمه برای همه درد ها و بیماری ها همین دمنوش را تجویز می کرد. مخلوطی از آویشن و پونه ی کوهی و پنیرک که اعتقاد عجیبی به تاثیر آن داشت. اما برای گلو درد من هیچ دمنوشی کارساز نبود. عمه هم می دانست دردی که از اعماق قلبم ریشه گرفته و روی گلویم توده ی بدخیم بغضی شده بود که قصد شکستن نداشت، با این دمنوش ها آرام نمی گیرد.
زیر چشمی نگاهم به او بود که با ناراحتی از میز فاصله گرفت و به سمت اسکناس های پبج هزار تومانی پخش و پلا شده روی زمین خم شد.