رمان بیراهه نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۲۴۶

خلاصه رمان : هوای گرم و شرجی بندرگاه نفس را تنگ میکرد و بر پوست های آفتاب سوخته و عریان آدمیان داغ مینشاند. صیادان در گروه های چندنفری سوار بر بلم دل خلیج را شکافته و تورهای خود را به درون آب میافکندند. پسر جوان خسته و ناامید بر شن های ساحل نشسته و زانوانش را بغل گرفته و به رقص قایق ها در تلاطم امواج مینگریست …
قسمتی از داستان رمان بیراهه
مسیر طولانی و زجرآور بود حتی توقف در بعضی مکان ها برای رفع خستگی هم چاره ساز نبود.
آصف حس میکرد کمرش از وسط دارد نصف می شود.
مسافرت از بعد از ظهر آغاز شده و حالا که نیمه شب بود همچنان ادامه داشت. مسافران همگی به خواب رفته و هیچ کس التفاتی به دیگری نداشت.
آصف نیز دربرابر خرناس های خفیف جلال کم کم چشمانش سنگین شد و حس شیرین خواب در برش گرفت،
نفهمید چقدر گذشت که ناگهان حس کرد کسی رویش خم شده، چشمانش را نیمه باز کرد و همان دخترکی را دید که با نگاه شیفته اش از ابتدای سفر او را همراهی میکرد.
دختر چشمانش را مستانه به او دوخت و با لحنی اغواگرانه نجوا کرد: دنیا مال توئه…
ناگهان آصف وحشتزده از خواب پرید و نگاهی اطرافش انداخت هنوز جلال خروپف میکرد و دختری که در کابوس خواب و بیداری اش دیده بود، کنار نامزدش به خواب رفته و موهایش دور گردنش پیچیده بود….
خودش را به خاطر این اتفاق نمیبخشید، حس میکرد چیزی درونش میلنگد چیزی که قادر به توضیحش نبود، یک حس خفته که ناخودآگاه داشت بیدار میشد، چرا باید چنین چیزی میدید؟
کی به این دختر فکر کرده بود جز همان لحظاتی که نگاه تحسین آمیزش را دیده و جز بی اعتنایی واکنش دیگری نداشت؟
چه طور ممکن است حتى لحظه ای احساساتش در برابر این دختر نفرت انگیز به غلیان افتاده.
آصف چشمانش را مالید و بار دیگر سعی کرد بخوابد، این بار به سختی خوابید.
خیلی سخت تر از قبل چرا که میترسید باز هم کابوس دخترک به سراغش بیاید …