رمان اجبار زیبا نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، خونبس، ازدواج اجباری
تعداد صفحات : 496

خلاصه رمان : اجبار زیبا روایتگر زندگی دو جوان به اسم نفس پویا و فرهاد رادفر ازدواج اولشون بهم میخوره و نفس دوباره به عنوان دختر خونبس با فرهادوازدواج میکنه سه ماه بعد جدا میشن و پنج سال بعد با وجود یه دختر که ثمره ی ازدواج قبلیشون بوده و فرهاد اطلاعی از وجودش نداشت ازدواج میکنن…
قسمتی از داستان رمان اجبار زیبا
بدون خداحافظی قطع کرد و مصمم کرد برای برگشت به ایران و دوباره یادآوری زخمـی کـه بر روح رنجور و عاشقم خورد.
فرهاد: باورم نمیشد گیسو رفت اونی که من براش هر کاری کردم. یاد اون روزی افتادم که سر بابا داد زدم که من این دختر رو برای ادمه ی تنفس لازم دارم باصدای شکستن آینه ی اتاق و دستای خون آلودم و درد عمیق روی قلبم و روحم تصمیم خودم رو گرفتم دیگه نباید بهش فکر کنم درسته قرار بود مال من بشه اما هیچ علاقه ای بهم نداشت شاید بخاطر پول بود اما هیچ وقت حرفهاد عاشقانه اش از ذهنم نمیره. ای تک نوازنده گیتار جسم خسته ام، ای ناب ترین ملودی آهنگ زندگی ام، ریتم نفسهایت باید موسیقی متن زندگانی ام باشد. لعنت به هرچی گیتار، لعنت به موسیقی که گیسو رو سر راه من قرار داد، لعنت به روزی که من استاد بودم و اون شاگرد.
چهار ماه از اون روزی که به خودم قول دادم گذشته بود. چهار ماه از روزی که گیتارم رو شکستم میگذشت. بابا بهم گفت که منتظر شراکت باش چون نصف سهام شرکتی رو خریده بود و قرار بود من شریک طرف بشم. نفس: وقتی وارد سالن فرودگاه شدم همهمه ی مردم روحیه ام رو عوض کرد. رسیدم به پشت شیشه خاطرات، شهاب توی ذهنم اومد نگاهم رو چرخوندم و نیما رو دیدم مثل همیشه خوش تیپ و خوش برخورد، شلوار سفید یخی و تی شرت مشکی و کت مشکی، بالبخند منتظرم بود. بهش رسیدم تو آغوش کشیدم و بوسه ای روی پیشونیم نشوندم. توی راه بودیم که دستگاه پخش رو خاموش کرد و گفت: _نفس -جانم سهام به شرکتی رو خریدم باید شراکتی راه اندازیش کنی. -اما نیما، اما و اگر نداره خانومی درست رو تموم کردی باید منتظر کار باشی فردا صبح روز کاریت شروع میشه.