
دانلود رمان اصیل و خونخوار به قلم کیمیا وارثی با لینک مستقیم
دانلود رمان اصیل و خونخوار… افسانه، دختری که بدون اطلاع داشتن از حقایقِ وهمآلود آن روستای خونین و جهنمی، پا به آنجا میگذارد و ناخواسته درگیر ماجراهای فراوانِ خطرناکی میشود. پی به حقیقتهای مخفیِ عجیب و کهنهاش میبرد. زندگیاش با موجوداتی عجیب و افسانهای یکی میشود. برای بقا و زنده ماندن باید بجنگد و درنهایت، قلبش گرفتار عشقی ممنوعه میشود! عشقی که ممکن است حاصل نبردهای خونین و یک آیندهی سیاه باشد!

دانلود رمان رخساره فرو ریخته به قلم نور7371 با لینک مستقیم
دانلود رمان رخساره فرو ریخته… دختری با یک عاشقانه خاص قرار است وارد دنیای دیگر شود. دنیایی رمزآلود با اتفاقاتی غیرمنتظره. یک قهرمان نیاز دارد برای تغییر تفکراتش دنیایش زیباست تحولات عظیمش اورا زیباتر میکند از خنده ها و لباس های فاخر و مغرور بودن به مظلومیت و چادر می رسد؛ یک تحول عظیم یک تحول باور پذیر با دختری که اویل چهرهای زیبا دارد اما رخسارهاش فرو میریزد. آینده این دختر را یک قهرمان تغییر میدهد. یک عاشقانه که در این عصر باورش کمی مشکل است اما با عشق شدنی است اما عشقهای بزرگ همیشه پایانش خوش نیست، شاید این بار پایانش چون قهوه تلخ است…

رمان پرونده ناتمام نسخه کامل رایگان

دانلود رمان پرونده ناتمام به قلم الهه محمدی
موضوع رمان : عاشقانه، پلیسی، معمایی
تعداد صفحات : ۱۸۹۰
خلاصه رمان :
دانلود رمان پرونده ناتمام… گرشا؛ سرگرد کارکُشتهایه که ۵ سال پیش همسرش الیسا اونو برای پیشرفت در ورزش و کسب مدال قهرمانی، ترک کرده و به آمریکا رفته.. ولی عشقشون بهم، باعث شده همچنان بهم متعهد باشن و حرفی از طلاق نزنن.. حالا بعد از ۵ سال، گرشا برای کشف باند قاچاق دارو، بعنوان سرمایه دار وارد هلدینگ شرکت های دارویی شده.. در صورتیکه خودش برای درمان خواهرزاده اش محتاج داروست.. همین احتیاج باعث میشه گرشا به الیسا زنگ بزنه و …

رمان رخساره فرو ریخته نسخه کامل رایگان

دانلود رمان رخساره فرو ریخته به قلم نور7371
موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی، هیجانی، رازآلود
تعداد صفحات : ۲۵۷
خلاصه رمان رخساره فرو ریخته:
دانلود رمان رخساره فرو ریخته… دختری با یک عاشقانه خاص قرار است وارد دنیای دیگر شود. دنیایی رمزآلود با اتفاقاتی غیرمنتظره. یک قهرمان نیاز دارد برای تغییر تفکراتش دنیایش زیباست تحولات عظیمش اورا زیباتر میکند از خنده ها و لباس های فاخر و مغرور بودن به مظلومیت و چادر می رسد؛ یک تحول عظیم یک تحول باور پذیر با دختری که اویل چهرهای زیبا دارد اما رخسارهاش فرو میریزد. آینده این دختر را یک قهرمان تغییر میدهد. یک عاشقانه که در این عصر باورش کمی مشکل است اما با عشق شدنی است اما عشقهای بزرگ همیشه پایانش خوش نیست، شاید این بار پایانش چون قهوه تلخ است…
پیشنهاد رمنو:
قسمتی از دانلود رمان رخساره فرو ریخته
حس انتقام حمید تمامی نداشت.
همه دانسته هایش در گذشته حاج بهزاد تهرانی را به ایمیل سیما فرستاد.
در تعقیبات محسن؛ وقتی عشق محسن رو نسبت به سیما میدید صدای بهم خوردن دندان هایش از حرص و حسد شنیده میشد.
چرا نمیتوانست اجازه دهد، سیما با همه ضربات سنگین زمانه، کمی آرامش داشته باشد.
مصاحبه و اجرای بی نقص سیما هم بی علت نبود.
تمام وجودش پر از انتقام بود. چندین بار با مشت هایش روی میز تحریرش کوبید.
بلند شد دور خودش میچرخید موهایش را چنگ میزد.
پانزده سال سیما را دوست داشت حسی نبود که به راحتی فراموشش کند.
خصوصا سیمای سیزده تا پانزده ساله را که از زیبایی مثل جواهر در دختران فامیل میدرخشید.
حتی با وجود حباب هایش چشمان دریایی اش را از دست نداده بود.
در کمد اتاقش را باز کرد عکسی بزرگ و دو نفره از خودش و سیما بود برای عقدشان.
چه زیبا بود عروس عکس در آن لباس مجلسی آبی رنگ با چشمانش هم خوانی داشت.
بغض گلویش را سفت کرده بود.
حتی با آب گلو هم نمیتوانست این سنگینی را پایین بفرستد باید این بغض درونش را بر سر کسی خالی میکرد و چه کسی بیچاره تر از سیما.
این عکس مخفی بود و مریم هم جای آن را نمیدانست.
حمید با تمام خشمش از خانه بیرون زد. به سمت نمایشگاه دوباره افتتاح شده محسن رفت.
احمد او را دید، نزدیک حمید شد.
حمید شیشه اش را پایین داد، هنوز هم بغض داشت اما خودش را حفظ کرده بود.
احمد پوزخند زنان کنایه زد: چیه؟ نقشه هایت نقشه بر آب شدن آقای دکتر؟
دکترش را با کمی داد و کشیده گفت تا حرصش را بر سر این ناجوانمرد خالی کند.
حمید اما سکوت کرده بود که احمد باز هم ادامه داد: بیچاره خواهرم که امروز رفته خوشحالت کنه.
فقط حیف حیف نمیخوام شادی خواهرم خراب شه وگرنه همه چیز رو بهش میگفتم.
فقط نمیخوام خوشبختیش رو بگیرم وگرنه تو یه حیوانی …
عضویت در انجمن نودهشتیا (کلیک کنید)

رمان دیوار آهنی نسخه کامل رایگان

دانلود رمان دیوار آهنی به قلم فاطمه خادمی
موضوع رمان : عاشقانه، پرستاری، درام
تعداد صفحات : ۱۵۸
خلاصه رمان دیوار آهنی:
دانلود رمان دیوار آهنی… ریما دختری طرد شده از خانواده بخاطر اتفاق پوچ، اتفاقی که بی تقصیر ترین آدم اوست... پرستار کودکی میشود، اما!… پدر آن بچه کیست؟! پدری که عشق قدیمی ریما است!
پیشنهاد دانلود رمان از رمنو:
قسمتی از دانلود رمان دیوار آهنی
داشتم از پله ها میرفتم پایین که صدای جرو بحثی به گوشم خورد صدا از اتاق سامیار و نرگس بود.
با کنجکاوی رفتم نزدیک تر که صداشون واضح شد. باحرف که شنیدم هنگیدم.
-سامیار چرا نمیفهمی می.خوام طلاق بگیرم.
-تو فکر کردی مثلا من خیلی خوشحالم که تو زنمی!
پس هم خودتو خلاص کن هم منو.
-تو اگه به فکر آتریسا نیستی من هستم اون دختر منه با این کارمون به اون صدمه میزنیم بزار بزرگتر بشه بعد…
-دختر اره دخترت!
-یعنی چی؟
– نمیدونم سامی جون.
با صدای قدماشون سریع از در فاصله گرفتم.
یعنی این دوتا هم دیگ رو دوست ندارن پس چرا…؟
کلی سوال تو سرم بود رفتم توی حیاط به آتریسا خیره شدم…
-امشب نرگس خونه نیست.
بیخیال گفتم: خوب!
-امشب باید استارت اولو بزنی!
-یعنی چی؟
– یعنی نداره کار خاصی نباید انجام بدی فقط…
طبق حرفای ملوک خانوم آتریسا رو خوابوندم مانتو وشالمو پوشیدم به ساعت موچیم نگاه کردم ساعت دو نیمه شب بود.
از اتاق خارج شدم به سمت پلهها رفتم که برقا رفت میدونستم همه اینا نقشش ولی استرس گرفتم از بچگی از تاریکی میترسیدم نفس عمیقی کشیدم.
به اتاق سامیار و نرگس رفتم. در اتاق رو باز کردم آروم وارد شدم. در رو پشت سرم بستم.
خواستم برگردم که کسی محکم هولم داد که خوردم به در آخی از درد گفت که صدای سامیار از بغل گوشم اومد.
-اینجا چیکار میکنی؟
همون طور که بر میگشتم سمتش تکیه دادم به در به از روشنای بیرون کمی اتاق روشن شده بود، تونستم چشای خاکستریش رو ببینم.
سرمو بالا آوردم تو چشاش خیره شدم
– داشتم میرفتم که برق راه رو رفت منم به اولین اتاق که خودرم اومد داخل ولی فکرکنم….
ادامه حرفمو خوردم سرمو انداختم پایین خدارو شکر میکردم که برق نیست و گرنه تا الان چشمام میداد دروغ میگم! …
عضویت در انجمن نودهشتیا (کلیک کنید)