رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان متنفرم از اینکه عاشقتم رئیس به قلم الهه با لینک مستقیم

رمان متنفرم از اینکه عاشقتم رئیس نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، طنز، خارجی

تعداد صفحات : ۹۲۸

خلاصه رمان : سونیا دو ساله داره برای برد کار می‌کنه و همه‌ی خانواده و دوست‌هاش می‌دونن چقدر از رئیسش متنفره. اون حتی یه سیبل با عکس برد تو خونه داره که هر روز به سمتش دارت پرتاب می‌کنه. اما خب ورق برمی‌گرده و یهو می‌بینی رئیس عوضیت شده ناجی و تو بهش حس داری.

قسمتی از داستان رمان متنفرم از اینکه عاشقتم رئیس

“برد” وقتی اون رفت من روزم رو شخم زدم اما نتونستم متوقف شم.

به اون فکر می کردم اما، وقتی اون وارد شد و ناهارم رو روی میزم گذاشت، چشمام رو روی صفحه کامپیوترم ثابت نگه داشتم.

متوجه شدم که لبخند اون با ژست من گشادتر شد چون فکر میکرد ما به حالت عادی خودمون برگشتیم، اما چیزی جز این بود.

چون هر فرصتی که به دست آوردم -وقتی به دستشویی رفتم، وقتی رفتم چیزی روی میزش بندازم یا وقتی رفتم یک کپی از دستگاه کنار میز اون تهیه کنم حتی وقتی نیازش -نداشتم نگاه دزدانه م به اون بود.

وقتی روی صفحه کامپیوترش تمرکز می کرد، مشخصات اون و برجستگی طبیعی لب هاش رو تحسین می کردم چیزی که قبلاً به اون توجه نکرده بودم.

و تقریبا کافی نبود. فکر دیوانه واری داشتم. بهانه ای برای انتقال میز اون به دفترم بیارم تا بتونم زمان بیشتری برای دیدن اون داشته باشم.

احساس می کردم که یه استاکر (تعقیب کننده) هستم.

با نزدیک شدن ساعت به پنج، شکمم به هم خورد.

می خواستم بهانه ای برای دیدن دوباره اون پیدا کنم. فیلم بگیر، شام بخور، لعنتی. هر چیزی لعنتی که باشه!

آیا این کارمای من برای تمام قلب های شکسته ای نبود که در شهر پراکنده کرده بودم؟

این چیزی بود که من برای قرار ملاقات با دخترهایی گرفتم که هرگز واقعاً دوستشون نداشتم.

پل دماغم رو نیشگون گرفتم. از اینکه شبیه خودم نباشم متنفر بودم.

دوباره سعی کردم بهانه ای بیندیشم تا اون اینجا نگه دارم، اما نشد.

از اون میخواستم تا مدتی بعد از اتمام ساعت کاری هم کار کنه اما اون همه چیز رو درباره برنامه من و همه معاملات بزرگی که روی اونها کار می کردم می دونست.

هیچ چیزی وجود نداشت. لعنتي لعنتي لعنتی…. اوه خدای من!

سونیا با عجله از درها عبور کرد گونه هاش برافروخته بود و چشماش برق می زد. -برد چیکار کردی؟

طوری به من خیره شد که انگار می خواست روی من بپره و دستاش رو دور گردنم حلقه کنه…

دانلود رمان دلدار بی دل به قلم فائزه سعیدی با لینک مستقیم

رمان دلدار بی دل نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۱۰۲

خلاصه رمان : -تو فکر نکن… محض رضای خدا هیچ فکری راجع به من نکن! من نه بگیرم نه پیگیر. یه مدت تحملت کردم الان دیگه نمی‌تونم. آقا نمیتونم! خجالت می‌کشم. تو همین جمع کی می‌دونسته من با این دختر دوستم؟ هیچکس! تو اینقدر سطح پایینی که حتی خجالت میکشم به دوستام بگم با منی! یه نگاه به سر و ریختت بنداز… کلاغ با اون سیاهیش از تو قشنگتره.. تحقیرش میکنه اما چرخ گردون تقدیر، درست وقتی که انتظارش رو نداشته تو موقعیتی باهاش روبه روش میکنه که حتی خوابشم نمی‌دیده و حالا..

قسمتی از داستان رمان دلدار بی دل

صدای تق تق برخورد قاشق به بشقاب های چینی و صدای پایین تلویزیون که شبیه زمزمه ای نامفهوم بود سکوت خانه را می شکست.

مامان قاشقش را گوشه ی ظرفش گذاشت و از پارچ روی میز برای خودش کمی آب ریخت.

همانطور که لیوانش را بالا می برد، ساده پرسید: امروز چطور بود؟

قاشقم را در بشقابم چرخاندم و لبم را کج و کوله کردم: بد نبود.

مامان لیوان را کنار بشقابش گذاشت و بابا بدون نگاه به من قاشقش را پر کرد: مشکلی چیزی نداری بابا؟

لبخندی زدم: نه، همه چی خوبه.

مامان بشقابش را کنار زد: امروز نرگس خانم و دیدم.

پوزخند زدم قاشق بی هدف در ظرفم می چرخید. بابا بی اعتنا به حرف من قاشق خالی شده اش را داخل ظرف رها کرد و کمرش را به پشتی صندلی تکیه داد.

_اینقدر حرف زد و از این و اون گفت که سرم رفت. فقط… سوگل بهنام زن گرفته؟

دستم متوقف شد و چشم های گرد شده از تعجبم تا روی مامان بالا آمد.

نگاهم بین چشم های پرسوال مامان و نگاه غیظ الود بابا در رفت و آمد بود که بابا سکوت یک دفعه ای میانمان را شکست.

_چرا سوگل باید خبر اون مرتیکه رو داشته باشه مهناز جان؟

مامان لب گزید و نگاهش را به دیس برنجی که نصف شده بود دوخت.

بابا منتظر جواب نگاهش را به من دوخت چشم هایم را پایین کشیدم حس می کردم گلویم خشک شده است.

نگاه بابا درست شبیه همان سال ها بود. وقتی که به خانه آمد و آن حقیقت زشت به صورتش کوبیده شد. ناباور، گیج و مستأصل… گوش هایش تنها منتظر یک جواب بود.

اینکه بهنام به من ربطی ندارد همین کافی بود تا این دریای پرتلاطم راه افتاده در چشمانش آرام بگیرد؛ اما…

دانلود رمان به گذشته برگردیم به قلم نازیلا_ع با لینک مستقیم

رمان به گذشته برگردیم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، پلیسی

تعداد صفحات : ۲۱۳۵

خلاصه رمان : رمان راجع به سروان مازیار آرامش و دختری به نام سونیاست. سونیا دختری که بخاطر شیطنت‌هاش چند بار به دردسر میفته و تو جاهای مختلف دستگیر میشه، هربار هم مأمور رسیدگی به پرونده‌ش مازیاره. از اونجایی که سونیا خانواده‌ای نداره، آخرین بار که دستگیر میشه، مازیار برای آزادیش شرط می‌ذاره و اون شرط چیزی نیست جز…

قسمتی از داستان رمان به گذشته برگردیم

وقتى سونيا مطمئن شد از دیدرس مازیار و زهره خارج شده،

دست سهند رو رها کرد و با پرسیدن سؤالی مبنی بر اینکه “حمید کجاست” مانع از این شد که سهند سؤالی بپرسه. پیداش میشه…

و از اونجایی که سهند دلش تکرار اتفاق چند لحظه پیش رو می خواست گفت: دلیل این مهربونی یهوییت چی بود؟!

سونیا کامل به سمت سهند چرخید تا حرصش رو سرش خالی کنه، اما با دیدن مازیاری که از ته راهرو داشت به سمتشون میومد حرفش رو عوض کرد.

_به پیشنهادت فکر کردم. ابروهای سهند بالا پرید. -پیشنهادم؟

سونیا هیچوقت دلش نمی خواست اون روز و حرف های سهند رو به هر دلیلی یادآوری کنه،

اما از اونجایی که شک و تردید رو تو چشم های سهند میخوند به ناچار مجبور به اعتراف شد. _خواستگاریت… از من…

نفس تو سینه ی سهند حبس شد. باور می کرد سونیا جدیه؟! -خب؟!

سونيا لب هاش رو با زبون تر کرد. -خب… من میخوام بهت جواب بدم…

سهند درک نمی کرد چرا سونیا وسط بیمارستان یاد خواستگاریش افتاده!

با این حال کنجکاوی در این باره رو به زمان دیگه ای موکول کرد…

اون لحظه فقط و فقط می خواست جواب سونیا رو جواب بشنوه…

به خودش امیدواری می داد که جواب سونيا مثبته و صرفاً هم به خاطر همین موضوع رو پیش کشیده و رفتارش عوض شده…

اگه نظرش منفی بود، دلیلی وجود نداشت که یهو باهاش مهربون باشه!

حتی با اینکه حضور سونیا اون روز و اونجا فقط نقشه ی حمید بود اما سهند به نگرانی سونیا نسبت به خودش ربط می داد.

سونیا کمی مکث کرد تا مازیار کاملاً نزدیکشون بشه…

دانلود رمان دلقک به قلم صبا مرادی با لینک مستقیم

رمان دلقک نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۹۸۵

خلاصه رمان : چهل روز از آن روزِ اول می گذرد… چهل روز پیش را یادت هست ویهان؟! آخ ببخشید،ویهان نه آرش، آرش بودی هان؟ درست می گویم؟! چهل روز است که من مدام با خودم تکرار می کنم چرا؟… شاید ندانی اما، بی جوابی برایِ بعضی چرا ها خیلی می تواند کشنده باشد! چهل روز است که من لب از لب باز نکرده ام نه اینکه نتوانم نه! گمان می کنم بعضی وقت ها کلمات بی ارزش می شوند وقتی که به بزرگیِ رنجی که بر شانه هایت سنگینی می کند فکر می کنی!

قسمتی از داستان رمان دلقک

بالاخره رسیدیم! دروغ نبود اگر می گفتم که دلم برای خانه ای که نزدیک به دوماه در آن گذرانده ام بسی تنگ شده.

حالا که فکرش را می کنم، حرف هایم خیلی دور از انتظار و منطق است!

اجاره ي بيست تومنی سارا برای اینجا کمی نه بلکه بی نهایت احمقانه است. همیشه تا به این اندازه زر و برق داشت لابی و آسانسور ماسانسورش آیا؟!

_گفتی چقدر رهن دادین بابا جان؟!

چشمانم به سمت راستم جایی که بابا مرتضی داشت با منش هم قدم میشد؛ گردید و البته منتظر بودم که سوال بپرسد و بگویم: صاحب اینجا آشنا بوده…

فاميل مادري آمال… الانم خارج… یه ماه دیگه می آد… بیست تومن گرفته!

دکمه ي آسانسور را زده و اطراف را دید زدم جایی که نبینم چشمان بابا مرتضی زوم در نگاه فراري من است… یعنی باور نکرد؟!

آسانسور ایستاد و کلید را درستم چرخاندم… منتظر ماندم تا درش باز شود… چقدر طول کشید!؟

نگاهم به نوک کفش هاي کالج دخترانه ام افتاد…

بعد نگاهم نشست به روي دسته کلیدی که اینبار، به جاي عروسک خرسي پشمالو، یک دلقک نیمه خوشحال و نیمه گریان به آن آویزان بود!

– بيا عقب وايسا بابا جان…

سرم بالا آمد و نگاهم اول به روی بابا مرتضی نشست و سپس به جایی که اشاره زد…

یک پسر موقر و خوش پوش که داشت یک پیرزن ویلچر نشین را… – ببخشید خانم…

تكان خفيفی خورده و یک قدم دیگر هم خودم را عقب راندم تا رد شوند.

عمیق نفسم را به بیرون شوت کردم وارد آسانسور شده و سعی نکردم باز به بابا مرتضی نگاه کنم…

حس می کردم که دروغم را می فهمد؛ آن هم با یک نگاه!

طبقه ي سوم را فشردم و روی زمین ضرب گرفتم…

دانلود رمان درد داشت لبخندت به قلم دل آرا دشت بهشت با لینک مستقیم

رمان درد داشت لبخندت نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۶۶۲

خلاصه رمان : نازلی که تمام خانواده اش و حتی همسر برادرش پزشک هستند برای ثابت کردن خود به آن ها و اینکه رشته مورد علاقه اش (زبان انگلیسی) هم می تواند آینده ی خوبی داشته باشد، با داشتن همسر و دختری ۵ ساله تصمیم به کار می گیرد، به همین منظور در شرکتی به عنوان مترجم استخدام می شود که…

قسمتی از داستان رمان درد داشت لبخندت

وقتی روی صندلی جا گرفتم دوباره غم عالم در دلم سرازیر شد.

الان باید به خانه برمی گشتم؟ اصلا می شد اسمش را خانه گذاشت؟

حسامی که دیگر حاضر نبود با من زیر یک سقف بماند می خواست به کلاردشت برود و من باید تصمیم می گرفتم که آن خانه یا جای من است یا جای حسام!

موبایلم لرزید. آن را از جیبم بیرون آوردم و پیام ترنم را باز کردم. چی شده بود که گریه می کردی؟ شوهرت واسه چی اومده بود شرکت؟

بی حوصله تایپ کردم. برات تعریف میکنم. الان حوصله ندارم.

موبایل شروع کرد به زنگ خوردن اول فکر کردم ترنم است اما با دیدن صفحه و نام گودرز با حرص پلک زدم و دکمه سبز را لمس کردم.

-بله؟ _فکر کنم گفته بودم که توی پارکینگ منتظرتم و منتظر نموندی که ببینی من موافقم یا مخالف! -چقدر تو یک دنده و…

نفسش را با حرص بیرون فرستاد و حرفش را نصفه رها کرد.

به جایش گفت: – داری کجا میری؟ دوباره لب هایم آویزان شد. _خونه. _بری پیش اون مرتیکه ی…

-هیچی نگو باشه؟ صدايم لرزید. اگر نمی تونی از دردم کم کنی به دردام اضافه نکن.

برای چند ثانیه ای آن سوی خط سکوت کرد. فکر کردم قطع کرده است اما با صدای آرامی گفت:

– میخوام از دردت کم کنم… فقط بهم بگو چجوری! -نمی دونم!

واقعا نمی دانستم هیچ ایده ای نداشتم که چطور می شود همه چیز را سر و سامان داد فقط میشد زمان را به عقب برگرداند…

آنقدر عقب که هیچ وقت تصمیم نمی گرفتم کارم را تغییر بدهم!

-مشکلتون خیلی عمیقه؟

اشک صورتم را خیس می کرد. -داریم جدا می شیم. و دوباره سکوت… – تو یا اون؟ _هر دو.

دندان هایم را به هم فشردم تا صدای گریه ام بالا نرود.

-الان خوشحالی؟ من هیچ وقت نخواستم که جدا بشی!

با گریه خندیدم. _چون اهرم فشارت…

_اهرم فشار بره به جهنم نازلی… من اولش شايد… شاید اصلا… الان…

متعجب از کلمات بی معنی اش اشک هایم عقب رفتند و با جمله بعدی اش عملا اشکم از تعجب بند آمد.
– الان… نمی دونم چه مرگمه…

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.