رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان عشق اسپانیایی به قلم سارا نسیم با لینک مستقیم

رمان عشق اسپانیایی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، طنز، کلکلی

تعداد صفحات : ۱۲۵۳

خلاصه رمان : یه عروسی. سفری به اسپانیا. خشمگین‌ ترین مرد روی کره‌زمین. و سه روز وانمود کردن به چیزی که توی آسمون‌ها دنبالش می‌گردی، ای به‌خشکی شانس. یا به عبارت دیگه، نقشه‌ای که هرگز کار نمیکنه برای منِ فلک زده از همه‌ جا رونده شده، در راه بود… شخصیت زن حرف‌بزن، حق بگیر، آتشین مزاج و زبونشم تنده. چشم دیدار شخصیت مرد رو بخاطر مسائلی که بعدا می‌خونید نداره. تو سری‌خور نیست. شخصیت مردم که دیگه نگم.‌‌…

قسمتی از داستان رمان عشق اسپانیایی

بر خلاف همه احتمالات ما به پایان مسابقه فوتبال نزدیک شده بودیم و هر دو تیم مساوی بودند.

آدم فکر می کرد که بازی کردن در مقابل گروهی از مردا بدون پیراهن نگران کننده بود؛

اما من با بخش بزرگی از اونا فامیل بودم و ارتباط داشتم.

قبلا همه چیز رو در مورد یکی از اونا منظورم -دنیل- دیده بودم و از بین دو مرد باقی مانده یکی در شرف ازدواج با خواهرم بود.

پس این باعث شد که حواس پرتی من رو بطور قابل توجهی کاهش پیدا کنه.

تنها منبع اصلی حواس پرتیم فقط یه نفر بود.

یکی که وقتی توی نقش های دنیای واقعیمون بودیم معمولا توی نادیده گرفتنش کارم خیلی خوب بود.

بر خلاف نقشایی که در حال حاضر داشتیم بازی می کردیم.

جایی که من به عنوان دوست دختر اجازه داشتم بهش زل بزنم و جایی که ارون به عنوان دوست پسر ظاهرا اجازه داشت،

شبیه مردی به نظر برسه که در حال عکس برداری روی جلد sports illustrated (مجله هفتگی آمریکایی که طیف وسیعی از موضوعات مربوط به ورزش های حرفه ای را پوشش می دهد.) هستش.

چون که دقیقا ارون همین شکلی به نظر می رسید، خیس عرق و بدون پیراهن و به دنبال توپ روی زمین سبز می دوید.

و این دقیقا همون جایی بود که چشمای خیلی کوته بین و خیلی احمقم در تمام این مدت اونجا بود.

دانلود رمان در انتظار باران به قلم فاطمه سادات مظفری با لینک مستقیم

رمان در انتظار باران نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی، معمایی

تعداد صفحات : ۲۲۲۹

خلاصه رمان : بارانا دختری که قتل غیر عمد نامزد شریکش داریوش به گردنش میفته و برای اثبات قاتل نبودنش مجبور میشه با داریوش…؟؟؟!!!

قسمتی از داستان رمان در انتظار باران

•°بارانا°• پگاه با نگرانی بر اندازم کرد و دست هاش رو روي شانه هام گذاشت.
_الهی دورت بگردم اذیتت که نکردن؟! لبخندي به نگرانیش زدم.
_مگه میشه آدم رو گروگان بگیرن و اذیت نکنن؟
محکم زد توي صورتش و از بازوم گرفت و چرخوندم.

با صداي جیغ مانندي که باعث شد بچه هاي در حال ورزش به سمتمون برگردن گفت: خاك تو سرت نتونستی از خودت دفاع کنی که بیچاره ات نکنن؟!

دستم رو روي دهانش گذاشتم و داخل رختکن کشیدمش.

در حالی که چشم هام رو درشت کرده بودم با صداي آهسته اي غریدم: دیوانه آروم تر حرف بزن آبرومو بردي!

بغض کرد و همان طور که صورتش رو چنگ می انداخت گفت: بارانا خاك تو سرت کنن مثلا ورزشکار بودي!

چرا گذاشتی دستمالیت کنن؟ چهار روز دیگه من تو رو شوهر بدم چه خاکی تو سرم…

با شنیدن این حرفش پی به افکار اشتباهش بردم و نیشگون محکمی از بازوش گرفتم که جیغ زد.

_اي خفه بشی الهی پگاه! تو هم که مثل داریوش منحرفی! نخیر نزدیکم نشدن، تازه بهم غذا هم دادن اونم چه غذایی!

متعجب و مسکوت نگاهم کرد که دست به سینه شدم و حق به جانب ابرویی بالا انداختم.

_ولی من ترسیدم سمی باشه نخوردمش!

گویا خیالش راحت شد که نفسی از سر آسودگی کشید و دستش رو روي قلبش گذاشت.

یکهو اخم هاش در هم کشیده شد و ضربه محکمی به شانه ام وارد کرد.

_می میري از اول بگی؟! داشتم سکته می کردم!

دانلود رمان یکاگیر به قلم فاطمه محمودی با لینک مستقیم

رمان یکاگیر نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی

تعداد صفحات : ۱۵۵۰

خلاصه رمان : ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجه‌اش رو جلب می‌کنه؛ طوری که وقتی اونو چند روز بعد کنار خیابون می‌بینه سوارش می‌کنه و استارت آشناییش با هاتف زده میشه. اما این آشنایی فقط تا زمانی که…

قسمتی از داستان رمان یکاگیر

بعد از صبحانه دفتر و دستکش را جمع می کند و راهی خانه ی ارمغان می شود.

برخلاف چیزی که فکرش را می کرد بیش از حد آرام است.

حتی در راه نان تازه هم می خرد و دعا می کند که این خرید هم مثل خریدهای قبلی اش دست نخورده نماند.

وقتی به خانه ی او می رسد ساعت از نه گذشته بی اختیار کلید می اندازد و بالا می رود. ساختمان آرام است و هاتف بعید می داند ارمغان خانه باشد.

با یک کیف سامسونیت و نان در خانه را باز می کند و چشم در چشم های گشاد شده ی ارمغان می شود. شالش را روی ساعد دست انداخته و هنوز مانتو به تن دارد.

ارمغان سریع اخم در هم می کند و نگاهش را تا وسیله های دم دست هاتف پایین می کشد. – چرا صاحب خونه شدی؟ کلیدم رو پس بده!

جلو می رود و دستش را به سمت او می گیرد. صدایش گرفته و انگار که گلویش چرک کرده است.

هاتف در را پشت سرش می بندد و کلید را بالا می گیرد تا دست ارمغان به آن نرسد.

– دختر دو دقیقه مهمون نوازی کن دیگه. ارمغان ثابت می ماند و خیره به هاتف نگاه می کند.

بین لب هایش فاصله افتاده و مشخص است که زوکام باعث تنفس دهانی و خشک شدن آن لب های خوش فرم شده است.

-میشه کلید رو بهم پس بدی و از حریم من بری بیرون؟

هاتف سرى بالا می اندازد و از کنار ارمغان رد می شود. – نه خیر نمی شه!

دانلود رمان برگ زیتون به قلم سارا جمشیدیان با لینک مستقیم

رمان برگ زیتون نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : ۱۴۵۱

خلاصه رمان : نگار زنی جوان که بعد از مرگ شوهرش مجبور میشه برای حضانت دخترش، صیغه ی برادر شوهری بشه که ناتوانی داره و.. در این بین برادر سومی وجود داره که قبلا به نگار دست درازی کرده و همچنان طمع بیوه ی برادرش رو داره.

قسمتی از داستان رمان برگ زیتون

نزدیک ساعتای یک ظهر بود که بازنگ آیفون از خواب بیدار شدم و اول از همه نیاز رو چک کردم.

نیاز به تعویض پوشک داشت و هنوز خواب و حتی یه ذره هم تکون نخورده بود.

کسی که پشت در بود انگار خیلی عجله داشت، چادر رنگیم رو برداشتم و به سمت آیفون رفتم.

با دیدن بابا پشت در، یه لحظه دست مکث کردم و بیخیال باز کردن در شدم.

یجورایی بابت دیشب ناراحت بودم و نمی خواستم که بدونه من كجام؟! چون عملاً داشت من رو طعمه می کرد تا پسرش رو نجات بده!

بابا از منتظر موندن که خسته شد رفت و منم سریع به آریو پیام دادم تا بهش اطلاعی نده که من کجا هستم.

حسابی دلم ازشون گرفته بود. وقتی مجبور شدم صیغه ی آریو بشم با شرمندگی گفتن که پول ندارن برام وکیل بگیرن و اوضاع هم طوری نیست که دادگاه حضانت رو به ما بده.

حتی بدون این که یه کلمه پرس و جو کنن! مگه میشه من مادرش زنده باشم و دخترم رو بقیه بزرگ کنن؟!

خودم هم که گیج و منگ بودم و این راه رو بهترین و درست ترین می‌دیدم.

اما حالا که یه وکیل پیدا کردن تا کارای پسرشون رو انجام بده، قضیه عده رو بهونه کردن تا با جدایی من از آریو، بتونن برای برادرم وکیل بگیرن.

کنار نیاز نشستم مشغول تعویض پوشکش شدم که چشم باز کرد و بهم خندید.

لبخندش رو بوسیدم و زمزمه کردم – تو چرا انقدر آرومی دورت بگردم؟

انگار نیاز می دونست بعد از آریان مادرش خیلی تنهاست و پشتوانه ای نداره؛ برای همین ساکت بود و اذیت نمی کرد…

پوشک و لباسش رو عوض کردم؛ بهش شیر دادم و جلوی تلوزیون نشستم تا دخترم اولین کارتونش رو ببینه.

گرسنه م نبود، برای همین تا برگشتن آریو مشغول کارتون دیدن شدم و کم کم نیاز به بغل خوابم برد.

دانلود رمان آدمای شهر حسود به قلم ماهور ابوالفتحی با لینک مستقیم

رمان آدمای شهر حسود نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : ۷۶۲

خلاصه رمان : یه دخترِ یتیم هیجده ساله که با خاله‌اش زندگی می‌کرد، شد عروسِ حاج احمد سیف، مردی که یه دنیا سرش قسم می‌خوردن ولی رضا این دختر رو نمی‌خواست! چون زنش تازه مرده بود؛ چون یه بچه‌ی یه ماهه رو دستش مونده بود ولی بهش احتیاج داشت و کمکش کرد و کم کم این دختر شد همه چیز پسر حاجیمون…

قسمتی از داستان رمان آدمای شهر حسود

– حاج آقا امر کردن اگه فکر کردی همینطوری الا بختکی دختر میدیم به شما سخت در اشتباهی!

تشریف می برید گل و شیرینی می خرید و انشالله فردا شب واسه خواستگاری خدمت میرسین!

دهنم باز مونده از تعجب در واقع باید بگم کرک و پرم ریخته از این حجمه ی اهمیت دادنشون به من و خب البته که این بخش شنگول ذهنمه که خودش رو زده به تعجب کردن

و در اصل قلبم اینو میدونه که من لایق ترحمم و خب… بگذریم، پس فعلا که حالم خوبه ترجیح میدم همچنان تعجب کنم.

رضا خیلی جدی و با اخم های در هم دهن کجی میکنه و میگه: حاج آقاتون اگه سر شوهر دادن دخترای خودشم حساسیت به خرج می داد الان عنترترین آدمای روی زمین دوماداش نبودن.

لبش رو روی زبونش میکشه و خیلی عصبی حینی که سرش رو ریز اما تند تکون میده منتظر جواب حاج خانمه.

حاج خانم هم با خنده شونه بالا میاندازه و میگه: من تقصیری ندارم مادر، امر حاج آقا رو واست نقل قول کردم.

– من اینو نمیگیرمش اصلا…

من هم به حاج خانم کمک میکنم و با خنده ام بیشتر میرم روي مخش و میگم: اینو که به درخت میگن.

توي سکوتِ پر از حرصش بهم نگاه میکنه و گوشه ی لبش رو می جوا!

من هم باحفظ همون خنده روی لبم میگم: شما نبودی التماس می کردی تیریخدا با من ازدواج کن؟!

حاج خانم دست روی شونه ام میذاره و میگه: دلتم بخواد.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.