رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان دژکوب به قلم مدیا خجسته با لینک مستقیم

رمان دژکوب نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی

تعداد صفحات : ۴۵۵

خلاصه رمان : بهراد، مرد زخم دیده ایست که فقط به حرمت یک قسم آتش انتقام را روز به روز در سینه بیشتر و فروزان تر می کند. سرنوشت او را تا لبه ی پرتگاهی پیش میبرد که در آن سوی آن چیزی جز تاریکی نیست. بی آنکه بداند این بار تاریکی همان روشنایی صبح زندگی اش بوده که حالا جای به شب داده…

قسمتی از داستان رمان دژکوب

پتوی روی تنش را کنار زد و بی حال پایش را از تخت آویزان کرد. نگاهش به شلوارک تنگ زرد رنگی که تنش بود افتاد. یعنی این لباس های عجیب مال که بود؟

بی حوصله دست زیر پلک هایش کشید. گلویش درد وحشتناکی داشت و سرش هنوز گیج می رفت. به ظرف سوپ روی پاتختی نگاه کرد. اگر همان چند قاشق را هم نمی خورد میمرد.

چند روز بود که غذای درست و حسابی نخورده بود. بیرون زدن استخوان ترقوه اش را حس می کرد. سرش را میان دستانش گرفت و به رو به رو خیره شد.

حرف های دیروز زن را با خودش مرور کرد. یعنی واقعا از اینجا راه فراری نبود؟ چطور باید ب هیولاها ثابت می کرد آدم اشتباهی ست؟

نگاهش که به پرده ی کشیده شده ی پنجره افتاد، بی اراده از جا برخاست. پاهای کم جانش را پیش برد و پرده را کنار زد.

از دیدن آهن های عمودی پشت پنجره همان امید کوچکش هم دود شد و رفت. پنجره را آرام باز کرد و هوای سرد با پوست ملتهبش خورد کرد. هنوز تبش کامل پایین نیامده بود… هنوز از داخل می سوخت.

چشم دوخت به دیوار بلند رو به روی پنجره.. اینجا دیگر کجا بود؟ زندان؟ پنجره را همانطور باز گذاشت و دوباره روی تخت نشست.

یعنی الآن حاج بابایش در چه حالی بود؟ نامه را خوانده بود؟ مادری چه؟ آه کشید… پشیمان نبود… حتی اگر همه ی این روزها را هم از قبل می دید در آن خانه نمی ماند و بازیچه ی دست آن ها نمیشد.

دانلود رمان اعدام یا انتقام به قلم شیوا بادی با لینک مستقیم

رمان اعدام یا انتقام نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، غمگین، همخونه ای
تعداد صفحات : 1236

رمان اعدام یا انتقام

خلاصه رمان : ابتدای داستان در مورد دو زوج ، دو زوجی که هر کدوم عاشق همسرشون هستن ! ولی با یه تصادف ، همسر یکی از این زوج ها از بین میره و اون سه نفر دیگه رو تو مسیر هم قرار میده ! علی راضی به رضایت نمیشه ، تنها حرفی که روی زبونشه ، قصاصه ! و اینکه سهیل باید تاوان کاری که کرده رو پس بده !

قانون باید اونو مجازات کنه ! حکم دادگاه ، اعدامه ! اعدام سهیل ! بهارم که عاشق سهیل همسرشه ، هر کاری میکنه تا از علی رضایت بگیره و علی راضی میشه ، اما فقط به یه شرط، اونم اینکه … پایان خوش!

 

قسمتی از داستان رمان اعدام یا انتقام

سهیل بی توجه به تیکه هایی که مینداختن، نگاه ازشون گرفتو بیرون رفتیم سوار ماشین شدیمو حرکت کردیم یه ساعتی تو راه بودیم تا به تهران رسیدیم…

چون جمعه شب بود خیابون ها هم داشتن شلوغ میشدن!
اما سهیل بی توجه به سرعت رانندگی میکرد و هیچ توجهی به حال خودشو من نداشت!

تو خیابون چمران شمالی بودیم، روبروی خیابون ولنجک که رسیدیم ترافیک بیشتر شد با چشم های سرخش بی توجه به شلوغی پاشو روی پدال گاز فشار میداد

به پل رومی رسیدیم، با سرعت از زیرش عبور کردیم و به سمت میدون تجریش راه افتادیم خیابون ها شلوغ تر شده بود و عابرین پیاده هم زیاد شده بودن!

تو ترافیک کمی سرعتشو کم کرد ولی با دیدن جای خالیی که در سمت راست ماشین دید، فرمونو به راست چرخوند و با سرعت به چپ برگردوند که صدای لاستیک هاش بلند شد!

با ترس و داد بهش گفتم….چکار میکنی آروم تر! خندیدو سرشو به طرفم خم کردو با نگاه تو چشم هام گفت: دست فرمونو حال میکنی؟

از دستش عصبانی شدم که انقدر بی ملاحظه رانندگی میکنه به روبرو نگاه کردم که زنی با چادر مشکی در برابر ماشینمون پیدا شد چند میلی متر بیشتر باهاش فاصله نداشتیم، با داد گفتم:

ســـــهـــــیل، جلوتو نگاه کن! سهیل سرشو چرخوندو به جلو نگاه کرد و با دیدن وضع پیش اومده، محکم پاشو روى ترمز فشار داد

دیر شده بود، شخصی به جلوی ماشین برخورد کردو صدای ضربه تو خیابون پیچید!

دانلود رمان خیمه شب بازی به قلم مرجان فریدی با لینک مستقیم

رمان خیمه شب بازی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، مافیایی

تعداد صفحات : ۸۲۴

خلاصه رمان : دختری به نام ترسا که دنبال خواهر گم شدش هست که تو این بین با مردی باهوش اشنا میشه که ضریب هوشیش از همه بالاتر هست و تو زندان هایی به امینت بالا زندانیه ولی به راحتی از زندان همش فرار می کنه و دوباره خودش را لو می ده و اینگونه می خواد که گروه پلیس را احمق جلوه بده، اسمش سردینه و به ترسا کمک می کنه که خواهرش را از باند لولیتا نجات بده…

قسمتی از داستان رمان خیمه شب بازی

اورا به یتیم خانه برگرداندم و مثل همیشه وارد آن ساختمان بزرگ و ترسناک نشدم همیشه دم ورودی منتظرش می ایستادم.

الیسا دوست نداشت که به آن جا بروم. می گفت دوست ندارد دلم از دیدن رفتارشان با او بشکند.

دلم که هیچ… غرورم می شکست اگر خواهرم را با آن لباس ها و تبعیض ها می دیدم.

سر ساعت همیشگی او را به پروشگاه برگردانده و راه خانه را در پیش گرفتم.

شب خوبی بود و تا هفته ی دیگر که دوباره الیسا را ببینم باید خوب کار می کردم و شرایط برگرداندنش را فراهم می کردم.

امکان نداشت آن حجم ظرافت و زیبایی را در آن خانه ی وحشت تنها می گذاشتم!

طی سه روز گذشته به مزون می رفتم و با آرایش و پوشیدن پیراهن های شب و لباس های عروس و زبان ریختن پول خیلی خوبی به دست آورده بودم.

پنلوپه پورسانت قابل توجه با هر بار فروش لباس هایش می داد و حسابی دست و دل بازی خرج می کرد. و می دانستم که می داند محتاجم نه برای خودم، برای خواهرم.

در گاراژ را باز کردم و پاهایم عجیب درد می کردند. با هر قدم صدای تیک تیک استخوان هایم را می شنیدم.

اما وجودم با همه خستگی لبریز از حس زیبایی بود. که تنها خودم دلیلش را می دانستم.

نسیم خنکی از لابه لای تار و پود گسسته و خسته ی وجودم می گذشت و مرا غرق لذتی می کرد که فقط خدا می داند چه قدر شیرین و ملس است.

دانلود رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم به قلم لیلا نوروزی با لینک مستقیم

رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات : 3298

رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم

خلاصه رمان : غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور می‌شه مدتی همخونه‌ی خسروملک‌نیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش به‌خاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین خسرو خان.

 

قسمتی از داستان رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم

چشم هایش بگیرم و از شیشه ی جلو به خیابانی بدوزم
که سیاهی شب، روشنی دقایق پیشش را به یغما برده.
حوصله ی حرف زدن ندارم.

باید همه ی انرژیام را برای چانه زدن با همایون ذخیره کنم و برای این کار و حل کردن ماجرا فقط تا فردا فرصت باقی مانده.

خسرو خان، من باید برم خونه. حرکت نرم ماشین جوابش به خواسته ام است و چند ثانیه ی بعد، وقتی در لاین سرعت میراند، لحن محکم و جدیاش در گوشم مینشیند:  نمیتونی!

با تعجب به طرفش سر میچرخانم. آنقدر صورتش عادی و بیتفاوت است، که انگار از سیاه شدن آسمان و رسیدن شب حرف میزند. همین اندازه بدیهی و تکراری! گیج میپرسم:

منظورتون چیه؟ چرا نمیتونم؟ بدون این که نگاهم کند، جواب میدهد: چون همایون گفته. همایون گفته؟ آن هم به خسرو؟

کسی که از وقتی یادم است، هیچ وقت آبشان با هم در یک جوب نمیرفت و شک ندارم تا آخر عمرش هم نخواهد رفت. پس … الان کجا دارید منو میبرید؟

به راحتی جواب میدهد: خونه ی من. داد بلند و کشیده ام، نگاه جدی شده اش را به طرف چی من می چرخاند. اخم هایش جوری در هم گره خورده اند..

که انگار او ساده ترین حرف ممکن را زده و من به بی ادبانه ترین حالت جوابش را داده ام. نیاز داری دوباره تکرار کنم؟

دانلود رمان لیلیان به قلم مریم عباسقلی با لینک مستقیم

رمان لیلیان نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات : 2245

رمان لیلیان

خلاصه رمان : از یک تصادف شروع شد با دو مرگ با یک تولد
با تفاوت ها دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت لیلیان مربی ک با مرگ ناگهانی نامزدش مجبور به ازدواج با سید علیرضا مردی مذهبی و جدی می‌شود سید علیرضایی ک اوهم زنش را از دست داده و یک فرزند متولد ‌شده روی دست دارد…

 

قسمتی از داستان رمان لیلیان

کاش صداها را هم نشنوم. کاش گوش هایم هم مثل پلک هایم سنگین بشوند. کاش صدای نفس های سنگین سید علیرضا را تشخیص ندهم…

و از ته دل آرزو میکنم روی دستهای لُهراسب جان بدهم. اما نه، من لیلیانم و جانم ثابت کرده که جان سختتر از این حرف هاست و محکومم به زندگی.

مادر گریه میکند و لُهراسب سوزن سرم را در دستم فرو می‌کند.

پدر می‌گوید: لعیاجان، مهمون ها بیرونن، بیا بریم زشته. لهراسب بالا سرشه.

صدای غریبه ی مردی که حالا گویا محرم ترینِ من است می‌آید: حاج آقا ابوذر، اجازه ی مرخصی می فرمایید؟

میان آن نیمه هوشیاری لعنتی حسرتش را میخورم. خوشا به حالش که راه گریز دارد.

پدر خطاب قرارش می‌دهد: صاحب اختیارید سید، اما مهمون توی خونه هست…

سید سکوت کرده و پدر، لهراسب را هشدارگونه صدا میزند.

بااجازه‌ی آرامی میگوید و میرود و او که میرود، انگار راه تنفس من کمی بازتر میشود…

و حالا میتوانم کمی فقط کمی تحت تاثیر آرامبخشی که برادرم در سرم ریخته قرار بگیرم و به خواب روم.

صدا هایشان، مدت هاست که کابوس خواب و بیداریام شده.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.