رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان در سایه جنون به قلم فاطمه یوسفی با لینک مستقیم

رمان در سایه جنون نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی، پلیسی

تعداد صفحات : 2496

رمان در سایه جنون

خلاصه رمان : نازنین دختری از خانواده‌ای معمولی که طی همکاری با پلیس وادار میشه تا به زندگی پارسا، پسری از خانواده‌ای ثروتمند و پر رمز و راز وارد بشه، غافل از اینکه تمام این اتفاقات هر چقدر برای نازنین حکم بازی داره برای پارسا جدیه تا جایی که….

 

قسمتی از داستان رمان در سایه جنون

با کلید در خانه را باز کردم و وارد شدم، چند قدم که جلوتر رفتم بوی قرمه سبزی در مشامم پیچید…زیر لب غریدم: -اه لعنت به این شانس، آخه قرمه ی سبزی هم شد غذا این ایرانیا چی دیدن تو این غذای سبز مسخره که دست از سرش بر نمیدارن؟! از حرصم به آشپزخانه چشم غرهای رفتم و در اتاقم را با شدت باز کردم… با صدای در، نیما دو متر به هوا پرید و دوباره سر تخت نشست… با وحشت گفت: -بابا دختر خوب یه اِهِنی یه اوهونی، در طویلست مگه اینطوری باز می کنی؟! چشم هایم از تعجب گرد شد. نیمااااا. ردیف دندان هایش را به نمایش گذاشت و قیافه اش را مظلوم کرد. -آجی گلم!!

کیفم را از همان جلوی در پرت کردم توی سرش که صدای آخ گفتنش بلند شد… سعی کردم جلوی خنده ام را بگیرم و با اخم و عصبانیت ساختگی توپیدم: کوفت، حقته، مگه تو خودت اتاق نداری که همش اینجا ولویی؟! برو سر درس و مشقت، مامان کجاست؟ -مشق چیه خواهر من؟ من یه سال پشت کنکور موندم که بهم بگن برو سر مشقت؟ چه می دونم خونه زری خانم، سبزی پاک می کنن! ای کاش ییک پیدا میشد و به مامان می گفت لااقل در طول روز دو ساعت در خانه خودش بماند… یک روز خانه زری خانم، روز بعد صغری خانم، روز دیگر کبری خانم! با تاسف جواب نیما را دادم: -چه افتخار هم

می کنه که یه سال پشت کنکور مونده، پاشو برو درست رو بخون، یعنی اگر امسال هم قبول نشیمن می دونم و تو! -آقاااا من اصلا نمی خوام قبول شم، من دوست دارم برم دانشکده افسری… با حرص و از میان دندان های چفت شده ام گفتم: -نیما هر غلطی می خوای بکن، فعلا پاشو برو از اتاق من بیرون می خوام لباسام رو عوض کنم… -وااای باز این ننه غرغرو اومد تو خونه این غرغر هاش شروع شد، خدایا این چه خواهریه نصیب من شده؟ دستش را گرفتم و از روی تخت به پایین کشاندمش… همانطور که به سمت بیرون هولش می دادم گفتم: -برو تو اتاق خودت و دیگه هم نبینم که اینجایی…

دانلود رمان همخونه استاد به قلم ناشناس با لینک مستقیم

رمان همخونه استاد نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، استاد دانشجویی، طنز

تعداد صفحات : 760

رمان همخونه استاد

خلاصه رمان : داستانمون درباره یه پسر کاملا مذهبیه که اسمش امیر حافظ و یه دختر به اسم ترمه که بی بند و بار و دختره آزادی هست زندگی این دوتا شخصیت داستان مقابل هم قرار میگیره و امیرحافظ و ترمه به عقد صوری هم درمیان و همخونه ی همدیگه میشن که کلی داستان بینشون پیش میاد که …

 

قسمتی از داستان رمان همخونه استاد

متحیر بهش خیره شدم و پرسیدم: خانواده به شما اطلاع داده بودن؟ به سمت ساختمون برگشت و گفت: بیاید اتاقتون رو نشونتون بدم به سمتش رفتمو بازوشو گرفتم سریع عکس العمل نشون داد و بازوشو عقب کشید و زیر لب زمزمه کرد: استغفرالله… بلند به این کاراش خندیدم چقدر مسخره بود

این آدم به سمت در برگشتم و گفتم: من تو این خونه نمیمونم میرم خوابگاه بگیرم. چند قدم بلند برداشت و خودش و بهم رسوند و سد راهم شد: باید اول به خانوادت خبر بدم بهشون بگم شما میخوای بری خوابگاه بعد می‌تونین هر جایی که بخواین برین. کلافه پامو به زمین کوبیدمو داد زدم: وای خدا

تقاص کدوم گناه رو دارم پس میدم اخه؟ خوب می‌‌دونستم اسم خوابگاه بیاد مامانم راضی میشه من دانشگاه نرم و برگردم خونه، وا رفته به سمت در رفتم که دوباره سعی کرد سد راهم بشه… از کنارش گذشتم و گفتم: چمدونم پشت دره جناب میرم اونو بیارم. ببخشیدی گفت و کنار رفت چمدون به

دست به زندان جدیدم وارد شدم و با اخم از کنار اخونده گذشتم. پشت سرم داشت میومد و من با خودم فکر می‌کردم پدر و مادرم چطور راضی شدن من توی این خونه‌ که این مردک هم توش زندگی می‌کنه بمونم؟ -میشه توضیح بدی اینجا چخبره؟ عمه‌ی مادرم کجاست؟ کلافه نفسشو بیرون داد …

دانلود رمان رنگ سال به قلم MooN با لینک مستقیم

رمان رنگ سال نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، کلکلی

تعداد صفحات : 1782

رمان رنگ سال

خلاصه رمان : تابان امیری که استعداد عجیب و خارق‌العاده‌ای تو طراحی لباس داره، طی اتفاقی پاش به بهترین برند طراحی کشور باز می‌شه بی خبر از رئیس بداخلاق و جدی که تو شرکت براش کمین کرده و از هر راهی برای بیرون کردنش استفاده می‌کنه اما تابان که سعی داره راز مهم زندگیش رو از همه پنهان کنه تو همین درگیری‌ها عاشق می‌شه و راز مهم زندگیش فاش می‌شه که اتفاقی می‌افته و مجبور به…

 

قسمتی از داستان رمان رنگ سال

با پیدا کردن هدف مورد نظرم جیغی از سر هیجان سر دادم و با خوشحالی زایدالوصفی دست به گشودن کاغذها کردم اما هر چه گشتم طرح های اصلی را نیافتم و تنها چیزی که چشمان متعجبم رصد می کرد یکسری طرح هایی که از قبل کشیده و یکسری برگه هایی با نوشته ای که هیچگونه سر از آن در نمی آوردم و در آن لحظه پی به این بردم که کاغذ طرح های من با برگه های آن شخص مذکور عوض شده و من درمانده تر از همیشه ناله ای سر دادم و روبه بهار کردم: _بدبخت شدم… و بهار که انگار با دیدن قیافه ی درهمم تا ته قضیه را گرفت دستش را به شدت به پیشانی کوبید بهار: د لعنتی زمانی که

داشتی این بی صحابارو جمع می کردی یه نگاه نکردی ببینی اینا مال خودتن یا اون فلک زده؟ بهار من چه غلطی کنم، اون طرحایی بود که بعد از این همه سال زحمت زدم اصلا همه اینا به کنار، من لعنتی خیلی از جزئیات رو یادم نمیاد الان چطور برم دقیقا شکل همون طرحارو بزنم؟ بهار با حالتی متفکر قیافه نالان و درمانده مرا می نگریست که ناگهان چشمش به ساعت طلایی رنگ رو به روی تخت خورد. بهار: فعلا بیا بریم شام بخوریم الان صدای بانو درمیاد بعدش اگر به نتیجه نرسیدیم با بردیا حرف میزنیم… روی تنها نیمکت خالی نشسته و غرق در فکر بودم، سه روز به قول بهار از آن روز شوم

میگذرد و من دست از پا درازتر راه حلی برای به دست آوردن طرح هایم نیافتم. تنها حسی که در این چند روز در من جاریست این است که دستی دستی کار پیدا کردن را به بخش نمیشه ی مغزم منتقل کنم. شبی که بالاخره آن طرح های هیجانی را قلم زدم، چقدر مطمئن بودم که اگر استاد تقی زاده نگاهی به آن ها بیاندازد میتواند برای به دست آوردن کار در یک شرکت دستم را بگیرد اما حالا چه؟ تمام آمال و آرزویم به باد هوا رفت. ای خدا لعنتت کند مردک مزخرف إد آن وقت زمان سر بردن به آن ماسماسک آخرین مدل بود؟… بهار: بگو چیشد؟ کنارم نشسته بود و من آنچنان غرق، که حتی متوجه نشستنش هم نشدم…

دانلود رمان عاشقی خاص من و تو به قلم فاطمه غلامی با لینک مستقیم

رمان عاشقی خاص من و تو نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، استاد دانشجویی، جدید

تعداد صفحات : 392

رمان عاشقی خاص من و تو

خلاصه رمان : درمورد « فاطمه » دختر با حجاب و خیلی خجالتیه که توی دانشگاه یکی از پسرای خوشتیپ و پولدار عاشقش میشه… فاطمه به خاطر اذیت های ارسلان دانشگاهشو عوض میکنه ارسلان در به در دنبالش میگرده ولی پیداش نمیکنه،تا اینکه چند سال بعد فاطمه برای کار کردن توی یه شرکت برای مصاحبه میره و اونجا …..

 

قسمتی از داستان رمان عاشقی خاص من و تو

از دردسر راحت شده بودم و توی دانشگاه جدید حسابی بهم خوش می گذشت… چون کسی نبود که اذیتم کنه فرزاد خودش من و می آورد و برم می گردوند… امروز داشتم از کلاس بیرون میزدم که یه نفر محکم خورد بهم… سرمو که بلند کردم چشمم خورد به یه دختر خوشکل… واقعا خوشکل بود ببخشیدی گفت و رفت کنار… یکی از کتابام افتاده بود روی زمین دولا شدم و خواستم برش دارم که چشمم به یه آشنا خورد… احساس کردم اشتباه دیدم ولی وقتی بیشتر توجه کردم دیدم دختر خالم وایساده و داره با یه پسری حرف میزنه… بابام نمی ذاشت

باهاش ارتباط داشته باشم می گفت دختر درستی نیست… رومو برگردوندم و راهمو ادامه دادم. از در دانشگاه بیرون زدم که دیدم فرزاد منتظرم وایساده با لبخند به سمتش رفتم… ارسلان: توی شرکت بودم و سرم گرم کارا بود دوسه روز بابا شده بود یه هفته و هنوز نیومده بودن. پریا گفت دیروز زنگ زده و حالشون خوب بوده ولی مادربزرگ حالش خوب نبوده.. درست نمی دونستم مادر بزرگ چشه. گوشیم زنگ خورد.. برش داشتم پریا بود که با هق هق گفت: داداش زود بیا خونه، زود… من: چی شده؟ حرف بزن.. پریا: بابا و عمو تصادف کردن. با این حرفش

سریع بلند شدم و از اتاق زدم بیرون… سوار ماشینم شدم و با سرعت بالایی رفتم سمت خونه بابا… بابا و عمو تصادف رده بودن و بابا توی ماشین سکته کرده بودو در جا مرده بود… این بدترین شکی بود که میتونست به ما وارد بشه… شک دومم این بود که عمو توی کما بود. اینطور که مشخص شده بود بابا سکته کرده و عامل تصادف اون سکته لعنتی شده بوده… با صدای گریه های ریحانه (زن بابا) و پریا به خودم اومدم… خودمم بغضم گرفته بود ولی نمی تونستم گریه کنم… چهلمم گذشت ولی خبری از به هوش اومدن عمو نشد… همه چیز مثل برق و باد گذشت …

دانلود رمان زاده نور به قلم الهه آتش با لینک مستقیم

رمان زاده نور نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، خیانتی، ازدواج اجباری

تعداد صفحات : 2037

رمان زاده نور

خلاصه رمان : پدر خورشید ، کارگر کارخونه امیرعلی کیان آراست . اما طی یک حادثه ای ضرر چند میلیاردی به کارخونه می زنه . امیرعلی ادعای خسارت می کنه ، پدر خورشید قادر به پرداخت نیست و امیرعلی که مرد 33 ساله و متاهلی هست ، شرط می زاره ، پدر خورشید باید خسارت و پرداخت کنه و در صورت قادر نبودن در پرداخت خسارت ، یا باید به زندان بره و یا دختر 20 سالش و به عقدش در بیاره . امیرعلی نشون می ده که مرد بول هوس و هوسبازیه که با وجود زن و زندگی بازهم چشمی به جسم باکره خورشید داره ، در صورتی که خورشید را با قصد و نیت دیگه ای به خونش کشونده و می خواد ….

 

قسمتی از داستان رمان زاده نور

امیرعلی از جلوی ویترین مغازه ای رد شد که با گوشه چشم مانتویی نظرش را جلب کرد… توقف کرد و دو سه قدمی عقب گرد کرد و با دقت بیشتری به مانتو تن مانکن نگاه کرد… نگاهی به خورشید که جلو جلو داشت می رفت انداخت و صدایش زد. -خورشید. خورشید بی حرف ایستاد و برگشت و نگاهش کرد. -بیا این و ببین چطوره… همون رنگ مانتو قبلیه اس که دوستش داشتی… بنفشه. -اون بادمجونی بود. -من نمی دونم بادمجونی چه فرقی با بنفش داره که انقدر روش تاکید می کنی، هر جفتش یه رنگه… حالا بیا این و ببین.

خورشید با فاصله اما شانه به شانه او ایستاد و به تنها مانتو بادمجانی درون ویترین نگاه کرد و آه کشید… این مانتو کجا آن یکی کجا… نه اینکه این مانتو زشت باشد… نه، این مانتو هم زیبا بود اما مانتوی قبلی چیز دیگری بود. -می خوای بری داخل بپوشیش ؟… نسبتا شبیه همونه. دلش نمی خواست داخل برود و تن بزند… اما زشت بود حالا که امیرعلی بی منت و حرفی، او را بیرون آورده بود، برایش طاقچه بالا بگذارد و بگوید نمی پوشدش… سرش را ارام تکان داد. -باشه.

داخل رفتند و امیرعلی مانتو را درخواست کرد و خورشید خودش بی نگفت سمت اطاق پرو رفت و داخل شد تا امیرعلی مانتو را برایش بیاورد… مانتو اش را در آورد و به دسته روی دیوار اویزان کرد. -خورشید ؟ لای در را کمی باز کرد و از میان همان در به امیرعلی نگاه کرد. -بله؟ امیرعلی تمام دکمه های جلو مانتو را باز کرد و به دست خورشید داد. -بیا… بپوشش. مانتو را گرفت و در اطاق پرو را بست و مانتو را پوشید. در تنش قشنگ بود… جلوی لباس نقوش منظم و متقارن سنتی تا کمرش کار شده بود…

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.