دانلود رمان کوه مثل کوهیار… کوه مثل کوهیار، زلزله كوه را هم تكان داد… اما كوهيار را نه…. كوه تنها بود و فرو ريخت… اما كوهيار يارش را داشت… امانتى كه پدرش به دستش سپرده بود… امانتى كه ميان آوار جا مانده بود و بايد برايش كوه مى شد و شد… كوه بود… يار بود…. كوهيار بود… و براى يارش شد همه چي…
دانلود رمان فاجعه متحرک… حتی با وجود عرق روی پیشونیش و نفس های منقطعش، به نظر مریض نمی رسید. پوستش مثل سابق اون طراوت و سرخی هلو مانند رو نداشت، و چشم هاش نمی درخشیدن، ولی هنوز زیبا بود. زیباترین زنی که من همیشه می دیدم. دستش سنگین و بی حال روی تخت افتاد، و انگشت هاش در هم پیچیدند. چشم هام روی ناخن های زرد شکننده اش کشیده شد و بالا تر تا بازوی لاغرش، تا شونه ی استخونیش، و سرانجام به چشم هاش رسید. داشت به من نگاه می کرد…
دانلود رمان خانم مددوکس… این داستان برشی کوتاه از زندگی قهرمانان رمان فاجعه زیبا و شرح اولین ولنتاین تراویس و اَبی به عنوان یک زن و شوهر است. این کتاب یک بخش از فاجعه متحرک (جلد دوم فاجعه زیبا) و یا حتی یک صحنهی حذفشده از فاجعه زیبا نیست؛ این یک چیز کاملا جدید است. این داستان کوتاه بعد از جلد دوم رمان، یعنی فاجعه متحرک (Walking Disaster) نوشته شده؛ اما با توجه به کوتاه بودن آن، نویسنده به عنوان شماره 1.5 رمانهای سری زیبا (Beautiful) منتشر کرده است.
رمان عدالت و عشق نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات : ۲۰۶۵

خلاصه رمان : داستانی شوکهکننده و مهیج، از تقابل یک مرد، یک زن و عشقی سوزان… مردی جذاب و میلیاردر که برای رسیدن به هدفهایش، خیلی چیزها ازجمله انسانها را زیر پا میگذارد، ولی ناگهان عاشق میشود و عشق میسوزاند ریشهٔ تمام خودخواهی هایش را… و دختری مهربان، اما عدالتپیشه و صلحجو که جز راستی و اجرای عدالت آرزویی ندارد… و عشقی ناب و سوزان، جریان یافته در رگوپِیشان، که میسوزاند و میگدازد و داغ میزند بر روحشان…
قسمتی از داستان رمان عدالت و عشق
به اصرار مینا امروز در خانه ماند و دفتر نرفت. از دیروز تا این ساعت بیشتر جزوه هایش را مرور کرده بود.
مادرش خوشحال از این که کار خوبی برایش پیدا شده، مرتب برايش چایی، آبميوه و لقمه های کوچک می آورد، که قندش نیفتد.
پدرش سر صبحانه روی موهایش را بوسید و از اسم شرکت وکارش پرسید. گفت که می داند شرکت مهندسی است و اگر استخدام شود، فعلا دستیار مهندس طراح است.
پدرش تنها به گفتن، به تو مطمئنم، اکتفا کرده و همين دريا را آشفته کرده بود. از آن همه راستی که نگفته و پنهان کرده بود، می ترسید.
ساعت ۱۰ صبح لباس پوشید. یک کت بلند و شلوار سرمه ای هم رنگش. زیرکت، تاپ سفید آزاد و بلندی پوشیده بود، که با بستن دکمه های کت مشخص نبود.
شالش طیفی از رنگ های روشن و تیره سرمه ای و آبی و صورتی بود و چشمان تیله ایش را آبی تر می کرد.
ارثی که او و خواهرش از مادربزرگ داشتند، چشمان تیله ای بزرگی بود که با هر رنگ لباسی متمایل به همان رنگ می شد و اگر تیره می پوشیدند، آبی زیبایی آشکار می گشت.
باید سری هم به آقای کاویانی می زد. وکیل پایه یک دادگستری که کارهای پدرش را انجام می داد؛ تا اگر در شرکت مجبور به امضای قراردادی میشد بداند چه کند.
از مجتمع وکلا که دفتر کاویانی در آن بود، بیرون زد. گیج و پریشان بود. فضا و مکان را از دست داده بود.
چند بار به دیگران تنه زد و بدوبیراه شنید. خودش را کنار کشید تا حالش کمی جا بیاید. خبرهای خوبی نشنیده بود و مطمئناً ماه های سختی در پیش رو داشتند، اما او دست از تلاش نمی کشید…
رمان دختری از جنس شیطان نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۷۶
خلاصه رمان :
دانلود رمان دختری از جنس شیطان… ستاره دختر پرورشگاهی که وارد عمارت فرجام فرها میشه تا از پویان پسر فلج فرجام فرها پرستاری کنه، ولی این بین با پیمان پسر شیطونی وارد رابطه میشه و وقتی پویان رابطه ستاره با برادرش رو میبینه از حسادت وقتی یه روز عمارت خالی بود به ستاره دست درازی میکنه و اونجاست که ستاره میفهمه پویان اصلا فلج نیست و حالا بین دو برادر گیر افتاده و…