

ضحا زهرابی، دختری جوان و زیبا، پس از ده سال به ایران برمیگردد به بهانه اینکه پدرش، کمال زهرابی، در بستر بیماری است و در آخرین لحظات عمرش خواستار ملاقات با تنها دخترش میشود. به محض ورود ضحا به ایران، رازی برملا میشود و او تصمیم میگیرد تا به دنبال کشف اسرار عمارت زهرابیها برود.
بازگشت ضحا به ایران، نه تنها برای خانوادهاش خوشایند نیست، بلکه ماجرای عجیبی را رقم میزند که زندگی او را به کلی تغییر میدهد. زمانی که ضحا قصد ترک ایران و بازگشت به زندگی پیشینش را دارد، ناگهان به دلیلی مجبور به ماندن میشود. ورود یک مرد مرموز و غیرقابل نفوذ، تمام معادلات را به هم میزند. ضحا وارد مسیری میشود که آمادگی آن را نداشت...