رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان یکلیا و تنهائی او به قلم تقی مدرسی با لینک مستقیم

رمان یکلیا و تنهائی او نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : اجتماعی

تعداد صفحات : 154

رمان یکلیا و تنهائی او

خلاصه رمان : اولین بار که یکلیا رو خوندم ۱۳ سال پیش بود و با اینکه اغلب کتابا رو بعد چند ماه فراموش میکنم و صرفا عکس جلدشونو یادم میمونه، هنوز تصویرسازی‌ای که ادبیات خوب این رمان برام زنده کرد، مثل یه سری نقاشی رنگ روغن بسیار خیال‌انگیز، توی ذهنم میدرخشه. یکلیا، روایت بسیار شاعرانه و سوررئالی از طرد شدن داره که به فرد اجازه میده تا بدون سنگینی سایه‌ی عرف، مهم‌ترین سوالات درونیش منجمله ماهیت خیر و شر رو مرور و بازتعریف کنه. این نسخه‌ی جدیدی که ازش منتشر شده خوانایی خوبی داره و چاپش به سال ۵۱ برمیگرده. باتوجه به محتواش هم بعید میدونم دوباره تو ایران چاپ شده باشه. رمان کوتاهی به‌حساب میاد.

 

قسمتی از داستان رمان یکلیا و تنهائی او

مرد پیر برای اولین‌بار در چشمان یَکُلیا، که روی علفزار خوابیده بود و با دقت به او می‌نگریست، نگاه کرد. شعاع زرد و درخشندهٔ چشمانش درون یَکُلیا نفود کرد. او گفت:

-می‌گفتی؛ زمانی‌که از آغوش او مانند مِهی که از دامن کوهسار به طرف دشت سرازیر شود، جدا می‌شدی سودای تنهایی به گوشه‌های گمشده و خاموش صحرا می‌کشاندَت. تو از این تنهایی چه می‌خواستی؟ می‌خواستی به عشقت عظمت و نشاط بدهی؟ آه یَکُلیا! مگر عشق تو عظمت نداشت. مگر مردم اسرائیل به‌خاطر عظمت و شیرینی عشقت جامع بر تنت ندریدند؟ اقرار کن یَکُلیا! نه مثل زمانی‌که در مقابل پدرت اقرار می‌کردی. اعتراف کن که تو تنها بوده‌ای.

پیرمرد نگاهش را به همان نقطهٔ اول دوخت و ادامه داد:

-یَکُلیا… آه یَکُلیا! راست بگو!… چه توقع عظیمی!… با وجود این راست بگو و آن‌وقت در راه تاریک روحت به خانهٔ غم خواهیم رسید و از آن چون حصاری بند برمی‌داریم. یَکُلیا قدری روی علفزارها خود را به‌طرف او کشاند و همان‌طور که مصرّانه و با احتیاط به او می‌نگریست، گفت:

-آری خودم هم می‌خواهم صادق باشم، این آرزو مثل آبی که سراسر دشت را فرابگیرد، به روح من دست می‌یافت اما فقط هم‌اکنون است که می‌توانم به آن جان بدهم. می‌خواهم راست بگویم، داستانی را که ترس و شرم بر آن کفن پیچیده است، با تو و شب ابانه حکایت کنم. آه، ای مرد چوپان. گوش کن که من، با تمام ذرات وجودم، که صادقانه از آن من نیستند، او را، کوشَی چوپان را می‌طلبیدم. نمی‌دانم تنها بودم یا نه.

اما در وجود او شیرینی یا لذتی بود که روح ناکام مرا سیراب می‌کرد. وقتی در او می‌پیچیدم، وقتی‌که به گردنش آویزان می‌شدم، دیگر در این جهان بزرگ چیزی غیر از او برایم باقی نمی‌ماند. اگر می‌گفت پدرم را بکشم، در جام او زهر می‌ریختم. گوش می‌کنی؟ دختر اَمصیا پادشاه اسرائیل چه می‌گوید؟ از آتشی که خدا بر ذبایح خیمهٔ اجتماع فرود آورد واهمه نداشتم.»

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان عطش مبارزه به قلم سوزان کالینز با لینک مستقیم

رمان عطش مبارزه نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : علمی_تخیلی، ماجراجویی، مهیج، سیاسی

تعداد صفحات : 499

رمان عطش مبارزه

خلاصه رمان : پانم، که آمریکای شمالی پساآخرالزمانی آن را شکل داده، کشوری است با یک منطقه ی حکومتی ثروتمند و دوازده بخش فقرزده. در ابتدای تاریخ این کشور، شورشی به رهبری بخش سیزدهم علیه منطقه ی حکومتی باعث ویرانی های فراوان و البته شکل گیری رویدادی سالانه به نام «عطش مبارزه» شد. منطقه ی حکومتی به منظور مجازات شورشیان و همچنین یادآوری قدرت و شکوه خود ، تمام بخش ها را مجبور به شرکت دادن یک پسر و یک دختر 12 تا 18 ساله از طریق یک سیستم قرعه کشی در این مسابقات کرد. این افراد که به نوعی «پیشکش» به حکومت هستند، به صورت سالانه انتخاب و مجبور می شوند تا سر حد مرگ با یکدیگر بجنگند و فقط یک نفر از این مسابقات جان سالم به در خواهد برد

 

قسمتی از داستان رمان عطش مبارزه

به آرنجم تکیه می دهم. روشنایی اتاق آن قدر هست که بتوانم ببینمشان. خواهر کوچکم، پریم، به پهلو خوابیده خود را در آغوش مادرم جمع کرده، و گونه هایشان به یکدیگر چسبیده است. مادرم در خواب جوان تر به نظر می رسد، هنوز خسته و نگران است اما خیلی شکست خورده و از پاافتاده نیست. چهره ی پریم به تازگی شبنم صبحگاهی است، و مانند اسمش به زیبایی گل پامچال است. یک زمانی مادرم نیز بسیار زیبا بود. یا این طور می گفتند … بعد از شام به اتاق نشیمن رفتیم تا امتیاز هایی که در تلویزیون نمایش داده می شوند را ببینیم.

***

لباس مشکل دیگری به وجود می آورد . مدام دور کفش هایم می پیچید و خب البته من به سمت بالا جمعش می کردم . آن وقت افی مثل یک شاهین به من حمله کرد و در حالی که روی دستانم می زد فریاد کشید : ” نه ، بالای قوزک پا نه ! ” . . درست لبخند زدن در مورد بیشتر لبخند زدن است . افی من را مجبور کرد صد تا اصطلاح پیش پا افتاده را بگویم در حالی که با یک لبخند شروع می شود یا در حال لبخند زدن هستم یا با یک لبخند حرفم را تام می کنم .

دانلود رمان اشتعال به قلم سوزان کالینز با لینک مستقیم

رمان اشتعال نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : علمی_تخیلی، ماجراجویی، مهیج، سیاسی

تعداد صفحات : 200

رمان اشتعال

خلاصه رمان : در چشم‌اندازي حزن‌آور از آينده نزديك، دوازده پسر و دوازده دختر مجبورند در نمايش تلويزيوني زنده‌اي به نام بازي‌هاي گرسنگي شركت كنند. در اين بازي‌ها فقط يه قانون حاكم است: بكش تا زنده بماني. وقتي كتنيس اوردين شانزده ساله فداكاري مي‌كند و به جاي خواهرش وارد اين بازي‌ها مي‌شود، مرگ خود را به چشم مي‌بيند. ولي كتنيس در گذشته نيز با مرگ رويارو گشته و تلاش براي زنده ماندن جزيي از سرشت او شده است…

 

قسمتی از داستان رمان اشتعال

عطش مبارزه كتاب دوم… سوزان كالينز 48 سال سن دارد و مادر دو فرزند است ، بيشتر از عمر و جواني خودش را وقف نوشتن برنامه‌هاي تلويزيوني بچه‌ها كرده است. اما در سه‌گانه «عطش مبارزه» قدرت تخيلي عظيمي براي رنج و خشونت از خود نشان داده است. كتاب‌ ، تصاويري آينده‌نما از پايتختي درخشان و پيشرفته و زندگي بدوي و صنعتي منطقه گرسنه و فقير كه تحت سلطه پايتخت است، در كنار هم مي‌چيند. در مراسمي موسوم به «برداشت و جمع‌آوري» دو نوجوان از هركدام از اين مناطق تحت سركوب به‌صورت اتفاقي انتخاب مي‌شوند تا در مسابقات «عطش مبارزه» شركت كنند؛ مسابقه سالانه تلويزيوني‌اي كه در آن بچه‌ها تا سر‌حد مرگ با يكديگر و هيولاهايي كه تغيير و جهش ژنتيكي داشته‌اند، مبارزه مي‌كنند، مثل گلادياتورهاي رومي در يك مسابقه تلويزيوني واقعي و پر‌زرق‌و‌برق.

قهرمان 12 ساله اين سه‌گانه، كتنيس، وقتي مجموعه شروع مي‌شود دختري سرسخت است و آنقدر گرفتار تلاش براي زنده ماندن و بقاست كه فرصتي براي پرداختن به مشغوليات ذهني خاص نوجوانان ندارد. در همان صفحه اول، به گربه خانگي‌شان نگاه مي‌كند و خيلي سرد و بي‌احساس تلاش نافرجامش براي «خفه كردنش داخل يك سطل آب» را به‌ خاطر مي‌آورد. وقتي به كتاب آخر مي‌رسيم، او يك انقلاب را هدايت مي‌كند. مي‌توانيد حدس بزنيد كه سه‌گانه «عطش مبارزه» چقدر نوجوانان را مسحور كرده است. شگفت‌آورتر اينكه به‌گفته صاحبان كتابفروشي‌ها تعداد زيادي از بزرگسالان كتاب‌ها را براي خودشان مي‌خرند يا همراه بچه‌هايشان مي‌خوانند.

كالينز مي‌گويد موضوع «عطش مبارزه» يك شب كه داشته كانال‌هاي تلويزيون را عوض مي‌كرده و بين يك مسابقه تلويزيوني واقعي و فيلمي از صحنه‌هاي جنگ عراق اين كانال و آن كانال مي‌كرده، به ذهنش خطور كرده است. يك نقد آشكار خشونت، اين مجموعه مساله جنگ را شخصي و انساني مي‌كند، و خواننده را وادار مي‌كند روي نقش خود به عنوان يك بيننده بي‌تفاوت و بي‌احساس عميق فكر كند. کتنیس اوردن از مسابقات «عطش مبارزه» جان سالم به‌در بردحالا کاپیتول می‌خواهد انتقام بگیرد. اشتعال کتاب دوم از سه‌گانه‌ی دلهره‌آور عطش‌مبارزه به‌نظرِ استنفی مه‌یر «فوق‌العاده» است. تایمز آن را «یک داستان درجه‌یک» می‌نامد که «بزرگ‌سالان هم دوست‌اش دارند.» استیون کینگ «نمی‌توانسته از خواندنش دست بکشد».ساندی تلگراف آن را «ترسناک و درعین‌حال مفرح» می‌داند. لس‌آنجس تایمز آن را «مسحورکننده، تخیلی و خزنده» معرفی می‌کند. ریک ریوردین می‌گوید: «تقریباً عالی‌ترین داستان ماجراجویانه‌ای است که تاکنون خوانده‌ام.» فایننشال‌تایمز از آن به‌عنوان «ورودی عالی و درخور به مجموعه‌ی آثار داستانیِ خشونت‌بار پساآخرزمانی» یاد می‌کند.

دانلود رمان زاغ مقلد به قلم سوزان کالینز با لینک مستقیم

رمان رمان زاغ مقلد نسخه کامل رایگان

موضوع رمان: علمی- تخیلی، ماجراجویی، مهیج، سیاسی

تعداد صفحات : 173

رمان زاغ مقلد

خلاصه رمان : کتنیس اوردین دو بار از بازی های گرسنگی جان سالم به در برده ولی هنوز خطر بزرگی او را تهدید می کند. انقلاب و تحول عظیمی در حال شکل گیری است و ظاهرا همه در طرح نقشه ماهرانه آن دست دارند ، همه جز کتنیس. و با این حال او باید در اخرین نبرد حیاتی ترین و مهم ترین نقش را ایفا کند.

 

قسمتی از داستان رمان زاغ مقلد

عطش مبارزه كتاب سوم نبرد نهایی کتنیس اِوردین آغاز شده است. اگر ما بسوزیم، شما هم با ما می‌سوزید … سوزان كالينز، 48 ساله و مادر دو فرزند، بيشتر عمر و جواني خودش را صرف نوشتن برنامه‌هاي تلويزيوني بچه‌ها كرده است. اما در سه‌گانه «عطش مبارزه» قدرت تخيلي عظيمي براي رنج و خشونت از خود نشان داده است. كتاب‌ ، تصاويري آينده‌نما از پايتختي درخشان و پيشرفته و زندگي بدوي و صنعتي منطقه گرسنه و فقير كه تحت سلطه پايتخت است، در كنار هم مي‌چيند. در مراسمي موسوم به «برداشت و جمع‌آوري» دو نوجوان از هركدام از اين مناطق تحت سركوب به‌صورت اتفاقي انتخاب مي‌شوند تا در مسابقات «عطش مبارزه» شركت كنند؛ مسابقه سالانه تلويزيوني‌اي كه در آن بچه‌ها تا سر‌حد مرگ با يكديگر و هيولاهايي كه تغيير و جهش ژنتيكي داشته‌اند، مبارزه مي‌كنند، مثل گلادياتورهاي رومي در يك مسابقه تلويزيوني واقعي و پر‌زرق‌و‌برق.

قهرمان 12 ساله اين سه‌گانه، كتنيس، وقتي مجموعه شروع مي‌شود دختري سرسخت است و آنقدر گرفتار تلاش براي زنده ماندن و بقاست كه فرصتي براي پرداختن به مشغوليات ذهني خاص نوجوانان ندارد. در همان صفحه اول، به گربه خانگي‌شان نگاه مي‌كند و خيلي سرد و بي‌احساس تلاش نافرجامش براي «خفه كردنش داخل يك سطل آب» را به‌ خاطر مي‌آورد. وقتي به كتاب آخر مي‌رسيم، او يك انقلاب را هدايت مي‌كند. مي‌توانيد حدس بزنيد كه سه‌گانه «عطش مبارزه» چقدر نوجوانان را مسحور كرده است. شگفت‌آورتر اينكه به‌گفته صاحبان كتابفروشي‌ها تعداد زيادي از بزرگسالان كتاب‌ها را براي خودشان مي‌خرند يا همراه بچه‌هايشان مي‌خوانند. كالينز مي‌گويد موضوع «عطش مبارزه» يك شب كه داشته كانال‌هاي تلويزيون را عوض مي‌كرده و بين يك مسابقه تلويزيوني واقعي و فيلمي از صحنه‌هاي جنگ عراق اين كانال و آن كانال مي‌كرده، به ذهنش خطور كرده است.

يك نقد آشكار خشونت، اين مجموعه مساله جنگ را شخصي و انساني مي‌كند، و خواننده را وادار مي‌كند روي نقش خود به عنوان يك بيننده بي‌تفاوت و بي‌احساس عميق فكر كند. کتنیس اوردن از مسابقات «عطش مبارزه» جان سالم به‌در بردحالا کاپیتول می‌خواهد انتقام بگیرد. اشتعال کتاب دوم از سه‌گانه‌ی دلهره‌آور عطش‌مبارزه به‌نظرِ استنفی مه‌یر «فوق‌العاده» است. تایمز آن را «یک داستان درجه‌یک» می‌نامد که «بزرگ‌سالان هم دوست‌اش دارند.» استیون کینگ «نمی‌توانسته از خواندنش دست بکشد».ساندی تلگراف آن را «ترسناک و درعین‌حال مفرح» می‌داند. لس‌آنجس تایمز آن را «مسحورکننده، تخیلی و خزنده» معرفی می‌کند. ریک ریوردین می‌گوید: «تقریباً عالی‌ترین داستان ماجراجویانه‌ای است که تاکنون خوانده‌ام.» فایننشال‌تایمز از آن به‌عنوان «ورودی عالی و درخور به مجموعه‌ی آثار داستانیِ خشونت‌بار پساآخرزمانی» یاد می‌کند.

دانلود رمان روماتیسم به قلم معصومه نوری با لینک مستقیم

رمان روماتیسم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : درام، رازآلود، معمایی

تعداد صفحات : 1156

رمان روماتیسم

خلاصه رمان : آذرِ فروزش، دختری که بزرگ ترین دغدغه زندگیش خیس نشدن زیر بارونه!
تو یه شبِ نحس، شاهد به قتل رسیدن دخترعموش که براش شبیه یه خواهر بوده می‌شه.
هیچ‌کس حرف های آذر رو باور نمی‌کنه و مجبور می‌شه که به ناحق و با انگ دیوونگی، سه سال تموم رو توی آسایشگاه روانی بگذرونه.
حالا بعد از سه سال، درست زمانی که فکر می‌کنه همه چیز تموم شده و دیگه می‌تونه یه نفس راحت بکشه، پیامای عجیب و مرموزی براش ارسال می‌شن که فرستندشون حتی از ریزترین جزئیات زندگی آذر هم خبر داره!

 

قسمتی از داستان رمان روماتیسم

روسری آبی رنگم را از هم باز می کنم و بوی مواد شوینده در بینیام می پیچد. بادی که می وزد گردن نمناک شده از گرمایم را خنک میکند و تارموهایم را حرکت میدهد. به خنده های دیوانه وار زنی که به دور خودش میچرخید نگاه میکنم. موهای بهم ریختهاش جلوی دیدش را میگیرد و دست هایش را به سمت بالا میبرد. _ماهی ها تو آسمونن. یکی از زن های پرسنل سعی میکند آرامش کند و او بی توجه فقط میخندد. _خودت ببین اونا. پرستار توجه نمیکند؛ اما من اشارهی دستش را دنبال میکنم و به آسمان نگاه میکنم. هواپیمای در حال گذر باعث میشود تا تلخ خند بزنم. زن کم کم غیر قابل کنترل میشود و چند پرستار بازویش را میگیرند تا او را به اتاقش ببرند. یکی از مراقب ها با دیدنم به سمتم قدم بر میدارد و با اخم به روسری ام خیره میشود.

_گردنت رو بپوشون ببینم. با پوزخند از جایم بلند میشوم. بی توجه به گفتهاش، به چشم های طوسی رنگش نگاه میکنم و بعد روسریام را به عقب هل میدهم. روسری به دور گردنم میافتد و تار موهای سرکشم از وزش باد به رقص در میآیند. عصبانیت در چهرهاش مینشیند و قبل از آنکه چیزی بگوید خانم فروغی از پشت سرش با قدم های بلند نزدیکمان میشود. _یاسی جان طبقهی اول کارت دارن. بی تفاوت دوباره سر جایم مینشینم. نگاه عصبیاش را از من میگیرد و کاری را که فروغی گفته بود انجام میدهد. هم زمان با چرخش نگاهم در محوطه، نشستن فروغی را درست در کنارم احساس میکنم. _فردا مرخص میشی. چند نفر وارد محوطه میشوند و برانکاردی را سریع هل میدهند. به مرد بیهوشی که بر رویش دراز کشیده بود نگاه میکنم. مگر بیهوش نبود؟ پس چرا دست و پایش راهم بسته بودند؟ _شنیدی چی گفتم آذر؟ اخم محوی میکنم؛ مرخص میشوم؟ شاید گفتن آزاد میشوی جمله درست تری بود.

***

سرم را به سمتش میچرخانم و نگاهم را خیره به چشم هایش میدوزم. چشم های تیرهاش را از نگاهم میدزدد و به روبرویش نگاه میکند. _وضعیت خانوادت اصلا خوب نیست. باهاشون مدارا کن اونا دشمنت نیستن هرکاری میکنن به خاطر خودته. کلافه از نگاه سنگینم از جایش بلند میشود. _اینطوری نگاهم نکن. بی توجه به موهای رهایم من هم از جایم بلند میشوم. هواخوری تمام شده بود و باید به سلولم باز میگشتم؛ سلولی که نامش را گذاشته بودند اتاق! به جیغ و دادهایی که برخی از بیماران بخاطر مقاومت از رفتن به اتاقشان راه انداخته بودند گوش میسپارم و آرام قدم بر میدارم.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.