
قصمون در مورد دختریه که بخاطر نقص مادرزادیش از کودکی از همه رانده شده. نه مادرش اون رو قبول میکنه و نه پدرش از پس نگهداریش برمیاد.مادرش اون رو رها میکنه و خالش سرپرستیشو قبول میکنه.اما…
اون هم بعد به دنیا اومدن دخترش ؛ دیگه نمیتونه مادر خوبی برای ماهور قصه باشه.
قصمون از جایی شروع میشه که دخترخاله ی ماهور که خواهرناتنیش بوده میمیره و خاله ی ماهور اون رو مسئول مرگدخترش میدونه و از خونه بیرونش میکنه..دختر۲۰ ساله ی قصمون سرگردون خیابونا بوده که با یه اگهی مواجه میشه:
_نیازمند پرستار برای سالمند..
با امید به خدا تصمیم میگیره بره اونجا..
فکر میکنید با چه کسی رو به رو میشه؟

این داستان درباره ی دختری به نام ستایش است که بخاطر هزینه ی عمل قلب پدرش مجبور میشود برای یک شب با پسرعمویش امیر همبستر شود،ولی بعد از آن شب ستایش و امیر برای همیشه با هم غریبه میشوند و بعد از گذشت سه سال به طور اتفاقی مجددا یکدیگر را ملاقات می کنند آیا باید دید اتفاقی که در گذشته رخ داده تاثیری روی آینده ی آن دو نفر دارد یا خیر؟!

روژان دختری که شوهرش به جرم خیانت ولش میکنه و روژان پرستار بچه هادی میشه که کم کم متوجه میشه عاشقش شده ولی شوهرش بر میگرده

زندگی یک دختر و یک پسر را برایمان، بازگو میکند. دختر و پسری که صد و هشتاد درجه با هم دیگر، تفاوت دارند. یکی مذهبی و دیگری به قول بعضیها، قرتی است. اما در این داستان اتفاقاتی میافتد که تمام تفاوتهای آنان را از بین میبرد. حالا باید ببینیم چه اتفاقی باعثش میشود…

این داستان زندگی یک پسر را روایت میکند که درگیر ماموریتی میشود و ماموریت را به پایان میرساند. در حالی که رئیس باندی که در ماموریتشان بوده، پدر دختری است که بعد از دستگیری باند، وارد این کار شده و با پسر داستان همکار میشود. و در آخر دست سرنوشت آنها را به هم میرساند و پایان خوشی را فراهم میآورد