رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان تب آغوش سرد به قلم طاهره نیرومند با لینک مستقیم

رمان تب آغوش سرد نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی، اربابی
تعداد صفحات : 164

رمان تب آغوش سرد

خلاصه رمان : داستان دوباره دختری به اسم«چکامه» هست، دختری که برای نجات جون مادرش مجبور میشه یک زندگی جدید انتخاب کنه،زندگی که با یک ازدواج اجباری یک ساله شروع میشه…

اونم با مردی که نقاب بر‌چهره داره وحتی چکامه داستان حق شناختنش نداره،این مرد نقابدار پراز راز وبی احساس سنگ دل هست، برای چکامه توی این زندگی اجباری چه اتفاقی می افته وشرایط این زندگی چیه!؟؟…

 

قسمتی از داستان رمان تب آغوش سرد

منم بهش لبخندی زدم گفتم: همچنین . ازم پرسید حالت خوبه ؟منظورش رو خوب فهمیدم. خجالت کشیدم…

یاد مادرم افتادم . اگه الان چکامه دردمندش رو میدید، چه حالی پیدا میکرد. هوردخت دید حرفی نمیزنم .چیزی نپرسید. و بهم نزدیکتر شد

با دست های پلاسیده اش صورتم رو لمس کرد گفت: دختر زیبایی هستی مثل ماه شب چهارده میمونی. چشمان عسلیت دل هر مردی رو میتونه تصاحب کنه .

همه حرف هاش، از روی حسرت بود. نگاهش رو از چهره ام گرفت و روشو برگردوند سمت پنجره که از اونجا نمای باغ به خوبی پیدا بود.

یهویی گفت: فرزندی بیار تا ملکه دو جهان بشی. همین جور داشت بهم شوک وارد میکرد. هوردخت کی بود که از همه چیزم خبر داشت!!!

همه ی حرفاش تلنگری بود که بهم بفهمونه برای چی اینجا هستم. دوباره یاد شرایط صیغه نامه افتادم . صغیه نامه ای که با اومدن ین بچه تموم میشد.

و من مجبور بودم برای گرفتن حکم آزادیم بچه ای به دنیا بیارم و اون رو صحیح و سالم تحویل نقابدار بدم. این چند روز خیلی بهم سخت گذشته بود.

دانلود رمان هفت روز شاد به قلم شقایق لامعی با لینک مستقیم

رمان هفت روز شاد نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۱۲۷۸

خلاصه رمان : “تو آمدی که دنیای مرا زیر و رو کنی” می‌دانی اولین‌ بار کی حس کردم که دوستت دارم؟ دوست داشتن که نه؛ می‌گویم “دوست داشتن”، چون نامی برای حسِ جدیدم، پیدا نکرده‌ام. اما حس عجیبِ خوشایندی بود، که به سراغ من آمد. دلم یک‌جوری شد در آن لحظه؛ نمی‌دانم دقیقاً چه‌ جوری اما انگار چیزی در دلم تکان خورد و بعدش یک دنیا حس‌های مختلف داشتم در وجودم که نمی‌دانستم باید چه کارشان کنم!

قسمتی از داستان رمان هفت روز شاد

با نزدیک آمدنِ سر رامین، حواسم جمع شد. کنارِ گوشم پرسید “خوبی؟”و من، بی حرف نگاهش کردم.

می دانی دردِ جدیدِ من چه بود؟! من در آن سال ها تمام تلاشم را به کار گرفته بودم برای خوب شدن و پس گرفتنِ هر آنچه که از دست داده بودم اما یک جای کار،

بدجوری لنگ میزد و آن هم کنترلی بود که من روی احساساتم نداشتم؛ حالا می خواست این احساسات منفی باشد، یا مثبت.

مشکلم، کم مشکلی نبود. مهار هیجاناتم ضعیف شده بود. من فقط یاد گرفته بودم که غم به دلم راه ندهم اما وقتی کار از کار می گذشت،

حتی پتانسیل مردن در اثر غم ها را هم داشتم و آن روز، به من ثابت شد که این قضیه، فقط در رابطه با هیجاناتِ منفی صدق نمی کند.

وگرنه چند حس جدید و مثبتِ ناگهانی، نباید کاری با من می کرد که اطرافیان، متوجه دگرگونیِ حالم شوند!

آن لحظه، جوابِ رامین را سربالا دادم. او هم دقیق نشد که اصلِ حالم را بفهمد اما من، معضل جدیدی پیدا کرده بودم برای حل کردن؛

اگر هوای دوست داشتن تو، از سرم نمی پرید، چه باید می کردم؟

اصلاً… اصلاً می خواستم که خیال دوست داشتنت پر بکشد از سرم؟ نمی دانستم… آن لحظه هیچ چیزی را نمی دانستم؛ چه ندانستنِ عجیب و غریبی بود!

در خیالِ خودم غرق بودم و با دستبند اهدایی رامین که از یکسالِ گذشته، روی مچم بود، مشغول بودم که تو، با پای خودت، وارد بازی شدی.

دانلود رمان هبه به قلم آذین بانو با لینک مستقیم

رمان هبه نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۷۳۲

خلاصه رمان : هبه دختری که بخاطر نجات جانِ برادرش قراردادی رو قبول میکنه که به قیمتِ تمام زندگیشه… زندگی با امیر حسامی که تلاش میکنه آزارش بده …

قسمتی از داستان رمان هبه

تمام طول مسیر برگشت هبه خواب بود. امیر حسام بی حوصله نگاهش کرد پخش را روشن کرد که خودش هم خوابش نگیرد.

هبه با کش و قوسی که به تنش داد چشم باز کرد: کجاییم!

_یه نیم ساعت دیگه میرسیم. بخواب تو!

هبه خمیازه کشید: نه گرسنه شدم. خوابم نمیاد دیگه.

امیر حسام به پشت سرش اشاره کرد از کلوچه ها در بیار بخور.

هبه لبخند زد: نه دلم غذا میخواد به قول شما پلو.

امیر حسام اخم کرد: بدم میاد میگی شما از ضمایر مفرد استفاده کن برا من.

پخش را کم کرد شماره گرفت و منتظر شد تا امیر رضا جواب داد: جانم حسام؟

_امیر رضا میگم یه ربع دیگه میرسیم شما برید ویلا من برم غذا بگیرم برم.

امیر رضا حرف امیرحسام را برای اسما و حاج احمد بازگو کرد.

_باشه داداش میخوای وایسم یه جا هبه رو ببریم با به رو خودمون تا تو بیای!

امیر حسام نگاهش را به هبه ای دوخت که چشم بسته بود و سرش را ریتمیک با آهنگ تکان می‌داد.

_نه با خودم میمونه فقط زنگ زدم ببینم چی بگیرم.

هبه زیر لب زمزمه کرد: اکبر جوجه با زیتون پرورده.

امیر حسام خنده اش گرفت.

_امیر رضا اکبر جوجه میخوام بگیرم گفتم در جریان باشی.

_باشه داداش، دمت گرم.

امیر حسام گوشی را قطع کرد. امیرحسام نوک سر انگشتانش را آرام لمس کرد: خیلی گرسنه ای!

هبه ترسید و دستش را عقب کشید: نترس نترس، حواسم نبود دستتو لمس کردم.

هبه سرش را به علامت دانستن تکان داد: حواسم پرت بود یه لحظه جا خوردم …

دانلود رمان تیرآخر به قلم لنا عسگری با لینک مستقیم

رمان تیرآخر نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی، پلیسی، جنایی
تعداد صفحات : ۲۰۱۵

خلاصه رمان : یک سال از بهم خوردن عقد عاشقانه‌ی ستاره می‌گذرد و حالا صفحه‌ی جدیدی با نام”پولاد” با عنوان “همسر” در زندگیش باز شده است. صفحه‌ای خالی از عشق و محبت و مملوء از دوری و… که با دزدیده شدن ستاره در یک شب سرد بارانی ابر‌های سیاه و سفید بر زندگی‌شان سایه می‌بندند. که با استعفای پولاد و عوض شدن مسیر شغلش، برگ جدیدی در صفحه‌ی زندگی‌شان باز می‌شود!

 

قسمتی از داستان رمان تیرآخر

جلوی در اتاق سرهنگ ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. صلواتی زیر لب فرستادم. آب دهنم را قورت دادم و دو ضربه به در کوبیدم که صدای پر صلابتش قلبم را لرزاند: -بفرمایید.

دستم را روی دستگیره فشار دادم و با نفسی حبس شده، وارد اتاقم شدم. پای دردناک از کوبش روی زمینم را، دوباره روی زمین کوبیدم و احترام نظامی گذاشتم؛

ولی تمام نگاهم به فردی بود که کناره میز سرهنگ رو صندلی نشسته بود و سرش پایین بود. با من کاری داشتین سرهنگ؟

عصبی با دستش به صندلی اشاره کرد: -بشين. نفس عمیق و بی صدایی کشیدم. انگار قرار بود جلوی پولاد توبیخ شوم.

در را بستم و با قدم هایی آرام جلو رفتم و روی صندلي مقابل پولاد نشستم. سرم را پایین گرفتم و دستمالم را به بازی گرفتم، مرتب دستمال را دوره انگشت اشاره ام میپیچیدم و باز می کردم.

-سروان … دیشب چی بهت گفتم؟ میخوام همونا رو دقیق بگی.

نفس عمیق دیگری کشیدم و لب های چسبیده بهم دیگرم را از هم باز کردم: -گفتین سه روز مرخصی برات رد می کنم…

هومی کرد: شما الان اینجا چیکار می کنی؟ سرم را بالا بردم و به سرهنگ خیره شدم: -سرهنگ خودتونم می دونید من…

چشمانش را ریز کرد: -همون بهانه ی همیشگیه دیگه؟

آب دهانم را قورت دادم و دستمالم را باز در دستم مشت کردم و اینبار انگشترم به بازی گرفتم. انگشتری که خودم در دستم فرو کردم.

دانلود رمان جهنمی به نام عشق به قلم آراز طالبی با لینک مستقیم

رمان جهنمی به نام عشق نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : ۴۳۱۰

خلاصه رمان: درباره‌ یک عشق ممنوعه که شخصیت های داستان رو دچار چالش بدی می کنه… عشقی که می تونه خطرناک باشه. آوات جوانی ۲۸ساله است که عاشق روژان خواهر زاده اش شده… این که عاقبت این دوتا چی میشه باهم میریم جلو تا بفهمیم… داستان بر اساس واقعیت نوشته شده و پایانی خوش داره …

قسمتی از داستان رمان جهنمی به نام عشق

احساس می کردم، مثل آلیس در سرزمین عجایب هستم،

آوات هم از همون روستایی اومده بود که من اومدم،

ولی اون درس خونده بود، یاد گرفته بود، آموخته بود که درست چیه و حالا داشت سعی می‌کرد هر طوری شده به من یاد بده…

و من سفت چسبیده بودم به اصول و قواعد متحجر روستایی خودم …

این روزها با دیدن کارهای آوات خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که وقتی اون تونسته عوض بشه،

پس من هم میتونم پس باید از آوات بیشتر یاد بگیرم تا بتونم عوض بشم بهتر بشم…

امروز از مریضیم پاک شدم و قصد حموم دارم،

آوات شیفت نداشت ولی صبح بعد از صبحانه رفت بیرون و چیزی هم نگفت،

سریع دست می جنبونم تا آوات نیومده حموم کنم و حالا که حالم خوبه برای ناهار یه فکری بکنم…

تازه از حموم اومده بودم و همونطور که موهامو آزاد گذاشته بودم تا خشک بشن.

جلوی آیینه قدی اتاق وایستادم و داشتم به صورت و دستام کرم مرطوب کننده می زدم، که آوات درو باز میکنه و وارد میشه،

از توی آیینه می بینم که سمت اتاق میاد و به نظر خوشحال میرسه؛

_به به… روژی خانم صفا دادی.

_سلام دایی!

-سلام نازار. خوبی؟ بهتری؟ دوره ات تموم شد؟

از این همه بی پروایی آوات در پرسیدن درباره دوره ام گونه هام از خجالت گر گرفت و آروم زیر لب پچ زدم: بله تموم شد.

_باز که لبو شدى دختر… بيا… بیا که برات یه خبر خوب دارم …

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.