رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان قبول میکنم به قلم مهدیه مومنی با لینک مستقیم

رمان قبول میکنم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجباری
تعداد صفحات : 144

رمان قبول میکنم

خلاصه رمان : رمان در مورد یک ازدواج اجباریه…دو قلب سرد که قراره باهم گره بخورن اونم ناخواسته ولی آیا همیشه این دو قلب سرد میمونه؟

 

قسمتی از داستان رمان قبول میکنم

شوهرت چی میگه؟ نمیگه بچه میخوام؟ چرا ، اتفاقا خیلی بهم میگه ولی وقتی باهاش حرف میزنم وقانعش میکنم اونم خوب

درک میکنه که وضعیتمون الان برای بچه دار شدن مناسب نیست. نازبانو گفت: مژگان جون شوهرت چیکاره اس؟

تو یه شرکت کارمیکنه عزیزم. مهین خانم دست مژگان رو گرفت:  نگران نباش دخترم همه چیز درست میشه. امیدوارم خاله.

مژگان نزدیک ۲سال میشد که تو ویلا کارمیکرد. دلم براش سوخت ولی حرفی نزدم. ساعت ۶ عصر بود، قرار بود ساعت ۸ شادی خانم به فرودگاه بره.

مهین خانم با وسواس به غذاها سرکشی میکرد ومن داشتم اتاق پاکان رو گردگیری میکردم.

از اون موقعی که رفت اتاقش بدون استفاده و به همون حالت مونده بود ودرش هم قفل بود. برای همین لوازم خاک گرفته بود. ویلا اتاق های نسبتا زیاد و بزرگی داشت.

اتاق من توی همین ویلا بود وچون جایی نداشتم که برم همینجا زندگی می کردم ولی مژگان شب ها با راننده می رفت وصبح می اومد.

مهین خانم هم که با نازبانو و شوهرش تو کلبه پشت ویلا زندگی می کردن. تمام این ثروت ها همگی مال پدربزرگ پاکان بود وتماما به نام او.

پس از گردگیری پنجره رو باز کردم تا هوای اتاق عوض بشه. اتاق پاکان ست قرمز و سفید داشت ولی اتاق من زرد وسفید.

شادی خانم وارد اتاق شد وبه اطراف نگاه کرد و با رضایت گفت: خوبه، کارت رو خوب انجام دادی.

فعلا کاری باهات ندارم برو آماده شو تا با من بیای با تعجب گفتم:  کجا باید بیام خانم؟ شادی خانم درحالی که ازاتاق بیرون می‌رفت گفت:  فرودگاه.

دانلود رمان رسم دلتنگی به قلم فاطمه سالاری با لینک مستقیم

رمان رسم دلتنگی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 4581

رمان رسم دلتنگی

خلاصه رمان : رسم عجیبی دارد این دلتنگی…وقتی دلت تنگ می‌شود، حجم بزرگش مانند بغض در گلو می‌نشیند؛ مانند اشک از چشم سرازیر می‌شود.

و مانند دستی نامرئی، قلبت را درهم می‌فشرد. تو را چنان در دنیای شیرین خیالت اسیر می‌کند.

تا به خود می‌آیی می‌بینی رویت چروکیده و مویت سپید شده؛ اما این دلتنگی به قوت خود باقیست.

 

قسمتی از داستان رمان رسم دلتنگی

با دستمال نم قلممو را گرفت و کنار بقیه سر جایش گذاشت.
بازم چشم.

زنده باشی مادر، اگر حوصله ات کشید یه جارو هم توی خونه بکش.

اینبار نوبت دکمه های روپوش تنش بود که آنها را یک به یک باز کند. اونم به چشم.

خانم جان که از در بیرون رفت، نگاهش را به گلدان کنار دستش دوخت.

هنوز برای کامل شدن طرح رویش وقت زیادی نیاز داشت که با دستورات جدید امروز دیگر فرصتی پیدا نمیکرد.

زیر زمین یا همان کارگاه کوچک و دوست داشتنی اش را کمی مرتب کرد. اینجا همه ی آرزوهایش را در دل خود جای داده بود.

برای اینکه دوباره مثل دو سال قبل از طرف ترنم و ترانه
غافلگیر نشود در را قفل کرد و از پله ها بالا رفت.

آن وقت ها تازه این زیرزمین را به عنوان کارگاه برای خود آماده کرده بود…

یک روز که از مدرسه برمیگشت در نیمه باز کارگاه توجه اش را جلب کرد.

متعجب و ترسیده پا به داخل گذاشت؛ اما چیزی نگذشت با دیدن فضای بهم ریخته اش غم جای ترس را در دلش گرفت.

چند قدم جلو رفت، دو تا از کوزه ها شکسته و مقدار زیادی خاک رُس کف زیرزمین ریخته بود.

دانلود رمان من زاده ی پاییزم به قلم صفورا اندیشمند با لینک مستقیم

رمان من زاده ی پاییزم نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، معمایی، همخونه ای

تعداد صفحات : ۵۰۲۶

خلاصه رمان : همه چیز از یک داستان ساده بچگانه شروع شد‌! دختری که در تنهایی ها با سرگردی سی و چند ساله احساس همدردی کرد و وارد زندگی اش شد تا هم دردِ نبودن عشقش را فراموش کند و هم برای سرگرد، درد دست درازی و مرگ همسرش را تسکین بخشد. اما دست تقدیر و سرنوشت چرخید و چرخید و چرخید تا این دو را، که از دو نسل متفاوت‌ و بااختلاف سنی زیاد بودند وارد رابطه های ممنوعه کند.

قسمتی از داستان رمان من زاده ی پاییزم

روی تختش نشستم و اتاق را از نظر گذراندم. وسایل ورزشی اش ، گیتارش، میز تحریر و کتاب هایش… و کمدش.

کنجکاو به سمت کمدش رفتم و در را باز کردم .لباس هایش مرتب و منظم در کمد چیده شده بود و کفش هایش طبقه پایین کمد منظم و مرتب کنار هم جفت شده و بود.

ادکلن روی میزش را بوییدم. بویی تلخ و مسخ کننده.یعنی همیشه این عطرها را می زد؟ من که نمی دانستم! تا حالا از نزدیک با او برخورد نکرده بودم.

اما ساناز حتما دانست. یعنی ساناز تا حالا به این اتاق آمده بود؟ کمد لباسش را دیده بود؟ ادکلنش را بو کرده بود؟ عکسش را تماشا کرده بود؟

ناگهان در باز شد. وای خدای من! قلبم توی دهنم آمد. همانطور مسخ شده وسط اتاق ایستاده بودم. عجب غلطی کردم وارد این اتاق شدم. حالا چه کنم؟ کجا قایم شوم؟

خودش بود. وارد اتاقش شد. هنوز مرا ندیده بود. چقدر نزدیک بود.تا کنون اینقدر به من نزدیک نشده بود. از همان فاصله همان بوی عطر تلخ را احساس کردم.

سرش را بلند کرد و منِ مسخ شده و خشک شده در وسط اتاق را دید. چشم های میشی درشتش را درشت تر کرد و خیره و باتعجب نگاهم کرد. آب دهانم را فرو بردم. لال شده بودم.

پاهایم توان حرکت نداشتند. آن چشمان درشت را تنگ کرد. در را پشت سرش بست و به سمتم گام برداشت. این حجم از حضورش را بر نمی تافتم. قلبم به شدت در سینه ام می کوبید. قلبم داشت خود کشی می کرد.

دانلود رمان قند سیاه به قلم آذر یوسفی با لینک مستقیم

رمان قند سیاه نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی، معمایی، هیجانی، رازآلود

تعداد صفحات : ۳۷۰۴

خلاصه رمان : یزدان کیانی، مرد مقتدرو مرموزیه که به دنبال پیدا کردن قاتل همسرشه. کسی که به عنوان مقتول دستگیر شده، پسر عموشه اما یزدان خوب می‌دونه پسر عموش قاتل نیست. و برای همین به دنبال پیدا کردن قاتل اصلی می‌افته. سروین پایدار، دختر جسورو باهوشیه که به تازگی با پسر عموی یزدان نامزد کرده و حالا با زندان افتادن علی، با یزدان همدست میشه تا قاتل اصلی رو پیدا کنند و علی رو نجات بدن…

قسمتی از داستان رمان قند سیاه

با صدای قدم های کسی، حواسم را جمع می کنم. نوع راه رفتنش را می شناسم که چشم باز کرده و سرم را بالا می کشم. او هم اخمالود به صورتم خیره است. به سرعت می گویم:

-نمیخواستم اینجوری بشه! واقعا نمیخواستم! دست روی شانه ام می گذارد و می فشارد. با همان آرامش مثال زدنی همیشگی اش می گوید:

_می دونم پسر. می شناسمت. سر چی دعواتون شد؟ سرم را به چپ و راست تکان می دهم. -نمی دونم. یعنی می دونم ولی… ولی…

او بهتر از هرکسی می داند که چه قدر توضیح دادن چیزی برای من سخت است. او بهتر از هرکسی می داند که چه قدر توصیف حالم برایم دشوار است و او بهتر از هرکسی می داند که من آدم داد و هوار کردن،

آن هم در این خانه نیستم. می داند چون یزدان را می شناسد. یزدانی که از هفت سالگی زیر بال و پر خودش بزرگ شده را خیلی خوب می شناسد.

یزدانی که اخلاقش شباهت عجیبی به خودش دارد را میفهمد چون الگوی من همیشه خودش بوده و بس.

-هرچی شده اشکال نداره. فعلا پاشو برو بیرون. احتمالا اونم تا الان آروم تر شده.

دانلود رمان دل بی جان به قلم سیما احمدی با لینک مستقیم

رمان دل بی جان نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۳۸۵۱

خلاصه رمان : من جانانم… دختری در دنیای واقعی… بدون فانتزی ها و تخیلاتی که در ذهن وجود دارد… جهانم پر از درد و رنج،مملو از شادی های کوچک است… اینجا خبری از مهر و محبت های کلیشه ای نیست… تک به تک صفحات زندگیم پر از اتفاقات خوش و ناگوار هست، اما در بین تمام این اتفاقات دست هایی برای حامی بودن هست دست هایی که…. اینجا خود برزخ است، مرزی بین خواستن و نداشتن….

قسمتی از داستان رمان دل بی جان

افسان یه گوشه نشسته بود و تو یه حال و هوای دیگه ای بود، این میزان از آروم بودن از افسان بعید بود…

از جام بلند شدم و سمتش رفتم… کنارش نشستم، بهم نگاه کرد… _چی شده؟ چیزی نگفت ولی قشنگ معلوم بود چشماش آماده باریدنه.

_چرا چیزی نمیگی؟ +هیچی نشده. _از چشمات و قیافه ت معلومه هیچی نشده. بازم چیزی نگفت…

لبخند زدم _باز با بردیا دعوات شده؟ عصبی گفت: +اصلا اون بیشعور لیاقت اینو نداره باهاش دعوا کنم، اون ور دل مامان جونش باشه بسه، اصلا لیاقتش همینه.

لبام برای لبخند بیشتر کش اومد. +الان حرفای من کجاش خنده داشت که نیشتو باز کردی؟ -تو که گفتی چیزی نشده… اصلا هم با بردیا دعوا نکردی و این کامله معلومه راستی چرا امشب نیومدن؟

+مامان خانومش سردرد داشت اینا هم نیومدن. _خب حداقل بردیا و آرمان میومدن. با صدای دو رگه ای که عصبانیت و بغضشو نشون می داد جواب داد.

+چون مامانش سردرد داشته نگران شده نیومد، من از دیشب دارم چیزایی که آقا دوست داره رو درست میکنم که وقتی اومد خوشحال بشه،

لباسیو پوشیدم که اون دوست داره، اصلا براش اهمیتی ندارم، بخاطر منم شده باید میومد. نفس عمیقی کشید و غمگین نگام کرد

+بعضی وقتا حس میکنم دوسم نداره اونقدری که من برا دیدنش ذوق دارم هیچ وقت اون نداره.

_الکی چرت نگو، بردیا خیلی هم دوست داره، نمیدونم اون بدبخت دیگه باید چیکار کنه که نکرده، شاید واقعا حال زن عمو لیلا خیلی بد بوده دلش نیومده بیاد.

+بخاطر منم شده باید میومد، میدونست چقدر منتظرشم، یه هفته ست که ندیدمش، آرمان و دایی پیش زن دایی بودن دیگه.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.