
در این صفحه، اطلاعات اصلی و خلاصه داستان رمان فرشته من را میخوانید. این اثر در ژانر عاشقانه، پلیسی قرار میگیرد.
خانواده فرشته بیستساله میخواهند او را بهخاطر پول و اصرار نامادری به ازدواج با مردی سالخورده وادار کنند. فرشته شب عروسی و پیش از عقد، با کمک دوستش از خانه فرار میکند و مسیر زندگیاش تغییر مییابد.
پیشنهاد ادمین:

در این صفحه، اطلاعات اصلی و خلاصه داستان رمان خانم خورشید را میخوانید. این اثر در ژانر عاشقانه، بزرگسال، پلیسی، هیجانی، طنز قرار میگیرد.
نام رمان: خانم خورشید
نویسنده: Mario
ژانر: عاشقانه، بزرگسال، پلیسی، هیجانی، طنز
دختری در جریان مأموریتی با سورن آشنا میشود و میفهمد او عشق دوران کودکیاش است. آنها برای ادامه مأموریت با هویت جعلی به ایران بازمیگردند و وارد باندی میشوند که هاکان نیز در آن حضور دارد.

در این صفحه، اطلاعات اصلی و خلاصه داستان رمان زیر خط فقر را میخوانید. این اثر در ژانر عاشقانه، اجتماعی قرار میگیرد.
داستان دختری رنجدیده که فقر او را به انتخابهایی دشوار کشانده است. آشنایی با مردی مرموز که برای داشتن فرزند به او نیاز دارد، آغاز زندگی مشترک غیرمنتظره میان زنی آسیبپذیر و یک پلیس میشود.
پیشنهاد ادمین:
رمان فریال نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۱۱۵

خلاصه رمان : فریال یه دختره آزاد و شر و شیطون ِنوزده ساله است که با مرگ مادربزرگش، بعد از سیزده سال بر میگرده و پیش خانواده پدریش زندگی میکنه. اما به یک ماه نرسیده، عاشقِ پسرعموی مذهبی و خود پسندش که از قضا توی همون خونه و همراه اونا زندگی میکنه میشه.از یه زندگی مرفه و خانواده کاملا آزاد، به یک خانواده مذهبی و فقیر میاد… زمانی که حاج میرانم عاشق میکنه همه چیز تغییر میکنه.. همین عشق، کل کل و تناقض ِاین دو نفر، استارت داستان رو میزنه و…
قسمتی از داستان رمان فریال
..فريال.. المیرا که از بیمارستان برگشت، میران هم دوباره در خانه لنگر انداخته بود.کمی حرص میخوردم اما نمیتوانستم حرفی بزنم.
عیسی از صبح من را به فحش بسته بود که چرا هنوز برنگشته ام و از طرفی هم بابا چند روزی بود میگفت برگردم.
میترسیدم یهویی مجبور شوم بگردم و این دخترک چشم چرخان و نچسب را به اجبار با میران تنها بگذارم.
المیرا به آشپزخانه آمد. _حاج میران آب میخواستن.
نگاهی به لوندی های غیر قابل تحملش انداختم. -خودم میارم. قری به گردنش داد و با نارضایتی نشست. پوف کشیدم.
-خودت صبر بده! بعد از اینکه زیر غذا را روشن کردم، لیوان آبی ریختم و به هال برگشتم.
الميرا بي هدف و بی حرف کنار میران نشسته بود و میران هم با جدیت مشغول نگاه کردن به سریالی ایرانی بود.
آب را از دستم گرفت و تشکر کرد. خم شدم و دم گوشش با حرص لب زدم: من میخوام برم خونه ی دوستم.
اخم کرد آب را یک نفس سرکشید و با همان چشم های اخم آلود اشاره کرد به اتاق بروم.
لبخند زدم و با مکر و افتاده راهی اتاق خواب شدم. خیلی سریع دنبالم وارد شد. -خونه کی میخوای بری؟
زبانی بر لبم کشیدم و یقه پیراهنش را مرتب کردم در همان حال که دستم بنده پیراهنش بود، آرام لب جنباندم.
_همون که چند روز پیش باهم دیدیم.
میران به یکباره صورتش ناراحت شد. -فريال نرو… من شوهرتم میگم نه.
دستم را پشت گردنش بردم. -باید بگم چشم حاج آقا؟
چشم بست: چرا با من این کارو میکنی دختره ی آتیش پاره!
رمان سبز آبی سفید نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۰۸۳

خلاصه رمان : میعاد تهرانیچی ورزشکاری که بخاطر آسیب پاش مجبوره به فیزیوتراپ مراجعه کنه، پسر موفق، خوشتیپ و همه چیز تمومیه… دکتر کامران سلحشور، میعاد رو به حریر حامدی از شاگردای باهوش خودش که حالا دکتر موفق و سرشناسی شده، معرفی میکنه… میعاد و حریر گذشته از رابطه دکتر و بیمار، علاقه عمیقی بینشون ایجاد میشه ولی غافل از اینکه کامران در گذشته …
قسمتی از داستان رمان سبز آبی سفید
با سردرد بدی روزش را شروع کرده بود.
شب قبل آنقدر تلخ و سخت سپری شده بود که حتی فکر کردن دوباره به آن باعث می شد درد بیشتری حس کند.
خنده دار اینجا بود که فکر نکردن به آن هم غیر ممکن بود.
از کامران و میعاد عصبانی بود و از خودش بیشتر که اجازه داده بود کسی به او نزدیک شود و احساساتش زیر خود خواهی مردانه دوباره آسیب ببیند.
مقابل آینه ایستاد و رژ ماتی به لب هایش کشید. صورتش رنگ پریده و چشمانش پف کرده و بی خواب بود،
اما نمی خواست حتی یک دقیقه هم دیرتر از روزهای قبل به کلینیک برسد.
مهم نبود که چه بر سرآدم ها می آمد. چرخش دنیا ادامه داشت و نمی خواست به خاطر هیچ مردی متوقف بماند…
با برداشتن کیفش از آپارتمان خارج شد و سمت پارکینگ رفت.
بعد از کارش مستقیم به خانه ی سودی جان می رفت و سپهر را محکم بغل می کرد.
مهم نبود که پدرش او را نمیخواست و برای دور کردن آن ها از زندگی اش هرکاری می کرد.
برای لبخند شیرین پسرک حاضر بود هر روز بمیرد، یادآوری سپهر باعث شد حس و حال بهتری داشته باشد.
مادر شدن به او قوی بودن را هم یاد داده بود.
زن ها شاید از دوست داشتن یک مرد آسیب می دیدند اما مادرها فرق داشتند.
آنها به راحتی نمی شکستند و زمانی که پای بچه شان به میان می آمد انجام هیچ کاری برایشان اشتباه نبود.
وقتی سوار اتومبیلش شد پخش را روشن کرد و کمی صدا را بالا برد. مهم نبود کدام آهنگ پخش میشد.
همین که چیزی بود تا ذهنش را به سمت و سوی دیگری ببرد کافی بود.
با صدای زنگ خوردن تلفن همراهش صدا را کم کرد، با لمس گوشی هدیه ی میعاد پوزخندی روی لبش نشست …