رمان عشق اسپانیایی نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، طنز، کلکلی
تعداد صفحات : ۱۲۵۳

خلاصه رمان : یه عروسی. سفری به اسپانیا. خشمگین ترین مرد روی کرهزمین. و سه روز وانمود کردن به چیزی که توی آسمونها دنبالش میگردی، ای بهخشکی شانس. یا به عبارت دیگه، نقشهای که هرگز کار نمیکنه برای منِ فلک زده از همه جا رونده شده، در راه بود… شخصیت زن حرفبزن، حق بگیر، آتشین مزاج و زبونشم تنده. چشم دیدار شخصیت مرد رو بخاطر مسائلی که بعدا میخونید نداره. تو سریخور نیست. شخصیت مردم که دیگه نگم.…
قسمتی از داستان رمان عشق اسپانیایی
بر خلاف همه احتمالات ما به پایان مسابقه فوتبال نزدیک شده بودیم و هر دو تیم مساوی بودند.
آدم فکر می کرد که بازی کردن در مقابل گروهی از مردا بدون پیراهن نگران کننده بود؛
اما من با بخش بزرگی از اونا فامیل بودم و ارتباط داشتم.
قبلا همه چیز رو در مورد یکی از اونا منظورم -دنیل- دیده بودم و از بین دو مرد باقی مانده یکی در شرف ازدواج با خواهرم بود.
پس این باعث شد که حواس پرتی من رو بطور قابل توجهی کاهش پیدا کنه.
تنها منبع اصلی حواس پرتیم فقط یه نفر بود.
یکی که وقتی توی نقش های دنیای واقعیمون بودیم معمولا توی نادیده گرفتنش کارم خیلی خوب بود.
بر خلاف نقشایی که در حال حاضر داشتیم بازی می کردیم.
جایی که من به عنوان دوست دختر اجازه داشتم بهش زل بزنم و جایی که ارون به عنوان دوست پسر ظاهرا اجازه داشت،
شبیه مردی به نظر برسه که در حال عکس برداری روی جلد sports illustrated (مجله هفتگی آمریکایی که طیف وسیعی از موضوعات مربوط به ورزش های حرفه ای را پوشش می دهد.) هستش.
چون که دقیقا ارون همین شکلی به نظر می رسید، خیس عرق و بدون پیراهن و به دنبال توپ روی زمین سبز می دوید.
و این دقیقا همون جایی بود که چشمای خیلی کوته بین و خیلی احمقم در تمام این مدت اونجا بود.
دانلود رمان عطر نیلوفر آبی… دستم را در آب زلال رودخانه فرو می برم، امواج آب دستم را نوازش می کند و انگشتانم را به حرکت در می آورند. نیلوفر های آبی که روی آب برای خودشان می رقصند چشمانم را می گیرند، دستانم را جلو می برم و آرام لمسشان می کنم که ذهنم پی آن اتفاق می رود، اتفاقی که تمام زندگی ام را زیر و رو کرد، باعث شد چشمانم در عسلی وحشی چشمانت غرق شود و نخواهد دیگر نجات پیدا کند…


دانلود رمان آخرین سرو به قلم زینب ایلخانی با لینک مستقیم
دانلود رمان آخرین سرو… سر فصل شروع هر دوره از زندگى ام همیشه با پاییز آغاز شده است… این قرارداد طبیعی بین من و پاییز همیشگى است، روزی که به دنیا آمده ام نیز پاییز بود…
با پاییز عاشقی کردم، اصلا تمام اتفاقات و رویدادهاى مهم زندگی من نیز در پاییز رقم خورده است!حتى شروع اولین فصل قصه زندگى ام در همین پاییز نگاشته شد…
سکانس فصل اول سناریوى من منظره ای از پاییز است، در هاله ای از غم…
دانلود رمان غمزه… امیرکاوه کاویان ۳۳ ساله. مدیرعامل یه کارخونه ی قطعات ماشین فوق العاده بی اعصاب و کله خر! پدرش یکی از بزرگ ترین کارخانه دار های تهران! توی کارخونه با یک کارگر جرو بحث میکنه واتفاقی باعث مرگ اون فرد میشه! طرف دیگه ی قصه دختریه که ۲۵ سال بیشتر نداره و میشه ولی دَم! حالا امیرکاوه باید رضایت رخنه نامدار رو بدست بیاره وگرنه طی شش ماه بالای چوبه ی دار میره!…
دانلود رمان پناهِ سیاوش… من سیاوش پاکزادم… برخاسته، از سختی های کوچک و بزرگی هستم، که سرنوشت در سر راه قرار داده بود… اما تصمیم گرفتم در برابر مشکلات صبور بمانم و زندگی کنم…