رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان تریاق به قلم هانی زند با لینک مستقیم

رمان تریاق نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی، مافیایی

تعداد صفحات : ۴۰۹۳

خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب قوانین خاص خودش‌و داره و تاحالا هیچ زنی بیشتر از یکی دو روز شریک زندگیش نبوده!

قسمتی از داستان رمان تریاق

دوباره به راه افتادم. اسی تند و تند دنبالم می آمد. دلیل اصرارش را نمی فهمیدم.

آن “نه” که گفته بودم، عوض شدنی نبود.حاضر نبودم برای رسیدن به خواسته هایم، روی یک بچه بایستم و به بلندی آرزوهایم، دست دراز کنم.

اسی همچنان دلیل می آورد و سعی در راضی کردنم داشت. _انقد به این سروکله من نوک نزن. حرفم همونه که گفتم.

دو دقیقه گوش بگیر، رها. حنیف می گفت بابای این بچه… میلیون چیه، میلیارد رو می ذاره تو حساب کوچیکه ش. تو حساب دم دستیش… می گفت ‒‒‒

شستم خبردار شد. از اول هم می دانستم یک چنین برنامه ای از مغز تارعنکبوت بسته این دیوانه درنیامده است.

قدم هایم آهسته تر شد. نفسی با حرص بیرون دادم و بی توجه به لحن پرهیجانش، با چشم های تنگ شده پرسیدم:

_حنیف دیگه چی می گفت؟ پس همه این آتیشا، از تو گور اون داره بلند میشه، نه؟ باز اون دوتا از شاهکاراش رو تعریف کرد، آب از لب و لوچه تو راه افتاد؟ اصلاً حنیف از کجا این یارو رو میشناسه؟

از کجا سروته باغ این بابا رو متر کرده و چیلیک چیلیک عکس انداخته و داده دست توی نادون؟ اسی، مگه من نگفتم سرت رو از سر این مرتیکه سوا کن؟ اونوقت تو با اون حروم لقمه، باز سر یه سفره نشستی… رفیق دزدی و شریک قافله؟ نمیدونی من از اون آدم چقدر متنفرم؟

دانلود رمان مخمصه باران به قلم کوثر شاهینی فر با لینک مستقیم

رمان مخمصه باران نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی، هیجانی، معمایی

تعداد صفحات : 1223

خلاصه رمان : داستان زندگی باران دختری 18 ساله ای را روایت میکند که به دلیل بارداری اش از فردین و برای پاک کردن این بی آبرویی، قصد خودکشی دارد که توسط آیهان نجات پیدا میکند…..

قسمتی از داستان رمان مخمصه باران

فرزین…. نه بابا … من چه می دونستم دست نخورده س … پیچوندمش تا فردین بره ….

گفتم اینم مثل بقیه … تو روی خودم این حرفا رو میزنه … دلگیر میشم

ازش … بدم میاد …. یادم میاد هفته ی پیش که رفتم پیشش بهم گفته بودیه جای دیگه س … یه آدرسه

بیخودی برای پیچوندنه من به قول خودش … اخم کرده و دلگیر نگاش میکنم … لب میزنم :

من بهت گفتم … تو اصلاً فهمیدی ؟ … از نگاه کردن بهم طفره میده … آیهان به هم ریخته نگاش میکنه :

بدم دهنت رو … ِج ـ یه کلمه دیگه زر مفت بزنی

چه می دونستی ؟ … تابلو نیست از قیافه ش بچه س

لبم رو گاز میگیرم … بی جواب و پر بغض بهش خیره میشم … اونم زل میزنه به من …. حاله بدم رو می فهمه ؟

شاهین ….خبر دار شه که چی ؟ … برمیگشت ؟ …

همین الانشم آقا جون بفهمه زنده زنده چالش میکنه ! …

اسم آقا جون میاد و من چشمام رو اشک های جدیدی پر میکنن …

آقا جون یعنی پدر بزرگه این جماعته توی اتاق مونده که من براشون دردسرم … دردسری که نمیشه همینطوری بیخیال شن …

آیهان از جا بلند میشه …. سمت من میاد و میگه : ولش کن اینارو … فکر نکن … خب ؟ …

به درک که چی شده ؟ … نشنیدی گفت باس مراقب خودت باشی ؟

بهش نگاه میکنم … همه ی داد و بیدادا و بی قراری ها از خودش بوده ..

حالا می خواد بگه من آروم باشم … سعی داره بگه حالم خوب باشه … ولی خوب نمیشه ….

ـچطوری ؟ … چی قراره درست بشه ؟ پوفی میکشه و بی محل به سوالم میگه : ببرمت

خونه تون ؟ .. آدرسش کجاست ؟… بازم نگاش میکنم … این بار بی ملایمت میگه : لال شدی الحمدالله ؟ …

دانلود رمان لیلیان به قلم مریم عباسقلی با لینک مستقیم

رمان لیلیان نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات : 2245

رمان لیلیان

خلاصه رمان : از یک تصادف شروع شد با دو مرگ با یک تولد
با تفاوت ها دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت لیلیان مربی ک با مرگ ناگهانی نامزدش مجبور به ازدواج با سید علیرضا مردی مذهبی و جدی می‌شود سید علیرضایی ک اوهم زنش را از دست داده و یک فرزند متولد ‌شده روی دست دارد…

 

قسمتی از داستان رمان لیلیان

کاش صداها را هم نشنوم. کاش گوش هایم هم مثل پلک هایم سنگین بشوند. کاش صدای نفس های سنگین سید علیرضا را تشخیص ندهم…

و از ته دل آرزو میکنم روی دستهای لُهراسب جان بدهم. اما نه، من لیلیانم و جانم ثابت کرده که جان سختتر از این حرف هاست و محکومم به زندگی.

مادر گریه میکند و لُهراسب سوزن سرم را در دستم فرو می‌کند.

پدر می‌گوید: لعیاجان، مهمون ها بیرونن، بیا بریم زشته. لهراسب بالا سرشه.

صدای غریبه ی مردی که حالا گویا محرم ترینِ من است می‌آید: حاج آقا ابوذر، اجازه ی مرخصی می فرمایید؟

میان آن نیمه هوشیاری لعنتی حسرتش را میخورم. خوشا به حالش که راه گریز دارد.

پدر خطاب قرارش می‌دهد: صاحب اختیارید سید، اما مهمون توی خونه هست…

سید سکوت کرده و پدر، لهراسب را هشدارگونه صدا میزند.

بااجازه‌ی آرامی میگوید و میرود و او که میرود، انگار راه تنفس من کمی بازتر میشود…

و حالا میتوانم کمی فقط کمی تحت تاثیر آرامبخشی که برادرم در سرم ریخته قرار بگیرم و به خواب روم.

صدا هایشان، مدت هاست که کابوس خواب و بیداریام شده.

دانلود رمان دیواری به ضخامت سکوت به قلم بهار محمدی با لینک مستقیم

رمان دیواری به ضخامت سکوت نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، انتقامی، مافیایی

تعداد صفحات : ۲۰۰۳

خلاصه رمان : شهرزاد ملکان مربی باشگاهی که زندگی نسبتا آروم و معمولی‌ای داره. وقتی زندگی آرومش دستخوش تغییرات می‌شه که پسر بزرگترین سرمایه دار ایران عاشقش می‌شه! یه پسر تخس بی کله که رسماً هیچکس براش مهم نیست جز شهرزاد…

قسمتی از داستان رمان دیواری به ضخامت سکوت

پیش رفتم و روی صندلی نشستم که دو کاغذ از کشوی میزش بیرون کشید و به سمتم گرفت! “-روی قرارداد ها اسم نوشته شده قرارداد خودتون رو با دقت بخونید و امضاش کنید.

لطف کنید کاغذ خانم رحمانی رو هم به دستشون برسونید… حق و حقوق فرقی نمیکنه اما برای نظم باشگاه لازم هست که قرارداد جدیدی امضا بشه”!

و با توضیح کاملی که داد جای هیچ سوالی باقی نگذاشت! “-من تا پایان وقت اداری باشگاه هستم اگر میتونید قرارداد خودتون رو همراه با قرارداد خانم رحمانی تا قبل از پایان وقت اداری برای من بیارید.”

چشمی گفتم و بعد از تشکر به سالن باشگاه بازگشتم! زمان به سرعت برق و باد گذشت… حاضر شدم و با قراردادهای امضا شده توسط خودم و ساره به سمت دفترش راه افتادم!

یاد اسمش افتادم… کامران پرنیان؟ کام…؟ کام…؟ کامیار! فکر کنم کامیار پرنیان بود! ضربه ای به در زدم و با صدای “بفرمائید” وارد اتاق شدم…

“به محض باز کردن در، کامیار پرنیان را دیدم؛ بلاتکلیف و سردرگم در اتاق میچرخید. با وارد شدنم، لحظه ای ایستاد.

همان طور که به قدم های کلافه اش در اتاق ادامه می داد، گفت: “سلام خانم ملکان… بفرمایید بشینید خواهش میکنم”

زیر لب سلامی گفتم و روی اولین صندلی چرم مشکی رنگ نزدیک به در، نشستم. پووف کش داری کشید و با پشت دست، عرق های نداشته اش را از روی پیشانی زدود و خود را روی صندلی رو به من، انداخت.

نفس گرفت و لب باز کرد: “خب.. برگه ها رو آوردید؟” “-بله… بفرمایید” برگه ها را گرفت و نخوانده، روی میز وسط اتاق گذاشت.

دانلود رمان غریبه آشنا به قلم منیر مهریزی مقدم با لینک مستقیم

رمان غریبه آشنا نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۵۷

خلاصه رمان : لیلا که در یک خانواده گرم و صمیمی و سالم در شهرستان به دنیا آمده بود و بعد از قبولی در دانشگاه تهران به تنهایی راهی تهران میشه. آنجا بعد از مجادله های فراوان به همکلاسی خودش ایلیا که پسر یکی از ثروتمندترین جواهرفروشی های تهران بوده و حسابی شیفته و عاشق لیلا شده بود دل میبنده. این عشق با مخالفت شدید خانواده ایلیا روبرو میشه. اما….

قسمتی از داستان رمان غریبه آشنا

چشم که باز کردم با دیدن خورشید در وسط آسمان تعجب کردم! روی صندلی ام جا به جا شدم و نگاهی به ساعت مچی ام انداختم اوه… چهار ساعت کامل خوابیده بودم.

بابا با محبت به رویم لبخند زد و گفت: – ظهرت بخیر، حالا یه کمی می خوابیدی. به روی مهربانش لبخند کم رنگی زدم و گفتم: – چقدر خوابیدم باور کنید اصلا هیچی نفهمیدم!

خم شد در حالی که لیوان و فلاسک را از کنار ساک بر می داشت گفت: – حتما دیشب به اندازه کافی نخوابیده بودی! خوب شد که کمی استراحت کردی.

نصف لیوان چای ریخت و به دستم داد چایی را گرفتم و تشکر کردم و با لذت بو کشیدم -چایی بوی مامانو می ده! و بعد با ناراحتی سر تکان دادم و گفتم: -الان مامان تنهاست یعنی داره چی کار می کنه؟

– نگران نباش خاله تنهاش نمی گذاره! بهش گفتم امشب همون جا بمونه فردا شب هم من بر می گردم.

نفهمیدم که کی چایی ام را تمام کردم! غرق در افکارم به بیرون و بیابان برهوت زل زده بودم که بابا لیوان خالی را از دستم گرفت.

ساندویچی آماده را به دستم داد آخ که چقدر گرسنه بودم و بهم مزه داد از بابا تشکر کردم و تا رسیدن به تهران دستش را میان دستم گرفتم.

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.