رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان پلی به زمان به قلم مرجان جانی با لینک مستقیم

رمان پلی به زمان نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۵۵۲

خلاصه رمان :

بذار از خودم برات بگم! یه بدن پر از زخم… دستایی که مدام می‌لرزن و یه گلو پر از بغض. روحی پر از درد و قلبی که یخ زده. یه آدم کلافه که سعی داره بخوابه. یه آدم که وقتی با خودش حرف میزنه از کلمه خفه شو زیاد استفاده می‌کنه. یه آدم که دیگه به چیزی فکر نمی‌کنه. فراموش کرده! من خیلی خستم. از صداهای بلند آدما خستم. از دور بودن خستم. از خستگی همیشگیم خستم از تو خستم حتی از خودمم خستم .. کاش این ادما می‌تونستن کمی شبیه تو باشن. نبودت واقعا ترسناکه …

قسمتی از داستان رمان پلی به زمان

ضربه ای به بازوم زد که باعث شد از اون قیافه عبوس و تو هم رفتم خارج شم.

هندز فریم رو از گوشم در آوردم: چته؟

هرمن: چرا اخمات توهمه؟ الان باید خوشحال باشی نه ناراحت.

-ناراحت نیستم فقط عصبیم از دست تو و کارات.

هومن: من؟

-یعنی چی که الان ماشین خودت رو آوردی؟؟ خب ماشین کیان خالی بود با اون برمی‌گشتیم. اون بیچاره این همه راه رو اومده بعد الان باز تنها داره برمی‌گرده.

چشم غره ای بهم رفت و نگاهش رو به جاده داد: این همه ساعت به خاطر اون دلقک برای من قیافه گرفتی؟

-نويد انقدر حساسیت نشون نمیده سر من که تو نشون میدی!

هومن: نوید هم اگه با یه پسر غریبه می‌دیدت همین واکنش رو داشت. شایدم بد تر، بالاخره اون برادرته.

مردمک چشمم رو چرخوندم و به بیرون خیره شدم: نوید کیان رو می‌شناسه.

هومن: همم، جالب شد.

بی توجه بهش هندزفریم رو گذاشتم تو گوشم گوشی رو تو دستم گرفتم و موزیک رو عوض کردم.

همزمان با تغییر آهنگ از طرف کیان پیام اومد رو اسمش زدم و پیام رو خوندم: مطمئنی چیزی بینتون نیست؟

-اینم دنبال اینه هومن رو بچسبونه به من.

براش تایپ کردم: یه بار گفتم نه.

بعد از چند ثانیه پیام بعدیش اومد “جدا از اینکه نذاشت با من بیای، حتی بین راه نگه نداشت یه دست به آب بریم لعنتی ترکیدم ”

جواب دادم: خب مقصد یکیه دیگه، تو خودت نگه دار… شرمنده واقعا اخلاقش همینجوریه.

کیان: نه حرص خوردنش قشنگه اینکه مدام از آینه نگاه می‌کنه می‌بینه دارم میام یا نه رو دوست دارم. (ایموجی خنده)

پشت بندش پیام بعدی اومد: فکر کنم هومنتون رو همه حساسه، لعنتی جذاب، می‌ترسه گم شم چهار چشمی حواسش به منه.

لبم رو تر کردم تا خندم رو کنترل کنم تایپ کردم: گفتم که مدلشه تو زیاد جدی نگیر.

كيان: اوکی من نگه می‌دارم چون واقعا تو فشارم هر وقت رسیدی خبر بده.

باشه ای براش نوشتم و گوشی رو روی پاهام گذاشتم. تا خود تهران حرفی نزدیم …

  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.