رمان سس خردل (جلد اول) نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : طنز، عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۸۱۵

خلاصه رمان : ناز دختر فقیری که برای اینکه خرجش رو در بیاره توی ساندویچی کوچیکی کار میکنه. روزی از روزا، این دختر سر به هوا به یه بوکسور معروف، امیرحافظ زند که هزاران کشته مرده داره، ساندویچ پر از سس خردل تعارف میکنه و غافل از اینکه امیرحافظ به سس خردل حساسیت داره و نمیدونه. قراره بخاطر این سس خردل زندگیشون بهم گره بخوره! …
قسمتی از داستان رمان سس خردل
با صدای آلارم گوشیم خسته کش و قوسی به بدنم دادم. لعنتی آرزوی به خواب به دلم مونده بود.
پوفی کشیدم و از جام بلند شدم بابا هنوز خواب بود. لبخند پررنگی زدم و با عشق قربون صدقش رفتم.
قطعا اگه بابا نبود من میمردم خیلی بهش عادت کرده بودم. خم شدم پتو رو روش کشیدم و رفتم تا حاضر شم. امروزم یه شروع تازه بود.
صبحونه و ناهار بابا رو براش حاضر کردم تا بیدار شد اذیت نشه و از خونه زدم بیرون.
امیدوار بودم بهرامی دست از سر کچلم برداشته باشه و دیگه گیر سه پیچ نده مردک چندش هیز!
بعد از نیم ساعت پیاده روی وارد ساندویچی شدم. طبق معمول شلوغ بود.
-بدو دختر بدو که کلی کار داریم .
با صدای بهرامی اخمی کردم و وارد اتاق شدم و بعد از عوض کردن لباسام رفتم و مشغول شدم.
با لذت به ادمایی که روی ساندویچشون سس خردل میزدن نگاه میکردم، آخ که من چقدر عاشق سس خردلم.
-غذارو زهر يارو کردی ولش کن دیگه.
با خنده سر چرخوندم و نگاهی به سارا انداختم. خندون کنارم وایستاد.
-خب دخترهی اسکل اینطوری عین بز زل میزنی به طرف اون غذا از گلوش مگه پایین میره.
چپ چپ نگاهش کردم.
-کی داشت اونو نگاه میکرد آخه یاد بچگی هام افتادم منم بچگی هام وقتی مامانم ساندویچ درست میکرد ساندویچم پر از سس خردل میکردم.
تک خنده ای کرد: پس باید اسم تورو میذاشتن ناز خردلی.
قهقهه زدم و مشتی به بازوش کوبیدم: آدم شو سارا.
آروم خندید و اشاره ای به تلویزیون کوچیکی که رو دیوار نصب شده بود کرد.
-اوف این ورزشکارا رو ببین عشق میکنن زندگیشون لوکس، دختر براشون ریخته.
نگاهم با کنجکاوی قفل هیکلشون شد و تو دلم گفتم با خودم. عجب هیکلی داره!
سارا با حسرت ا… هی کشید …