رمان رحم اجاره ای نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، اجباری، پلیسی
تعداد صفحات : 735

خلاصه رمان : باران دختری که پدر مادرش رو توی تصادف از دست میده و مجبوره با عمو و زن عموی سنگ دلش زندگی کنه. عموش مال و اموال باران رو بالا میکشه و اون رو از خونه بیرون میکنه. باران به دوستش سارا پناه میبره و از طریق اون تو شرکت داداش سارا استخدام میشه. داداش سارا که اسمش امیر عاشق باران میشه و بالاخره باران و امیر بعد چند ماه دوستی، تصمیم میگیرند باهم ازدواج کنند که با ورود آرتان که شریک امیره زندگیه باران از این رو به این رو میشه! آرتان پسر مغرور و جذاب که رحم باران رو از عموش اجاره میکنه و باعث جدایی باران و امیر میشه اما…
قسمتی از داستان رمان رحم اجاره ای
یه روز سرد زمستون بود. هوا به شدت گرفته ابرا یه جوری تو خودشون بودن که انگار با ادم دعوا داشتن یا البته شاید من اینطوری فکر میکردم. قدم زنان از اون کوچه دور شدم کوچه ای با تمام خاطرات کودکیم. خونه ای که توش بزرگ شده بودم. تموم شخصیت های الانم تو همون خونه شکل گرفته بود. چطوری تونستن باهام اینکارو کنن من الان دیگه چیزی. واسه از دست دادن نداشتم. قدم به قدم این کوچه واسم خاطره بود انگار داشتم رو خاطراتم پا میذاشتم. باید میرفتم. باید خودمو قانع میکردم که دیگه از اون خاطرات فقط همین قدم زدن تو این کوچه واسم مونده.
درخت بید مجنون هم مثل من کمر خمیده تر از همیشه به نظر میرسید. به سر کوچه که رسیدم دست تکون دادم برا تاکسی، ایستاد سوار شدم همون موقع یه رعد برق زدو اسمون شروع کرد به باریدن سریع درو بستمو تو ماشین اروم گرفتم قطرات بارون که به شیشه میخورد انگار حالمو بهتر میکرد. بعد کلی حرف زدن راننده در مورد اب و هوا و از رییس جمهور امریکا بگیر تا مرغ یخ زده و پیاز و سیب زمینی بالاخره رسیدم خونه پول حساب کردمو سریع پیاده شدم. هنوز بارون بند نیومده بود انگار ابرا قصد نداشتن از تکاپو بایستند. کلید انداختم رفتم تو از وقتی مستقل شدم حس بهتری داشتم. باران خیلی لجبازی تو چرا به حرف هیچکس گوش نمیدی ما قیم تو هستیم . اصلا مردم چی میگن پشت سرمون. باران : تو دلم خندیدم واقعا چرا اینقدر ادما دورو هستن همون موقع عمو از پله های طبقه بالا اومد پایین اخماش تو هم بود. میدونستم حرفامونو شنیده.
باران چته تو چرا هوار میزنی. عمو هر چی به زنعمو میگم میخوام برم نمیزاره من با شما حرف زده بودم شما گفتین میتونین یه خونه اجاره کنیین که من برم توش زندگی کنم. عمو حمید: من هنوز قیم تو هستم به نظرت بهتر نیست نظر منو هم بخوای. عمو خواهش میکنم دوباره شروع نکنین خواهش میکنم من با شما حرف زده بودم با هم توافق کردیم یادتون رفته ؟ زن عمو: دختر چرا اینقدر زبون نفهمی. اصلا پول از کجا میاری. اینقدر بلدم برم کار کنم و خرج خودمو در بیارم بعدم توی این دنیای بزرگ یه لقمه نون پیدا میشه که من بخورم بعدم شما نگران من نیستین نگران آبروتونین نگران خودتونین اصلا به خاطر همین هم هست که میخوام از اینجا برم تا بیشتر از این آبروتونو نبرم …