رمان ریسک نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات : ۳۶۰۹

خلاصه رمان : نگاهش با دقت بیشتری روی کارتهای در دستش سیر کرد. دور آخر بود و سرنوشت بازی مشخص میشد. صدای بلند موزیک فضا را پر کرده بود و هیاهو و سروصدا بیداد میکرد. با وجود فضای نیمهتاریک آنجا و نورچراغهایی که مدام رنگ عوض میکردند، لامپ بالای میز، نور نسبتاً ثابتی برای افراد دور میز فراهم کرده بود. یکی گفت: آرادخان نوبت شماست! کمرش فشار مضاعفی به پشتی صندلی وارد آورد. لبش کمی کش آمد، نیاز به ریسک داشت. یا همهچیز یا هیچچیز! کارت آسش را رو کرد و با ژست خاص خودش روی میز انداخت… ادامه ریسک در رمان پولاریس …
قسمتی از داستان رمان ریسک
نگاه تنگش را بالا کشید آدمها را میتوانست زبان باز نکرده هم بشناسد مردک شیادا پا روی پا انداخت و کمرش را محکم و مطمئن به صندلی تکیه داد.
-ادامه بدین.
مرد ذوق زده پیش کشید و صدایش را کمی پایین آورد.
-ببینید ساده است من ترتیب بستن قرارداد با کارخونهی به نام پی یو رو میدم.
خودتون بهتر میدونید که اجناس این کارخونه رو بازار آزاد با دو برابر قیمت میتونید بخرید، ولی من به قیمت کارخونه بهتون میدم. فقط ده درصد از هر بار معامله مال منه.
دستی پشت گردنش کشید، خیلی حوصلهی دهن به دهن گذاشتن با او را نداشت چشم در چشمش لب زد: روز خوش.
مرد متعجب جلو کشید: معامل ی خوبیهها، هم به نفع شماست و هم من…
کمر از صندلی گرفت و آرنجش را روی میز قرار داد. خوب میدانست طرف کارمند کارخانه است و حق تغییر قیمت ندارد و این ده درصد را به شکم خودش روانه میکند.
چقدر از آدمهای طماع بدش میآمد. جدی و پراخم گفت: بیرون!
مرد در حال برداشتن دفتر دستکش برخاست: ضرر کردین ببینید کی گفتم.
پوفی کشید. -به سلامت!
چشمان جدی اش او را دنبال کرد هنوز در کامل بسته نشده بود که ساسان در حالی که از خارج شدن زودتر از انتظار مرد متعجب بود وارد شد.
-چی شد پس؟
دستی تکان داد.
هیچی ده درصد برای بستن قرارداد رشوه میخواست.
-تو چه خبر؟
ساسان هنوز در کف خروج او بود.
-آراد مطمئنی کار درستی کردی؟
اخم کرد.
-خبر خاصی نداری برو بیرون …