رمان به تو عاشقانه باختم نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۱۰۸

خلاصه رمان : امیر حسین شریعت، مرد مذهبی و جدی… با مرام و اهل زورخونه! همه بهش می گن اقا سید! یه محل سر اسمش قسم میخورن! به خودش قول داده که دورِ عشق و عاشقی رو خط بکشه! قول داده فقط پشتِ زنی باشه که برای یه مدت همخونه شه! زنی که شوهر نداره و بارداره! شوهرش فوت کرده و بیوهی حاملست! تو محل چو میوفته که زنِ شوهر مرده چطور حامله شده! آقاسید دل میده به دلِ مریم خانم… صیغش میکنه و… روایت یک زندگی واقعی.
قسمتی از داستان رمان به تو عاشقانه باختم
“امیر حسین” در ماشین را می بندم جعبه ی شیرینی را به دست می گیرم و آهسته قدم برمی دارم.
یادم به دختری که مهمان مادر شده و همین دیروز شنیدم که می گفت: “من كلاً چیزای شیرین دوس دارم ولی خب ناپلئونی یه چیز دیگه س.. می میرم براش” می افتد.
انگار خیلی سختی کشیده. اصلاً مگر میشد هم نفس حاج صادق بود و تندی ندید! از پله ها بالا می روم. -يا الله..
سپهر پشت در ایستاده انگار. _سلام دایی سید اون جعبه توش چیه؟
روی زانو می نشینم: سلام رفیق.. از اینورا؟ دستانش دور گردنم حلقه می شود. پیشانی اش را به نرمی میبوسم.
بیخ گوشم پچ می زند: مهمون مامان جون داشت گریه می کرد.
سر عقب می کشم. -اونوقت شما از کجا می دونی؟
چشمک بامزه ای می زند. – خودم دیدم آخه می دونی چیه دایی من گفتم شما نی نی داری بعد اون رفت گریه کرد.
گونه اش را با دو انگشت می کشم: – نگفتم فضولی کار بدیه شما الان چیکار کردی! پیتزای امشب و….
بالا و پایین می پرد: نه دایی نه قول می دم قول مردونه.
خنده ام را قورت می دهم. مشت کوچکش در هوا معلق مانده.
-سلام داداش. سر می چرخانم و نگاه به الهه می کنم.
_سلام آبجی.. خوش اومدی. ممنونی حواله ام می کند.
جعبه را دستش میدهم: دستت درد نکنه سید نون خامه ایه.. آره؟
چشم می بندم و لبم را تو میکشم خودم را لعنت میکنم.
رمان طرار نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، طنز، همخونه ای
تعداد صفحات : ۴۹۱۶

خلاصه رمان : رمان طرار روایتگر دختر تخس، حاضر جواب و جیب بریه که رویای بزرگی داره. فریسای داستان ما، به طور اتفاقی با کیاشا آژمان، پسر مغرور و شیطونی که صاحب رستورانهای زنجیرهای آژمان هم هست آشنا میشه و این شروع یک قصه اس…
قسمتی از داستان رمان طرار
به طرف راننده برگشت. – بزرگوار، سر خیابون نگه دار پیاده میشم. -چ… چشم. -چی چیو چشم؟ من تا نفهمم تو کی هستی و از کجا اومدی و چرا خودت رو انداختی توی ماشین؟ نمیذارم بری.
به نفعته خودت زودتر همه چی رو بگی. و در یک حرکت تند دستش را زیر دست فریسا زد و چاقو را از دستش قاپید و آن را بست.
فریسا نگاهی به دست خالی خودش و چاقو درون دست مرد انداخت. زیر لب غرید. – خاک تو سرت طاهر.
این چاقو پول سه عملیاتش بود. نگاهی به دسته اش انداخت. طرح سر عقاب بود. تا به حال ، نگذاشته بود کسی به آن دست بزند.
البته که دایره آدم های اطراف او، غیر از زری و پدرش به فاطیما و طاهر محدود می شد. زری و پدرش که اگر می فهمیدند چاقو دارد، در جا سکته می کردند.
فاطیما جرات نزدیک شدن به کیف و وسایلش را نداشت. طاهر هم که هر چه التماس کرده بود تا یک بار بدهد به آن نگاهی بیاندازد، ترسید دودرش کند، نداد.
حالا در دست مرد ناشناس کنارش می درخشید و الحق هم که زیبا بود. طاهر چه می گفت؟ ابرو بالا انداخت. آها… پرستیژ کاری.
نیشش بار دیگر باز شد.
مرد زیر لب زمزمه کرد. – بعد میگه من سالمم. فریسا دهان باز کرد تا جواب بدهد که صدای گوشی مرد در ماشین پیچید.
مرد چشم غره ای به او رفت و گوشی اش را از جیبش در آورد. فریسا چشمانش برقی زد. همان گوشی ای بود که طاهر از عملیات هفته قبلش به گوشی فروشی آورده بود و می خواست به او هدیه بدهد.
رمان تاریک ترین لذت (جلد سوم از مجموعه تاریک ترین) نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، خارجی
تعداد صفحات : ۸۴۶

خلاصه رمان : رِیِس یک مرد تسخیر شده است. مقید به شیطان درد، که او را از شناخت لذت منع می کند. با این حال، او بیش از نفس، هوس یک زن فانی به نام دانیکا فورد را دارد و برای ادعای او دست به هر کاری میزند–حتی از خدایان هم سرپیچی میکند. دانیکا در حال فرار است. او برای ماهها از لرد های جهان زیرین، جنگجویان جاودانی که تا زمانی که او و خانوادهاش نابود نشوند، آرام نخواهند گرفت، گریخته است. اما…
قسمتی از داستان رمان تاریک ترین لذت
پاریس درباره تصاویری که توی معبد دیده به دیگران گفته بود،
و همه به این باور بودن که اون تنها کسی بود که اونارو دیده، چون اول خون اون بود که با بارون مخلوط شد.
لوسین به سمت قلعه رفته و هنوز برنگشته بود.
سابین هزار بار سعی کرده بود به ریس زنگ بزنه – اما جواب نداد و در نهایت منصرف شد و با تورین تماس گرفت،
و اون بهشون اطلاع داد که جنگجو در حال خوش گذرونیه خوش گذرونی؟
پاریس فکر کرد ریس مثل همیشه ناراحت نبود و دانیکا مشکلی با این مسئله نداره؟
ریس به این خبر که زنش قراره نقش مهمی توی پیداکردن جعبه پاندورا داشته باشه چه واکنشی نشون میده؟
پاریس قدم زنان توی اتاقش دستی بین موهاش کشید.
بقیه مراقب دفاع از خونه اشون بودن. اونم باید همراهشون باشه باید کمک کنه.
اون بیشتر از بقیه دلیل داشت تا مقابل شکارچیا محافظت کنه.
با این حال دوستاش فهمیده بودن که طبق دستور به مانیتورا نگاه نمیکنه و توی فکره، بنابراین با عصبانیت اونو دور کردن.
پاریس هم بدون اعتراض از اتاق نشیمن شلوغ بیرون اومد و خوشحال بود که برای خودش وقت میذاره.
ذهنش آشفته بود، می لرزید و با یه فکر دست و پنجه نرم می کرد. چی میشد اگه…
رمان تاریک ترین بوسه (جلد دوم از مجموعه تاریک ترین) نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، خارجی
تعداد صفحات : ۸۷۷

خلاصه رمان : اون به عنوان تاریک ترین جنگجو شناخته شده بود. ماالک هامیت، مِریا. پادشاه مردگان. بیشتر از همه اینا بود، چون اون ارباب دنیای زیرین بود. مدت ها پیش جعبه پاندورا رو باز کرده بود، جعبه قدرتمندی که از استخوانای یه الهه ساخته شده بود و گروهی از شیاطین رو روی زمین رها کرد. به عنوان تنبیه، اون و جنگجوهایی که بهش کمک کرده بودن مجبور شدن اون شیاطین رو درونشون نگه دارن…
قسمتی از داستان رمان تاریک ترین بوسه
این روزا همه خدایان رو نادیده می گرفتن و اونارو به عنوان اسطوره و افسانه نوشتن.
البته این انقدری که بقیه رو آزار می داد آنیا رو نمی داد. ناشناس بودنشو دوست داشت.
بالاخره با شکم بهم پیچ خورده جواب داد: ” اعضای خانواده شونو قربونی کردن. ”
اوه، چقدر ازشون متنفر بود. یکی دیگه از دلایلی که خوشحال بود این بود که روزهای قدیم، خب، گذشته بودن.”
بیشتر افراد بی گناه انتخاب شدن… اونا گلوشونو بریدن و شاهد خونریزی اونا بودن.
رنگ لوسین پرید: “این چیزیه که در اینجا انتظار میره دقیقا چیکار باید کرد؟ ”
“نه همیشه. گاهی اوقات خونی که آزادانه توسط یه نیازمند تقدیم میشه بیشتر از کشتن شخص دیگه ای یه قربونیه و می تونه حقه رو انجام بده.
اما هیچ کس نمی خواست اونو در نظر بگیره.
اینجوری مجبور بودن به خودشون صدمه بزنن و بیشتر مردم ترجیح میدن یکی از عزیزانشونو سقط کنن و اینو یه عل نجیبانه بدونن.
” لوسین یکم رنگ و رو گرفت خنجری از چکمه اش بیرون کشید، وقتی فلز روی چرم لغزید سوت کشید”.
آنیا عقب رفت، کف دستاشو بالا و بیرون آورد: ” چی، الان به فدا کردن من فکر میکنی؟ “
رمان تاریک ترین شب (جلد اول از مجموعه تاریک ترین) نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، خارجی
تعداد صفحات : ۶۷۶

خلاصه رمان : اَشلین دِرو، در تمام طول زندگیش به خاطر شنیدن صداهایی که مربوط به گذشته هستن، رنج کشیده. برای تموم کردن این کابوس، به بوداپست میره تا از مردی که شایعه شده قدرتهای ماوراالطبیعه داره، کمک بخواد؛ بدون اینکه بدونه در آغوش مَدِکس می افته که خطرناک ترین عضو یک گروهه و مردیه که در جهنم خودش گیر افتاده. مدکس، توسط شیطانی به اسم “خشونت” تسخیر شده و محکومه که هرنیمه شب بمیره و به جهنم بره وگرنه شیطانش آزاد میشه و…
قسمتی از داستان رمان تاریک ترین شب
مدکس تکانی خورد و از اطرافش آگاه شد لحظه ای پیش مرده بود و الان کاملا زنده و هوشیار بود.
اشلین در آغوش او خوابیده بود و بدنش دور او پیچیده بود.
به خودش نگاه کرد. احتمالا اشلین او را تمیز کرده بود و حتی با وجود زنجیرهای او، ملافه ها را هم عوض کرده بود چون خونی نبودند.
جای زخم هایش برگشته و شکم تا قفسه اش را پوشانده بودند.
موهای عسلی رنگ نرم اشلین به چانه اش خورد و بازدم گرمش به پوست او خورد.
اشلین زنده بود اینجا بود و همراه او این را تصور نکرده بود. مستقیم از جهنم به بهشت آمده بود.
معمولا صبح ها حس می کرد که نیاز دارد چیزی را نابود کند یا بجنگد تا شعله ها و دردی که در تاریکی و بی شیطان ایجاد شده بود را فراموش کند.
الان احساس آرامش می کرد. جرات داشت آن را باور کند؟
اشلین انقدر آرام به نظر می رسید که می ترسید او را بیدار کند.
نه، با نگاهی دقیقتر متوجه شد که آرام نیست رد اشک روی گونه هایش بود.
و روی لب هایش جای دندان هایش مانده بود انگار آنها را محکم و پشت سر هم گاز گرفته بود.
خم شد تا نوک انگشتش را روی خمیدگی گونه او بکشد اما نتوانست.
لعنت به زنجیرها. “اشلین قشنگم به خاطر من بیدار شو.”