رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان حال من خوب است اما به قلم شیرین نور نژاد با لینک مستقیم

رمان حال من خوب است اما نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۳۷۴

خلاصه رمان : راجب یه دختر و پسر که تو دانشگاه باهمن دختره خیلی خوشگله واس همین خیلی خودشو بالا میگیره پسره هم بد خرابش میکنه…

قسمتی از داستان رمان حال من خوب است اما

در اتاق بسته میشه و اتـاق توی تاریکی فرو میره.. احساس میکنم روز به روز دارم ازشون دور میشم.. درست از وقتی که رقابت بین مامان و بابا بیشتر شـد، من تنهاتر شـدم…

یک همکاری همراه با رقابتی سخت و مسخره هرکس دنبال سمتی بالاتر… دنبال سابقه های درخشانتر… دنبال اعتبار قابل قبول تر…

یکی برای مدیر شـدن، تمام سرمایه و حساب بانکیش رو برای خرید سهام شرکت، خـالی میکنه… و هر طوری که هست خودش رو جزو چند اعضای اصلی شرکت میکنه…

و دیگری ماموریت خارج از کشور رو برای بالاتر بردن اعتبار شرکت، و در پی اون بالا بردن اعتبـار خودش، قبول میکنه… و یکی از شعب شرکت های بازرگانی توی ایتالیا رو اداره میکنه…

و هنـوز هـم ایـن رقابت تنگاتنگ، بین زن و شوهر وجـود داره… انقدر تنگاتنگ که هر روز با ترس باخت بیدار میشند و با ترس باخـت بـه خـواب میرند.

هردو مقابل همدیگه… تبسم تـوی این رقابت جایی نداره… شاید فراموشش کردند و خودشون خبر ندارند…

لیوان کافی میکس رو روی میز میذارم و دقیقتر به سارا نگاه میکنم… کم کم حوصله م سر میره.

_نمیخوای دست ازین افسرده بازیات برداری؟

دانلود رمان ثمره انتظار به قلم moon_shin با لینک مستقیم

رمان ثمره انتظار نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۹۲

خلاصه رمان : داستان درباره دختری به اسم ثمره و پسری به اسم میثاق هستش. ثمره دختریست که از کودکی ناف بر میثاق شده. میثاق نیز یک سالن زیبایی اندام دارد و عاشقانه ثمره را دوست دارد. این در حالی است که ثمره میثاق را به عنوان پسر عمه دوست دارد نه یک عشق…

قسمتی از داستان رمان ثمره انتظار

ساعت شش عصر بود… و من حاضر و آماده منتظر شازده بودم.
اي تو روحت ميثاق…. من موندم چه جوري با اون افتضاحي كه بار آوردي خيلي رو داري كه به بابا زنگ مي زني و قرار ميذاري.

شيطونه مي گه بزنم از وسط دو شقّه اش كنم.. اصلا چرا دوشقّه؟ مي خوام ريز ريزش كنم. بعدم ده دور از تو چرخ گوشت ردش كنم كه هيچي از اين موجود بي خاصيت باقي نمونه.

راس ساعت شش عصر بود كه زنگ درو زدن. اَه بازم يكي از نكته هاي مثبت اخلاق ميثاق. آقا هميشه آن تايم بود.

نكبت هزار تا خصلت خوب داشت ولي باز هم به چشم من يه عوضي بود. از قصد و براي در آوردن حرصش چادر سر نكردم كه هيچ….

كلي هم به خودمم رسيدم. يه مانتوي كوتاه مشكي با يه شال روشن با كلي ريمل و يه رژ مايع صورتي ملايم… هــوم قيافه ي ميثاق ديدن داره ها…
نمي دونم اين دعوت شام ديگه چه مدلشه؟ اصلا آفتاب از كدوم طرف در اومده مهربون شده؟ دعوت به شام؟ اونم ميثاق؟ جزو محالاته.
اصلا رستوران رفتن و دعوت به شام و اين جلف بازي ها تو گروه خون ميثاق نبود.

بعد از نيم ساعت لفت دادن و صد بار بالا پايين كردنِ قيافه ام و هزار بار غرغرهاي مامانو شنيدن رفتم دم در… اولين اتفاقي كه افتاد بالا پريدن جفت ابروهام بود….

دانلود رمان فرشته من به قلم فرشته تات شهدوست با لینک مستقیم

رمان فرشته من نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، پلیسی

تعداد صفحات : ۳۲۸

خلاصه رمان : رمان درباره ی دختری به اسم فرشته است که خانواده اش میخوان اونو به اجبار و به خاطر پول و به اصرار نامادریش بدن به یه پیرمرده پولدار در حالی که فرشته ۲۰ سالش بیشتر نیست. شب عروسیش قبل از عقد به کمک دوستش از خونه فرار می کنه و اینجوری مسیر زندگیش تغییر می کنه.

قسمتی از داستان رمان فرشته من

به صورتم توی اینه نگاه کردم بدون رودربایسی باید می گفتم که خیلی زیبا شده بودم…

سایه ی سبز و نقره ای و تیره ای که پشت چشمام کشیده شده بود به زیبایی به رنگ چشمام می اومد… لبای سرخم روی پوست سفیدم چون گل سرخی می درخشید…

در کل حرف نداشت ولی دلمو چکار می کردم که پر از غم و غصه بود؟ نگران آینده ام بودم…

امروز وقتی که ارایشگر داشت صورت و موهای شراره رو درست می کرد وقت رو غنیمت شمردم و همه چیزو برای شیدا تعریف کرده بودم اون هم گفته بود همه چیزو بسپرم به اون و …

خودش میدونه چکار بکنه… توی اون لحظه ذهنم هیچ راهی رو بهتر از قرار نمی دونست… یعنی چاره ی دیگه ای نداشتم.

حتم داشتم اینبار اگر مخالفت کنم پدرم بی برو برگرد منو می کشه… پس چکار می تونستم بکنم؟ جز اینکه یه جوری خودمو از این گرفتاری خلاص کنم؟ اون راه هم راهی جز قرار نبود…

لباسم از روی شونه برهنه بود و روی قسمت سینه اش پر از سنگ دوزی های زیبا و درخشان بود… حالتش زیبا و چشم گیر بود ولی هیچ کدوم از اینا برام جذاب نبود…

بعد از تموم شدن کار آرایشگر یکی از شاگرداش گفت که داماد اومده دنبال عروس… شنلمو تنم کردم و کلاهش رو تا می تونستم کشیدم جلو تا نتونه صورتمو ببينه…

با کمک شیدا از در رفتم بیرون نمی تونستم صورتشو ببینم فقط دسته گل رو گرفت جلوم که منم ازش گرفتم ولی تشکر نکردم…

دانلود رمان هکر قلب به قلم مهلا علیراد با لینک مستقیم

رمان هکر قلب نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۴۷۲

خلاصه رمان : من هلیا… ملقب به هکر قلب… و تو پسری مرموز… ملقب به هکر ماشین… من دختری که نه عاشق بوده و نه سعی به معشوق شدن داشته… داستان من و تو داستان دو آدمی است پر غرور… باخت از آن من نیست… عشق من تو را به زانو در خواهد آورد… یاد من قدم هایت را سست میکند… و نگاه من دین و ایمانت را به آتش میکشد و تو در خاکستر چشمان من خواهی سوخت…

قسمتی از داستان رمان هکر قلب

– نه ، نه ، نه ، نه ! این غیر ممکنه و امکان نداره! دوباره لپ تاپ رو روشن و خاموش کردم، نه نشد! وای خدا بهم کمک کن. من قلبم ضعیفه، نذار جوون مرگ بشم.

خدایا هزار تا صلوات نذر می کنم اگه همش خواب بوده باشه و لپ تاپ درست شده باشه. خدایا قول می دم بابام رو اذیت نکنم؛ با من این کار رو نکن !

درست نشد، بلند زدم زیر گریه و سرم رو گذاشتم روی میز و هوار کشیدم. گوشیم زنگ خورد، جواب دادم که شهلا بود. داد زدم توی گوشی، شیون کردم.

بیچاره از اون سمت هول شده بود و نمی دونست باید چکار کنه. -چی شده؟ چته دختر، گوشام کر شد؛ خوبی؟ با گریه گفتم : نه. -می گی چی شده؟

بیچاره شدم، زندگیم به باد رفت، همه چیزم دود شد رفت روی هوا!

حافظه ی لپ تاپم پاک شده. شهلا با سردرگمی گفت: – چی می گی؟ یعنی چی حافظه ی لپ تایم پاک شد؟ کی؟

داد زدم: – شهلا هکم کردن! سکوت کرد، دهن اون هم قفل شده بود و بعد از چند لحظه گفت: -الان میام ! گوشی رو قطع کردم و دوباره سرم رو گذاشتم روی میز و آبغوره گرفتم.

نیم ساعت بعد زنگ خونمون به صدا اومد؛ بدون اینکه بپرسم کیه باز کردم، کسی جز شهلا نمی تونست باشه. رفتم توی اتاقم و اون هم اومد.

دانلود رمان مسکوت به قلم الهه مرگ با لینک مستقیم

رمان مسکوت نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات :

خلاصه رمان : سورن راد، از ۱۸ سالگی خانوادش رو ترک میکنه، بعد سیزده سال برمیگرده. تا زندگی از هم پاشیده برادرش و شرکتی که طی اتفاقاتی بهم ریخته رو جمع کنه…که با دختر عموی جسور و جذابش، آشوب آشنا میشه، آشوبی که توی نگاه اول دل میبازه و بدجوری دل میبره از سورن؛ با برملا شدن راز بزرگ سورن همه چی بهم میریزه…

قسمتی از داستان رمان مسکوت

نگاه هر سه نفرمون به سمت صورت جدی سورن افتاد. دستی کنار گوشه لبش کشید و رو به عمو گفت: – آخه بین این همه کار، بریم مسافرت که چی بشه؟ اگه میخواید شما برید!

– حالا اگه بیای چی میشه…؟ با شنیدن صدای شاکی من، همون طور که به پشتی مبل تکیه داده بود و پا روی پا انداخته بود،

فنجون قهوه اش رو بلند کرد و در حالی که نزدیک دهنش میبرد، گفت: – کارام میمونه، باید تا یکی دوهفته آینده حلشون کنم و برگردم !

تو این چند روز که اومده بود، محمد و آذین رو آشتی داده بود و حالا که قرار بود به بهانه آشتی کردنشون و جمع شدن خانواده دور هم، به مسافرت بریم، آقا سورن مخالفت می کرد.

این بار عمو تیکه ای از شیرینی رو میز رو برداشت و درحالی که توی دهنش میذاشت، گفت: -سورن جان، عمو سخت نگیر !

یک هفته بیشتر نیست که، بعد سیزده سال اومدی اینجا، چرا اینقدر عجله داری برای برگشتن میکنی؟ – چون که اونجا یکی منتظرمه… نمیتونم زیاد تنهاش بزارم!

پس آقا سورن تنها نبود! معلومه که تنها نیست، آخه اون الان نزدیک بیست و هشت سالش، چطور میتونه تنها باشه..؟!

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.