رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی
با رمنو هر رمان عاشقانه و رمان طنزی که بخوای رو میتونی پیدا کنی

دانلود رمان مات (جلد اول) به قلم فرناز احمدلی با لینک مستقیم

رمان مات (جلد اول) نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۶۰۱

خلاصه رمان : رها زنی ۲۳ ساله موفق و مستقل که یکبار ازدواج کرده و به دلیل خیانت همسرش جدا شدن. رها عاشق بچست ولی دیگه نمی خواد ازدواج کنه پس تصمیم می گیره بدون ازدواج بچه دارشه. یه شب میره به یه مهمونی و به مدت یه شب صیغه مرد جذابی میشه که حتی اسمشو نمیدونه. رهای خوش شانس همون شب حامله میشه و نقشش میگیره اما نمیدونه آدم اشتباهیو به عنوان پدر بچش انتخاب کرده مردی که همه با شنیدن اسمش لرزه به تنشون میوفته…

قسمتی از داستان رمان مات

با اخم هایی درهم و دندان هایی که روی هم قفل شده بودند سرش را به گوش رها نزدیک کرد و ترسناک گفت: می خواستی بچه منو برداری فرار کنی یه کشور دیگه اگه تو اون خراب شده نمی دیدمت هیچ وقت نمی فهمیدم یه بچه دارم.

اشک های رها روی صورتش جاری شدند حرف های ساواش همه شان حق بودند نمی توانست هیچ جوره او را قانع کند درحالی که هق هق می کرد حرف همیشگی اش را به زبان آورد رها: بچه تو نیست.

ساواش با عصبانیت فشاری به شانه رها وارد کرد و گفت: فعلا خفه شو بعدا به حسابت میرسم میدونم باهات چیکار کنم.

رها : بزارم زمین خودم میتونم راه برم.

ساواش: بخاطر تو نیست بخاطر بچمه که بغلت کردم دکتر گفت نباید به خودت فشار بیاری نمی تونم بزارم این همه پله رو بری از آسانسورم که می ترسی.

رها جوابش را نداد حوصله و توان بحث با او را نداشت ساواش در هر صورت خیلی از او قوی تر بود.

ساواش: خودمم خوشم نمیاد بهت دست بزنم کارت انقدر کثیف بوده که نخوام اصلا نزدیکت شم فعلا بخاطر بچم مجبورم.

رها دندان هایش را با بغض روی هم فشرد و گفت: تو اتاق دکتر که اصلا ناراحت به نظر نمی رسیدی یه ساعت پیش داشتی منو می خوردی که اگه بچه تو باشه فلان بلارو سرم میاری اما حالا داری از خوشحالی پرواز می کنی مطمعنم از خداته که بچه تو باشه…

دانلود رمان آخرین سرو به قلم زینب ایلخانی با لینک مستقیم
دانلود رمان آخرین سرو به قلم زینب ایلخانی با لینک مستقیم

دانلود رمان آخرین سرو به قلم زینب ایلخانی با لینک مستقیم

دانلود رمان آخرین سرو به قلم زینب ایلخانی با لینک مستقیم

رمان آخرین سرو نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

تعداد صفحات : 1656

خلاصه رمان آخرین سرو :

دانلود رمان آخرین سرو… سر فصل شروع هر دوره از زندگى ام همیشه با پاییز آغاز شده است… این قرارداد طبیعی بین من و پاییز همیشگى است، روزی که به دنیا آمده ام نیز پاییز بود…

با پاییز عاشقی کردم، اصلا تمام اتفاقات و رویدادهاى مهم زندگی من نیز در پاییز رقم خورده است!حتى شروع اولین فصل قصه زندگى ام در همین پاییز نگاشته شد…

سکانس فصل اول سناریوى من منظره ای از پاییز است، در هاله ای از غم…

دانلود رمان عطر نیلوفر آبی به قلم زیبا ستاری با لینک مستقیم

رمان عطر نیلوفر آبی نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، پلیسی

تعداد صفحات : 4880

خلاصه  رمان عطر نیلوفر آبی : 

دانلود رمان عطر نیلوفر آبی… دستم را در آب زلال رودخانه فرو می برم، امواج آب دستم را نوازش می کند و انگشتانم را به حرکت در می آورند. نیلوفر های آبی که روی آب برای خودشان می رقصند چشمانم را می گیرند، دستانم را جلو می برم و آرام لمسشان می کنم که ذهنم پی آن اتفاق می رود، اتفاقی که تمام زندگی ام را زیر و رو کرد، باعث شد چشمانم در عسلی وحشی چشمانت غرق شود و نخواهد دیگر نجات پیدا کند…

دانلود رمان مرد قانون (جلد اول) به قلم T_L_Swan با لینک مستقیم

رمان مرد قانون (جلد اول) نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، طنز

تعداد صفحات : ۱۱۲۸

خلاصه رمان : اون قدرتمند بود، بزرگ و رییس من بود، یک ترکیب کشنده! وقتی توی رزومه شغلیم دروغ نوشتم نمی‌دونستم خیلی قضیه مهمی باشه. قرار بود برای یک زن کار کنم، البته فقط فکر می‌کردم یه خانمه… اما جولیان مسترز قطعا یه مرد کامل بود… از اون نوع مردهایی که توی خواب میبینی. بچه‌هاش شیطون بودن و من از پنجره جاسوسیش رو کردم و وقتی داشت کاری زشت و درعین حال دلفریب انجام می داد مچش رو گرفتم…

قسمتی از داستان رمان مرد قانون

“برییل” منتظر ویلو بودم و در حالی که کلید رو تو دستم داشتم، جلوی در ایستادم تا بتونم جفتشون رو به مدرسه ببرم. ساموئل آماده و با کوله پشتیش روی شونه هاش، منتظر بود.

به پله ها نگاه کردم. من می خواستم فریاد بزنم عجله کن، اما نمی خواستم ناراحتش کنم.

به نظر می رسید مضطربه و به دلیلی، فکر نمیکنم فقط به خاطر من باشه. سرانجام دیدمش که شروع به پایین اومدن از پله ها کرد.

موهای تیره ش به دو بخش بافته شده بود. چهره ش مغرور بود و لباس فرم خاکستری پوشیده بود.

دامنش با چین های بزرگ تا زیر زانوهاش می رسید و پاهاش رو با جوراب شلواری خاکستری ضخیمی پوشونده بود و کفش های مشکی مدرسه پوشیده بود.

خوشگل بود، با اینکه اخمو و بداخلاق به نظر می رسید. لبخندی زدم: ” خوشگل شدی”. با انزجار چشم هاش رو چرخوند.

من لبخند زدم. ” بیا بریم. امیدوارم بتونم با این وَن رانندگی کنم“. ” ون؟“ ویلو با اخم گفت. “ما با ون نمیریم.” لحظه ای بهش خیره شدم. ” چرا که نه؟“

” چون که تو اون ماشین غراضه من رو ببینن، شرم آوره “. ” اوه، لطفاً “!

ناگهان گفتم: ” ای نقدر از خودراضی نباش.“ چشم هاش با من رو به رو شد و من از داخل خودم رو لگد کردم. من واقعاً ا ین رو با صدای بلند گفتم؟

” از خودراضی؟“ تکرار کرد، انگار که از توهین من شوکه شده. ”منظور من اینه که، من نمی خوام SUV فانتزی پدرت رو خراب کنم. پس وقت ی با من هستی، ما با ون میریم”.

” خب، من با تو جایی نمیام مگه مُرده باشم.“ با تمسخر گفت. ”من نمی خوام با زن های احمق کودن دیده بشم. فقط گمشو و به سوراخی که ازش اومدی برگرد “.

دانلود رمان زخمی سنت به قلم هاله نژاد صاحبی با لینک مستقیم

رمان زخمی سنت نسخه کامل رایگان

موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۱۰۶۰

خلاصه رمان : پشت در اتاق نشست و زانو‌هایش را در آغوش گرفت. به حدی سرگیجه داشت که گمان می‌کرد کره زمین از جو خارج شده و دیگر چیزی به نام جاذبه وجود ندارد. پلک‌های خشک و خسته‌اش را روی هم فشرد و سرش را به در چوبی اتاقش تکیه داد. تن همیشه سردش، از همیشه سردتر بود و معده گرسنه‌اش شدیدا می‌سوخت. اما ذره‌ای برایش اهمیت نداشت. آنقدر در این مدت درد روحی کشیده بود که دیگر دردجسم،برایش شوخی بیش نبود.آب تلخ دهانش را بلعید و گوش سپردبه گفتگوی مردانی که..

قسمتی از داستان رمان زخمی سنت

گلاب را روی سنگ قبر ریخت و با دست مشغول شستشوی سنگ سردش شد.

سپس دست سرد و لرزانش را روی نام حک شده گذاشت و آرام لب زد: سلام مرد مهربون من… سلام میثاقم.

اشک هایش پشت سر هم روی گونه هایش چکیدند. پری بی معرفتت اومده…

اما اینبار برای خداحافظی. خم شد و روی نامش را بوسه زد.

میگن اونایی که میرن پیش خدا، دلشون پیش عزیزاشون میمونه و حواسشون بهشون هست… میگن جسمشون زیر خاکه اما روحشون پیش خانواده…

مکثی کرد و با هق هق ادامه داد: اگه حواست بهم هست میخوام بگم شرمندتم مرد مهربونم… اگه حواست بهم هست میخوام بگم ببخشید شوهرم… پری بی معرفتت و حلال کن.

بی توجه به خاکی شدن چادر مشکی اش، روی سنگ قبر جنین وار دراز کشید و در خودش جمع شد.

میگه صوریه و نهایت چند هفته طول می کشه، اما من از ثانیه به ثانیه ی این چند هفته متنفرم.

از اسمی که متعلق به پریچهره اما میاد توی شناسنامه من… از اسمی که متعلق به توعه اما میره توی شناسنامه اون…

هر هرچیزی که منو به غیر تو وصل کنه… از واژه النکاح و سنتی.. از همشون نفرت دارم میثاق!

اما چه کنم که روی پیشونیم نوشته بدبخت! نوشته سیاه بخت! پری سیاه بختت مجبوره… محبوره که تن بده به بد! بین بد و بدتر تقدیرش!

بوسه دیگری روی سنگ زد و نشست.

_ دارم جوری میرم که دیگه سایه مم توی این شهر دیده یه جوری که همه یادشون بره یه روزی، یه پریماهی توی این شهر نفس می کشیده… اما زندگی نمی کرده.

میرم که دیگه بر نگردم میثاق ! که دل بکنم از تعصبات غلطشون…

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
آخرین مطالب
درباره سایت
بهترین رمان های عاشقانه رو توی رمنو دانلود کن شماره های پشتیبانی: 09388810316 09012347883
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رُمِنو – دانلود رمان ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.