صبح روز تولد امبر هوارد متفاوت با تمام روزهای عمرش شروع میشه.
تقه هایی که به در کوبیده میشه ...
و خبری که کل زندگیش رو وارد مسیر جدیدی میکنه ...
تانیا دختری که توی دوران کودکی مورد تجاوز پسرعموش قرار گرفته و حالا تبدیل به ف.ا.ح.ش.ه ای شده است که رابطه های مکرر او را ارضا نمیکند تا این که به مردی به نام سپنتا دل میبندد و سعی میکند مطابق خواسته ی او زندگی کند و ...
درباره ی دختری به اسم یاسمن هستش که طبق پیمانی که پدر بزرگش با پدربزرگ فرهاد بسته است باید با فرهاد ازدواج کند.اما یاسمن فرهاد رو که ده سال ازش بزرگتره پیر مرد میدونه و حاضر به ازدواج باهاش نیست و
داستان در مورد دو برادر لجباز به نامهای حسنو عباسه که از بچگی با هم لج داشتن و این لجبازی حتی تا ۵۰ ۶۰ سالگیشون هم ادامه داره تا اینکه بچه های اونها...
آراج شاهی مرد پولدار و پر ابهتی که تنها آدم زندگیش برادر زادشه!
با خودکشی برادرزادش به خاطر یک دختر اون دختر رو پیدا میکنه و جوری بهش تجاوز میکنه که از خونریزی بیهوش میشه..
با طرد شدن آوین از خانوادهش، آراج از فرصت استفاده میکنه و اون و به خونش میاره تا تلافی کنه و ازش انتقام بگیره